سرمقاله
محمد عسلی
بازنشستگان
بازنشستگان بعضاً به بازهای نشستهای میمانند که با زن نشستگی را از پس سالیان درد و رنج و کار و تلاش تجربه میکنند.
بازنشستگان، کتابهای ناخوانده تجربهها و گواهان سیر تاریخی و روند زمانهای گذشتهاند که اگر قلمشان یاری کند، بیوگرافی خود را بنویسند چشمهای بسیاری به راه حضور آنان خواهد بود و اگر ننویسند دانشهای تجربی هستند که به گور میروند تا بار دیگر آیندگان همانند آنها و شاید هم که نه بسیار کمفروغتر از آنان این مسیر را طی کنند و بار سنگین مسئولیت را به زمین گذارند.
بازنشستگان چند گروهند. گروهی که در اندیشه و تدارک آب و نان فرزندان خود را به هر آب و آتشی میزنند و چه بسا قصه غصهها را در پشت فرمان اتومبیلهایی که با آن مسافرکشی میکنند در دل مرور میکنند در واقع یا کار دل میکنند و یا به کار گِل مشغولند با تمامی ناتواناییهایی که در جسم و جان دارند.
گروهی با بیماری دست و پنجه نرم میکنند و سعی دارند یادشان نرود چه ساعاتی باید داروهای خود را بخورند و چه زمانی دیگران را با مرگ خود از زحمت خلاص خواهند کرد.
گروهی از بازنشستگان هنوز هم در کلاس یا اداره و کارگاه برای چند سالی دیگر مشغول کارند تا بتوانند پاسخگوی نیازهای ضروری خود و خانواده باشند.
گروهی، هم غم نان دارند و هم غم فرزند که هنوز نتوانستهاند کاری دست و پا کند و وبال گردن خانواده هستند. (ادامه…)
- دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸
- سرمقاله
