سرمقاله
محمد عسلی
عالم خبرنگاری
در عالم خبرنگاری باید زور فیل داشته باشی و دل شیر و پوستی چون پوست کرگدن.
وقتی اتفاقی می‌افتد به عادت قلمی می‌کنیم اما وقتی قرار است اتفاقی بیافتد مدام حالی به حالی می‌شویم.
گویی هر دری می‌زنی که رویداد بدی اتفاق نیافتد دستت به جایی بند نیست به قول صادق هدایت دردهایی در زندگی است که چون خوره روحت را در انزوا آهسته می‌خورد و می‌تراشد و تو این دردها را نمی‌توانی با کسی در میان بگذاری و اگر بگویی مردم حرفت را باور ندارند…
خبرنگاری یعنی از مدیران نوشتن و با مردم فاصله داشتن در حین اینکه فکر می‌کنی از مردم می‌نویسی و با مردم پیوند داری.
خبرنگاری یعنی هجوم مطالب استرس‌دار مانند زنگ خطری تمنای آژیر کشیدن دارد و تو جرأت چکاندن ماشه را نداری در عرصه جنگ رسانه‌ای به مانند سربازی مجهز که تفنگش فشنگ ندارد و اگر دارد دستی بر ماشه ندارد مبادا تیرت کمانه کند و پیشانی‌ات را بشکافد به وفور و تو از پس هر شلیک نامت از روی کارت شناسایی‌ات پاک شود بی‌آنکه جمعی بدانند که بودی، کیستی و چرا هر لحظه شهید می‌شوی و باز از جا برمی‌خیزی تا شاید بتوانی آژیر خطری به صدا درآوری و یا حرفی بزنی و یا نشانه‌ای بدهی از ناکجاآبادهای در انتظار و گنجشک‌های دودی در آسمان شهرت که همانند خودت در فضای تیره پسماندهای روان ستاره‌ها را پوشانده‌اند و ستاره‌ای از آن بالاها نمی‌بینی. (ادامه…)