سرمقاله
اسماعیل عسلی
به راستی چه خواهند گفت ؟
گاهی تصور می‌کنیم با گذشت زمان و دنیادیده‌گی و مطالعه‌ی تاریخ برخی از باورهای نادرست و سنت‌های ویرانگر دست از سر ما برمی‌دارد ولی ما به تنهایی نمی‌توانیم خود را از کلاف در هم پیچیده‌ی برخی باورهای غلط که با فرهنگمان درآمیخته است رهایی بخشیم. مثلاً همین پدیده‌ی آقازاده‌گی را در نظر بگیرید و ببینید چه بلایی بر سر این مملکت آورده است. از خروج میلیاردها دلار توسط این افراد به خارج از کشور گرفته تا نابسامانی‌هایی که به اقتصاد کشور تحمیل کرده‌اند و خودسری‌ها و دخالت‌هایی که در امور غیر مربوط به خود می‌کنند و جولانی که در تمامی عرصه‌ها دارند. اگر بخواهیم این بیماری که بیشتر به طاعون شباهت دارد را ریشه‌یابی کنیم باید به گذشته‌های دور برگردیم. در عهد باستان ثروت و قدرت و شهرت و همچنین شغل از پدر به پسر می‌رسیده تا آنجا که حتی جابه‌جایی از یک طبقه به طبقه‌ای دیگر یا غیرممکن و یا بسیار دشوار بوده است و همواره این تصور وجود داشته که تمام اعتبار و امتیازی که پدر به هر دلیل در دوران زندگانی خود کسب کرده به فرزندانش می‌رسد. شما وقتی شاهنامه را می‌خوانید متوجه می‌شوید که حتی اسبی که می‌تواند به سهراب سواری بدهد از تخمه‌ی رخش است و تنها کسی که می‌تواند رستم را به زمین بزند سهراب است که فرزند اوست. در جریان حمله اسکندر به ایران و کشته شدن داریوش سوم نیز چون برای ایرانی‌ها دشوار بود که بپذیرند اسکندر توانسته باشد ایران را شکست دهد بعدها اینگونه داستان‌سرایی کردند که اساساً اسکندر پسر فیلیپ نبوده و مادرش با یکی از شاهان ایرانی ارتباط داشته است!! می‌خواهم عرض کنم که این تفکر غلط که فضیلت‌ها و قدرت و ثروت از پدر به پسر می‌رسد ریشه در تاریخ دارد. پس از دو قرن سکوت ایرانیان همین که توانستند خود را از قید خلفای عباسی برهانند سامانیان تلاش کردند برای تحکیم جایگاهشان در نزد مردم، نژاد خود را به ساسانیان برسانند. در عین حال اگر چه این رویکرد قرن‌ها در ایران دنبال می‌شده اما حکمای این سرزمین که می دانستند مقاومت در برابر چنین باوری دشوار است و گاهی ناگزیر بودند پادشاهی پسری ۵ ساله را تحمل کنند و از طرفی به تجربه دریافته بودند که هر پسری الزاماً توانایی‌های پدر خود را ندارد به شاهان تفهیم کرده بودند که همواره باید مشاوری دانا و امین در کنار خود داشته باشند تا درباره‌ی مهمات و امور خطیر کشور با او رایزنی کنند. برای نمونه شخصی مانند بزرگمهر در کنار خسرو انوشیروان قرار داشته یا در کنار ملک شاه سلجوقی خواجه نظام‌الملک بوده است. (ادامه…)