یادداشت طنز سردبیراسماعیل عسلی ۲۰ اسفند ۱۳۹۹
عروسی نارنج

ننه ی سلندر اسفند دود کرده بود و می خواست اگه آتیش هم از آسمون بباره و بلای ناگهونی هم نازل بشه ، نارنج خونه شون رو عروس کنه ، عروس کردن نارنج بعد از این که درخت قهر می کنه و میوه نمیده به چشم شیرازی های قدیمی ردخور نداره و حتما باید بساطش راه بیفته . چند تا زن پا به سن گذاشته و دخترای دم بخت همین که چشم آقاشونو دور دیدن ، بچه های شیطون رو میفرستن پی نخود سیاه و توری سفید رنگی از تو یخدون رخت و لباساشون درمیارن و چهار طرفشو دست میگیرن و بالای شاخه های نارنج قهر کرده نگه میدارن و با نقل و نبات ریختن روی سر درخت و کل زدن و واسونک خونی ، دلخوری های چند ساله ی درخت رو برطرف می کنن و ازش قول میگیرن که لب به خنده باز کنه و شکوفه بده و پا به راه آشتی بگذاره و درخت خوبی باشه و سر به هوا بازی درنیاره. (ادامه…)