یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
سونامی فیش‏های حقوق
مدیریت افکار عمومی برخلاف تصور برخی ساده‏اندیشان، کار سهل و پیش پا افتاده‏ای نیست. رسانه‏ها خصوصاً خبرگزاری‏ها که در پیشانی عرصه‏ی اطلاع‏رسانی قرار دارند به این اصل بدیهی وقوف دارند که بزرگترین سرمایه برای حفظ مخاطب جلب اعتماد آنهاست. مطبوعات نیز شرایط مشابه‏ای دارند. تریبون‏ها و شخصیت‏ها نیز از آنجایی که گاه به عنوان منبع خبر عمل می‏کنند، حکم یک رسانه را دارند و نیازمند چنین اعتمادی از سوی مخاطبان خود هستند.
نباید از نظر دور داشت که اعتماد عمومی به دنبال رفتارهای کلیشه‏ای، بر زبان آوردن سخنان مهندسی شده و هماهنگ که مختص برخی از تریبون‏های عمومی و شخصیت‏های وابسته به جریان‏های سیاسی است، کاهش پیدا می‏کند و اعتنای مخاطبان عمدتاً معطوف به شخصیت‏ها و تریبون‏هایی است که از انعطافی مبتنی بر واقع‏بینی برخوردار باشند لذا سخنوران و سخنگویانی که بتوانند استقلال شخصیتی و آزادگی خود را حفظ کنند و حق را بگویند اگر چه به زیان خودشان باشد اعتمادساز هستند.
آمار و ارقام مربوط به تیراژ نشریات و مخاطبان انواع رسانه‏ها از این واقعیت تلخ حکایت دارد که اعتماد عمومی نسبت به اخبار، تحلیل‏ها، سخنرانی‏ها و پیام‏های نهفته در رویدادهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی رو به کاهش است و هرگاه جامعه در چنین شرایطی قرار می‏گیرد آمادگی بیشتری برای پذیرش شایعات و قرار گرفتن در تیررس عملیات روانی دارد، عملیاتی که در گرماگرم آن ترور شخصیت، انتشار آمار غیرواقعی و تحریک کننده، القائات مبتنی بر پذیرش فروپاشی معیارها، ایجاد چشمداشت‏های غیرمتعارف از سوی مردم و انفعال مسئولین در قبال التهابات روانی امری قابل پیش‏بینی است. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
می‏توانیم اگر بخواهیم، تمدن خود را حفظ کنیم
هنر، فرهنگ، دانش، اعتقادات، رسوم، زبان و ادبیات، همه ابزارهای تمدن هستند که حاصل مجموع آنها، شهرآسایی «تمدن» است و امروز ملتی را متمدن می‏خوانند که از امنیت اجتماعی، احترام انسان‏ها نسبت به یکدیگر، تعاون و همیاری، کفایت تغذیه و طول عمر، بالا بودن درآمد میانگین و سطح باسوادی و نهایتاً از کمال انسان اجتماعی و تعاونی برخوردار باشند.
سؤال: ما ایرانیان از کدام درجه تمدن در این جهان برخورداریم؟
سابقه تاریخی چند هزار ساله ما حکایت از تمدنی شگرف، عظیم و تأثیرگذار دارد. تأثیر فرهنگ ایران بر سایر فرهنگ‏ها بر اساس اسناد و اعتراف نویسندگان بزرگی چون: «کرشن اشتاینر»، «نولگراف»، «بنونیست»، «بیده»، «برانشتاین»، «برموند»، «شامبرلن»، «کیاپلی»، «کلمن»، «کومون»، «دلکور» و… چنان بوده است که افلاطون هم از آن بهره‏مند شده و از دیدگاه‏های زردشت بدون ذکر نام بهره برده و به ترجمه آن پرداخته است. و مهم‏تر آنکه هر آنچه از آثار و میراث فرهنگی به جا مانده از دوران‏های مختلف تاریخی در هنر شهرسازی، شگردهای مملکت‏داری، کسب علم و دانش‏آموزی، رجال‏پروری، هنرهای تجسمی، هنر شاعری و نویسندگی در کارنامه حیات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ما ثبت شده ما را در جهان گذشته و حال با تمدن می‏شناسند.
دکتر استفان پانوسی در مقاله «تأثیر فرهنگ ایران بر سایر فرهنگ‏ها» آورده است: «نفوذ فرهنگ دیرینه ایرانی را باید نه تنها در فرهنگ و تمدن کلاسیک یونانی بازشناسی کرد، بلکه باید به جستجوی آن در عصر تمدن روم و در نزد فلاسفه و اولیای کلیایی به مانند فلوطین و نومینوس اپامه‏ای و آشوآ و کوستیتوس که از جهان‏بینی ایرانی سخت متأثر شده‏اند پرداخت…»
ذکر تأثیر فرهنگ ایران‏زمین بر فرهنگ‏های دیگر در خاور زمین قبل و بعد از اسلا م نیازمند نگارش هزاران صفحه و معرفی کتاب‏های بی‏شماری است که بخشی از آن در تاریخ تمدن ویل دورانت بازتاب یافته است. (ادامه…)