سرمقاله
محمد عسلی
دستها
در آینه نمایان میشوم، بیحرکت، به خودم نگاه میکنم به قیافه درهمی که به آراستگی میاندیشد و به چشمهای خوابزدهای که به سختی باز و بسته میشوند و لبان بستهای که فرصت باز شدن نیافتهاند و به موهای ژولیدهای که بهار را به زمستان سپید پیوند زدهاند و به گردنی که به سختی وزن جمجمه را تحمل میکند. گویی با زبان بیزبانی میگوید آن را از روی من بردار و برو بگذار در رف. آنجا که دم دست نباشد، بگذار بیاندیشد در خلوت و برای خودش خلوتی دست و پا کند، لبخند تلخی بدرقه راهش میکنم و دیگر هیچ.
از مقابل آینه دور میشوم، دستهایم را به دور گردنم حلقه میکنم با نوازش کوتاه و کمجان بازشان میکنم.
حالا قلمی، دفتری، کتابی، نقشی از در و دیوار و سازهای که مرا در پناه گرفته، لباسی که آویزان در انتظاری نه چندان طولانی مرا به خود میخواند با خود میگویم: ای مرد غافل، چشم و ابرو و رخسار را فعلاً بیخیال به دستهایت نگاه کن. همین دراز فراموش شده جنبان و ناآرام که چه عضو مفیدی است و اطرافت را بنگر که نه فقط نوازشی از سرانگشتان شاید تو را به این بلند استخوانی آشنا کند.
نگاه کن در اطرافت و در نظراندازهای باغ، به درختان، گلها، به در و پیکر و آرایش رنگهایی که با مهارت ساختمانهای بلند و کوتاه را پرجاذبه و دیدنی کردهاند. (ادامه…)
- شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹
- سرمقاله
سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
اجارهنشین که باشی
سایه ای بر سر داشتن بیآنکه دغدغهی خانه به دوشی، برهم زنندهی موازنهی بین دخل و خرجت باشد، آرزویی دست نایافتنی است اگر اجارهنشین باشی باید دلار را دنبال کنی و همواره نگاهت به نمودار شاخص تورم باشد. تورم اهل حرف حساب نیست و صدای گریهی بچه را نمیشنود. پرس و جوی مداوم از قیمت طلا برای تو که با طلا و رشوههای طلایی بیگانهای تنها یک مفهوم دارد. اینکه مبادا افزایش قیمت سکه، صاحبخانه را قلقلک دهد که باری تازه بر دوش تو بگذارد. فشار آب کم باشد و قیمتش زیاد، شعلهی گازی که یتیمک را به جوش میآورد قبضی دارد با هزار تبصره و بهای برقی که در جادههای مسی جولان میدهد برق از سرت میپراند.
به یاد میآوری دیروز را که صاحبخانه کیسهی گوشت را در هوا چرخاند و با لحنی معنادار به تو گفت: “یک کیلو گوشت صد و ده تومن”! همین جملهی کوتاه یعنی اینکه فلانی حواست باشد؛ سرسال باید به اجاره اضافه کنی یا تخلیه کنی! (ادامه…)
- شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۹
- سرمقاله
سرمقاله
محمد عسلی
چه کسانی به ما درس حقوق بشر می دهند؟
نشنیده ای که زیر چناری کدو بنی
بر رست و بر دوید برو بر به روز بیست
پرسید از آن چنار که تو چند ساله ای
گفتا دویست باشد و اکنون زیادتی است
خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز
برتر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست؟»
او را چنار گفت که «امروز ای کدو
با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان
آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست» (ادامه…)
- سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹
- سرمقاله