سرمقاله
محمد عسلی
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
خورشید را طلوع و غروبی است. آدمی در چهارراه حوادث سخت جان می‌نماید هر چند حادثه خبر نمی‌کند. قدرت، چشم دل را کور می‌کند اگر شمشیر در دست زنگی مست باشد و مشاوران جز به رضایت سلطان نیاندیشند و سلطان چنان باشد که جز تعریف و توصیف را برنتابد. اشک تاریخ پیوسته بر رخساره زمین جاری بوده و بسیار زلال آب‌ها که به مرداب ریخته شده‌اند و کرمی کوچک ریشه درختان کهن را از بن خورده تا ارتفاع شاخ نتوانند کاری کنند که جان درخت را حفظ نمایند.
مقابله با ستمگری و بیداد قدرتمداران نانوشته‌ها و نوشته‌های زیادی دارد و چه بسیار شجاعان و مصلحان طعم تلخ مرگ را با زخم شمشیر و سرب داغ گلوله‌ها چشیده‌اند و از اسب بر زمین افتاده و در دم جان سپرده‌اند. آنکه از اسب افتاد اما از اصل نیفتاد حماسه‌ای آفرید تا جاودانگی پیامش را پیوسته شاهد باشیم.
امام حسین(ع) قدرتی معنوی و الهی بود. سالگرد قیام امام به هر سال نمایانگر درخشندگی نور است و غروب یزید ابدی است.
قضاوت تاریخ اما و اگرهای زیادی دارد اما قضاوت دل ریشه در فطرت آدمی دارد. (ادامه…)