سرمقاله
محمد عسلی
کدام روستا؟ کجا عشایر؟
«به بهانه روز روستا و عشایر»
گاهی بعضی مناسبت¬های روزشمار آدم را می¬برد به دوران کودکی و به زمان¬هایی که روستا مفهومی دیگر داشت.
آن روزهایی که اگر اتومبیل یا موتورسیکلتی از میانه روستا عبور می¬کرد روستاییان دست بر بینی¬شان گذاشته و از آنها فاصله می¬گرفتند؛ زیرا بوی نامطبوع اگزوزها برای آنها تحمل¬پذیر نبود.
از کنار جوی¬های پرآب عطر پونه¬های وحشی و ترنم آوای آهنگین آب هم مشام را حسی مطبوع می¬بخشید و گوش را بدان صداها دل¬مشغول می¬ساخت.
همه چیز مانند آسمان صاف و آبی و شب¬های پرستاره در فضای گندمزارها دلربا و جذاب می¬نمود و روستاییان هم با همان صفا و سادگی همیشگی بوی نان می¬دادند، مهر می¬ورزیدند و عشق¬آفرین بودند.
گل¬های سرخ شقایق¬های وحشی در پشت بام¬های گلین به هر بهار همرنگ با شکوفه¬های بادام نویدبخش روزهای طلایی بودند و کوچ عشایر با خود فرآورده¬های شیری را به همراه می-آورد تا کالا به کالا کنند و زنگ زنگوله¬ها حکایتی از سخت¬جانی آنان می¬داد در روزگاران خوش و ناخوش ترسالی و خشکسالی¬ها.
و اما بعد: (ادامه…)
- شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۶
- سرمقاله
