سرمقاله اسماعیل عسلی ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
تا درشتی هنر نپنداری

اگر به تریج قبای کسی برنخورد می    خواهم بگویم کمی    تا قسمتی از این ویروس منحوس خوشم می    آید . نه این که خدایی ناکرده معتقد باشم که مرگ صدها هزار انسان ، خانه نشینی میلیارد  ها نفر و بیکاری مضاعف کارگران و مهر و موم شدن بازار ، قند در دلم آب می    کند . نه ، مسئله این نیست . داستان ازاین قرار است که کرونا اگر چه چندین گره بر کلاف سر در گم زندگی جهانیان افزود ولی عده ای را به فکر انداخت که آخر این چه زندگی است که عده ای از خدا بی خبر برای مردم سراسر دنیا رقم زده اند . اولین پیام آشکار کرونا این بود که طعم زندگی اگر چه تلخ یا شور و شیرین به مذاق همگان خوش می    آید یا به قول خودمان خون هیچ کسی رنگین تر از خون دیگری نیست. آیا تاکنون کسانی مثل ترامپ به چین در خصوص صادرات کالاهای بی کیفیت به کشورهای جهان سومی    تذکر داده بودند ؟ خیر چون شهروندان آمریکایی از این رهگذر آسیبی نمی    دیدند . حالا همین  ها به چین می    گویند چرا کرونا را صادر کرده ای ؟ (ادامه…)

سرمقاله محمد عسلی ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
آسیب شناسی دروغ و ریاکاری

روز شنبه گذشته موضوع سرمقاله روزنامه عصرمردم با عنوان «از خود بیگانگی دینی» قلمی    شد یکی از خوانندگان فرهیخته طی پیامی    درخواست کرد که بنویسیم چرا دروغ و ریاکاری رواج پیدا کرده.
براساس مطالعات روانشناسانه و دیدگاه های روانشناسی کیفری و نیز روند تاریخی تحولات و تغییرات سیاسی و اقتصادی می توان مواردی از این دست را که علت دروغ و ریاکاری است عنوان نمود.
یکم: روش های آموزش در خانه و مدرسه که هر چند مربیان در آموزش های دینی و تربیتی دروغ و ریاکاری را برای دانش آموزان زشت، گناه و بدفرجام جلوه می دهند اما به هر دلیل بعضی از گفته ها و رفتارهای دروغین معلمان، مربیان و اولیاء دانش آموزان بیشتر از نصایح و آموزش های دینی در عمل تأثیر منفی می گذارند و از همان آغاز در آموزش و اعمال روش های تربیتی، دانش آموزان را دچار تضاد می کنند و این سیر تربیتی مستقیم و غیر مستقیم در کوچه و بازار و مدرسه و دانشگاه استمرار می یابد تا بدانجا که دانش آموختگان ما در مشاغل مختلف علمی    و تجربی و فنی و حتی خدماتی و کارگاهی دروغ را وسیله رهایی از پرسش و پاسخ هایی می دانند که در واقع پاسخی به دروغ های شنیده و ناشنیده شان است. (ادامه…)

سرمقاله اسماعیل عسلی ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
حاشیه  های مذاکره با کرونا

بالاخره پس از ماه  ها مبارزه و درگیری همه جانبه با کرونا و تحمل تلفات فراوان و ورشکستگی اقتصاد و سرگردانی مردم به این نتیجه رسیدم که هر طور شده واسطه ای بتراشم و زمینه ی ارتباطی مویرگی را فراهم کنم و سر و ته قضیه را با یک مذاکره ی جانانه ی کرونایی به هم بیاورم و به جای ضد عفونی دائمی    و بستن دهان مردم با انواع ماسک  ها و مسلح کردن دست  ها با دستکش و قرنطینه و حبس صغیر و کبیر در خانه  ها و ایجاد فاصله و منع تجمعات بیش از سه نفر ، مرد و مردانه بروم با ویروس کرونا مذاکره کنم ببینم حرف حسابش چیست ؟ در مذاکره هم که حلوا تقسیم نمی    کنند ؛ بالاخره باید امتیازی بدهی و امتیازی بگیری و بدانی که طرف مقابل با چه لطایف الحیلی تو را پای میز مذاکره نشانده و کاری نکنی که آن روی سگش بالا بیاید و بزند زیر قرارداد ! با همین قصد و نیت خوابیدم و شب را در رویای مذاکره ای نتیجه بخش به صبح رسانیدم و در عالم خیال خودم را قهرمانی تصور می    کردم که ماتحت کرونا را با تیپایی جانانه مضروب ساخته و به عامل قتل هزاران نفر تاخته ام و می    دیدم که مردم برای من دست تکان می    دهند و در کنج دنج دل  های مردم کرونا زده برای خود جایی تدارک دیده ام. دمدمه  های صبح همین که خورشید بساطش را پهن کرد ، کفش و کلاه کردم برای مذاکره با کرونا ولی مشکل اصلی من دیدن این نادیدنی و تعیین محل ملاقات بود . به هر حال من باید بدانم با چه کسی طرف هستم ، مذاکره با کسی که هرگز او را ندیده ای بدان می    ماند که بخواهی سر قبری گریه کنی که مرده ای در آن نیست ! ضمن این که در عرف دیپلماتیک گفت و گوی دو مقام بلند پایه ابتدا باید رسانه ای شود و ماهها قبل از انجام چنین دیدار و مذاکره ای ، خبرنگاران و گزارشگران و اصحاب رسانه پیرامون حسن و قبح آن قلمفرسایی و گنده گویی و اظهار فضل نمایند و محسنات و معایب آن را بازگو کنند و ضمن مصاحبه با صاحب نظران به تحلیل و بررسی دلایل و پیامدهای این دیدار بپردازند تا در مردم انتظارایجاد شود و برای مدتی بازار تحت تاثیر امیدی نیمه واهی از آب و تاب و التهاب بیفتد و صرافی  ها ماست  هایشان را کیسه کنند و دلالان از جنب و جوش خود بکاهند و … (ادامه…)