سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
باید منتظر ماند
اگر بخواهیم چند نقطه بحرانی را در جهان نشانهگذاری کنیم بیشتر آن در خاورمیانه است. بیگمان بحرانزدایی از این نقاط هرگز به سود اقتصاد جنگ نخواهد بود. در حال حاضر اقتصاد جنگ به گونهای برنامهریزی شده که پایبندی توافقات مبتنی بر کاهش آلودگی هوا را نیز به حاشیه رانده و شیوهای متفاوت از منازعات نظامی را رقم زده و با آیندهی جهان درهمتنیدگی معناداری پیدا کرده است. برای درک اهمیت اقتصاد جنگ کافی است میزان مبادلات اقتصادی که مستقیم یا غیرمستقیم به جنگ و امور نظامی ارتباط پیدا میکند را در نظر بگیریم و وابستگی کشورهای تولیدکنندهی سلاح به درآمد حاصل از فروش آن را درک کنیم. قرار گرفتن کانونهای بحرانی جهان در کنار آبراههای استراتژیک و برخورداری این کانونها از موقعیت سوقالجیشی، ادارهکنندگان اقتصادهای سودآور را نسبت به امنیت این نقاط حساس کرده است. از این رو نمیتوان انتظار داشت که آمریکا، چین، آلمان، انگلستان، ژاپن، کره و روسیه نسبت به تحولات خاورمیانه بیتفاوت باشند. اگر تفاوتی هم بین آنها وجود داشته باشد تنها در نوع واکنشی است که از خود بروز میدهند. استفاده از اهرم وتو در شورای امنیت، همراهی با آمریکا، توسل به حربهی نظامی، حرکت در حاشیهی امن، رو در رویی با دو قطب اصلی ماجرا در دکترین سیاسی ادارهکنندگان دستگاه دیپلماسی قدرتهای اقتصادی قرار دارد.
باید پذیرفت، خاورمیانه پیش از آنکه از منظر جغرافیایی و حیطهی اقتدار سیاسی دولتها تجزیه شده باشد با توجه به جریانهای انحصارطلب فعال در آن، منطقهای تجزیه شده محسوب میشود به طوری که میتوان گفت عراق، سوریه، لبنان، لیبی، افغانستان به طرف پذیرش انشقاق در راهبردهای سیاسی و عدم تبعیت گروههای ذینفوذ از حکومت مرکزی حرکت میکنند. (ادامه…)
- شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۸
- سرمقاله
