سرمقاله
محمد عسلی
حافظ ناشنیده پند…
حافظ هم در این روزگار وانفسا و اوضاع و احوال کجدار و مریز که دیگر رایحه دلآویز گلی در هرم هوای آلوده شهری مشامی را تحریک نمیکند و بوی خوشی از کنار جوهای خشکیده بلند نیست واژههای عطرآگینش که به رنگ گلهای هفت رنگ وحشی کوهستانهای باصفاست، بیشتر به رؤیا و خیال میماند و آرامشی است موقت برای فراغتی لحظهای، چرا که نه کنار آبی دست میدهد و نه پای بیدی پیداست و نه طبع روان شعری که برای ساقی گلعذار بسراید از مهر، لطف، دوستی، صفا و طیب خاطر.
با این حال به هر سال سالگردی بهانه میشود تا کوتاه ساعتهایی از غروب تا پاسی مانده به پایان شب، شاعران سرودهای قرائت کنند و هنرمندان به سبک دلنشین سنتی بنوازند و خوانندگان ترانههایی با صوت خوش بخوانند که از این رهگذر جماعتی دل به طرب سپارند و گوش هوش به آهنگ سروش بدهند. و همیشه اینگونه است که کسی از مقامات میآید نوشتاری در وصف حافظ و اشعارش میخواند و به تبع آن دیگرانی هم همان مطالب را با کم و کاست و گاه اضافه میگویند و مجلس تمام میشود تا سالی دیگر با همان حافظ.
و اما بعد:
آنچه امروز جامعه ما بدان نیازمند است یک رویکرد اخلاقی است که اگر بنا باشد مهر و محبتی از تعاملات اجتماعی را شاهد باشیم در فضای بمباران اطلاعاتی، استمرار اشعار و کلماتی است که مدام بار خود را در اذهان پیاده کنند. اگر تابلوهای عریض و طویل تجاری در چهارراهها پردهپوش اخلاقیات نباشند و حواس همه را به خرید و تبلیغات تجاری پرت نکنند. (ادامه…)
- یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۵
- سرمقاله
