سرمقاله محمد عسلی ۵ بهمن ۱۳۹۹
برجام ؛ استخوان در گلوی غرب

آمریکای پسا ترامپ، آمریکای نظام گسیخته ای است که بیماری کرونا و تلفات غیر منتظره آن حصاری از ترس و بدبینی و بیکاری را به دور آن کشیده است. وعده های تحقق نیافته ترامپ و مُسکن هایی که آثار اقتصادی آن روز به روز کم و کمرنگ تر می شود بنیه اقتصادی طبقه متوسط را چنان کاهش داده که صف های طویل دریافت کنندگان کمک های غذایی بیانگر ناتوانی مردمی است که به علت بیکاری، اخراج و استفاده از حداقل حقوق بخور و نمیر چاره ای جز انتظار ندارند. انتظار معجزه ای که بتواند شکم غول بزرگی را که دست و پایش در مرداب بیماری گیر کرده سیر کند. (ادامه…)

سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۴ بهمن ۱۳۹۹

شاید ، اگر

پاسخ به این پرسش نخ نما شده که توافق برجام خوب بود یا بد ، سهل و ممتنع است . از این رو هر گونه شتابزده گی برای داوری پیرامون این موضوع نشان دهنده ی تلاشی ناموفق برای به نمایش گذاشتن قدرت سیاست ورزی است که اغلب چهره های شناخته شده که زاویه دید یکسانی ندارند ، یکدیگر را به فقدان برخورداری از چنین توانی متهم می کنند . این پرسش نیازمند دو گونه پاسخ است ؛ پاسخی که آیندگان از تاریخ دریافت می کنند و دسترسی به جزئیات آن در فضای غبارآلود فعلی میسر نیست و پاسخی که موافقان و مخالفان این توافق در آستین دارند . بی گمان پاسخی که با محوریت نگاه شخصیت ها ، احزاب و نظریه پردازان فارغ از دلبستگی های جناحی به این پرسش داده می شود در یک راستا قرار ندارد و نباید هم داشته باشد زیرا معیار های مطرح شده از سوی اشخاص ، احزاب و نظریه پردازانی که نگاه علمی و عمل گرایانه به سیاست دارند ممکن است در مواردی با شاخص های مطمح نظر کنشگران سیاسی و یا با منافع ملی همسویی نداشته باشد. اثبات این که یک تصمیم با منافع ملی همسویی دارد یا ندارد در گرو ارزیابی آثار اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آن است . (ادامه…)

سرمقاله محمد عسلی ۲ بهمن ۱۳۹۹
چه بایدمان کرد؟

چرخ را بر هم زدیم هر چند بر مرادمان نگشت، طرحی نو درانداختیم اما کهنه شدیم. زمین را دستکاری کردیم و هم زمان را، سرعت دادیم عقربه های زمان را روی مچ دستمان و آسمان را نیز از رنگ و رو انداختیم، فرزندانمان را به فراموشی بردیم و به دنبال استخوانی از اجدادمان تا اعماق زمین رفتیم، موزه های بسیاری از پوسیدنی ها گرد آوردیم و بر خاک مرده ها بوسه زدیم اما رخساره زنده ها را بی بوسه رها کردیم، از خود فراموشی عبور کردیم و به دیگر فراموشی رسیدیم. ژن های گیاهان را دستکاری کردیم تا بزرگ تر جلوه کنند، میوه ها را متورم کردیم و از عطر و بو انداختیم. دروغ را به زمین پیام دادیم و به آسمان رساندیم تا ابر هدایت را عقیم کنیم، و اکنون باران های سیل آسا را شاهدیم. اما آبادانی را به بهای آنتن های موج گیر صدا و تصویر ، به آسمان نشانه رفتیم و در کنج خانه ها کز کردیم تا گوش به زنگ و چشم به رنگ باشیم.
ما انسان های بزرگ شده و پیشرفته ای هستیم، مثل لاک پشت های بزرگ در اعماق اقیانوس که جستجوگر غذایند و برای تخم گذاری به سطح می آیند، بدان خیال که دزدان بچه ها در تیررس تفنگ ها در امانند، دست بر ماشه در رؤیای سربازان، کاخ سفید را با قسم های جدید دروغین ترمیم می کنیم و کنگره های تصرف شده با خشم را به لبخندهای اجباری نقش می زنیم و ساز را در پرده ای دیگر کوک می کنیم تا وقتی دیگر و جنگی دیگر، فراریانی دیگر را در کارخانه های خسته پناه می دهیم و اسارت داوطلبانه را با منت پذیرا می شویم. (ادامه…)