سرمقاله محمد عسلی ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
مدافعان مقدس

سنگ های سخت از ترکش توپ ها و خمپاره می شکافتند و زمین پوست می انداخت. درختان از بن تا سر شاخه می سوختند و تنه های ستبر ذغال می شدند.
حیوانات وحشی و اهلی می رمیدند و پرندگان در هوا کباب می شدند. دل شیر و زور فیل هم جرأت ورود به میدان های مین نداشتند. از زمین و هوا گلوله می بارید و آسمان در شفق آتش های برافروخته ستارگان را فراری داده بود. ترس از در و دیوار بالا و پائین می شد و شجاعت در تردید سکوت را بهانه کرده بود. مرزهای میهن در آتش خشم و جهل دشمنان می سوخت و پاره های قرارداد الجزایر در ذهن صلح طلبان به کبوتر سفیدی می ماند که خونین بال و سرشکسته در تندباد حادثه محو می شد.
خانه های گلی روستایی با هر اصابت بمب در هوا خاکستر می شدند و تکه های بدن زن و فرزند و احشام چونان گوشت کبابی در هرم هوای ۴۰۰ درجه آب می شدند. برای دشمن مهم نبود که نظامی یا غیرنظامی مقابلش هست. او مست از باده تکبر و غروری بود که ساقی آن آمریکا بود. (ادامه…)