یادداشت طنز سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۹ بهمن ۱۳۹۹
هدیه والنتاین ننه ی غضنفر

ننه ی غضنفر با عروسش رفته بود بازار ، به حساب خودش اگه چند کیلو پیاز و نصف شونه تخم مرغ و نیم کیلو گوشت می خرید چوب خطش پر می شد و دیگه چیزی تو حسابش نبود ولی هر چی خرید می کرد مثل این که داره با کاسه از دریا آب برمی داره ، به عروسش گفت : ننه قربونت برم به گمونم جن رفته تو کارت بانکی من که هر چی میخرم پولم تموم نمیشه ، عروسش گفت : کارتت رو بده ببرم موجودی بگیرم ، شاید یارانه ریخته باشن به حساب . ننه غضنفر گفت : پول یارانه که رفت تو شکم قبض آب و برق ، نه ننه کار از یک قرون و دوزار گذشته ، من تا حالو فقط سیصد هزار تومن چی خریدم ! عروس ننه ی غضنفر با عجله رفت موجودی گرفت و برگشت و هرچی به رسید نگاه می کرد باورش نمی شد . (ادامه…)