سرمقاله
محمد عسلی
روز قلم
روح ناآرام، رنج را وسیله رهایی از قید و بندها و محدودیت هایی قرار می دهد که عشق نیروی محرکه آن است. از این روست که بسیاری از نویسندگان و عرفا از پس رنج های بسیار الماس دانایی خود را برای تراش به کارگاه دل می برند تا جوشش سینه را گاه در خاموشی و گاه در غلیان تحمل نمایند از این روست که حافظ به خوبی می سراید:
«من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم»
چرا خون دل می خورد شاعری که در دربار شاهان کم و بیش گاه محبوب و گاه مغضوب بوده و از وظیفه و مقرری چنان برخوردار که حاسدان او را آرام نمی گذاشته اند؟
پاسخ را می توان در فرازی از شعر اخوان جستجو کرد که می گوید:
«آنچه می بینم نمی خواهم
آنچه می خواهم نمی بینیم…» (ادامه…)