سرمقاله
محمد عسلی
فارس و استاندارانش
فارس را استاندارانی بوده از سر لاعلاجی که چون فلان بن فلان در فلان نقطه فعلاً به کار نیاید همان بهتر که به دیار فارس آید و چون دیگر مدیران به فاصله‌ای دور صدایش به مرکز نرسد و مزاحمتی ایجاد نکند.
چنانکه هنرهای دستی استان همسایه در حافظیه عرضه می‌شود و قطعات کارخانجات خوابیده برای راه‌اندازی دیگر کارخانه‌ها هدیه شود.
آری فارس را استانداری باید از ناکجاآباد که چون به فارس آید زبانش فهم نشود و او را شناختی از این دیار بزرگ نباشد و چون بعد از چند سال نیمه شناختی پیدا کند به استان‌های دیگر کوچ کند با تیمی نه برازنده و اندازه پس از آزمون و خطایی چند تا هر آنچه نتوانسته‌اند از آن تجربه در فارس به دست آرند در دیگر استان‌ها به کار آورند.
و اما بعد:
هر آنچه گفتیم و نوشتیم که فارس این سرزمین تمدن‌خیز کهن را دریابید که خود گنجی عظیم در نهان دارد کس را گوش شنوا نبود حتی نمایندگان گذشته و حال که قسم یاد کرده‌اند برای حوزه انتخابیه خود تلاش کنند و در شناسایی مدیرانی همت گمارند که فارس و مردم و نیازهای آنان را فهم کنند.
دریغا که هر کدام دستی از هم برآرند فرقی با هم ندارند و تاکنون در این مهم همت نکرده‌اند متأسفانه یک ارزیابی دقیق و منطقی از عملکرد استانداران در طول و عرض این سال‌ها و آثاری که از عملیات عمرانی، فرهنگی، اقتصادی، کشاورزی و خدماتی به جای گذاشته‌اند. هنوز نسخه‌ای از چنته صاحبنظران و پژوهشگران بیرون نیامده جز آنکه خبرهایی از آمدن و رفتن و نه عشق ورزیدن از آنان در رسانه‌ها خبری شده‌اند بدون آنکه تحلیلی بر آن آمدن و رفتن‌ها باشد. (ادامه…)