سرمقاله
محمد عسلی
ترامپ در دوراهی باخت
در میان رؤسای جمهور آمریکا که همگی برای منافع آمریکا جنگیدند، ترامپ با خطاها، قلدری‌ها و کج‌فهمی‌ها، مشابه هیچ یک از آنها نبوده هر چند شباهت‌های بسیاری با بوش پسر داشته است. وقتی سرمایه‌داری می‌تواند هزینه‌های سرسام‌آور تبلیغات انتخاباتی آمریکا را تأمین کند و شعارهای نان و آبدار از جمله کاهش نرخ مالیات مطرح کند ذائقه مخاطبان تحریک شده و مدیریت گروه‌های هدف برای جلب اعتماد در یک رقابت نه چندان سالم جواب می‌دهد.
انتخاب ترامپ از نخستین روزهای رأی‌گیری و بعد از اعلام نتایج با اما و اگرها و اعتراضات طرفداران رقیب مواجه بود و مهر بدنامی تقلب بر پیشانی او زده شد تا جایی که پای دخالت روسیه نیز در انتخابات و نتایج آن به میان آمد.
ترامپ از همان آغاز شرکت در انتخابات با ابراز حس ناسیونالیستی افراطی که آیینه تمام‌نمای نژادپرستی است به میدان آمد و همه چیز را در آمریکا خلاصه کرد و گفت: باید در امتداد مرز مکزیک یک دیوار بکشیم تا از ورود پناهجویان و مهاجران به آمریکا پیشگیری کنیم. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
چرا شاه رفت؟
سرعت بروز وقایع، استمرار حجم وسیع اعتراضات، ناتوانی ارتش در توقف و یا خاموش کردن اعتراضات، فراگیر بودن اعتصابات، احساس ناامیدی عمیق از کنترل اوضاع، و نهایتاً سلب اعتماد عمومی از شاهی که می‌خواست ایران را سوئیس خاورمیانه کند، بدون توجه به قدرت مذهبی و ایدئولوژیکی مخالفانش و بدون پشتوانه طایفه هزار فامیلی که از دربار گرفته تا دل کارتل‌ها و شرکت‌های بزرگ نفتی رشوه دریافت می‌کردند و جز به خوشگذرانی، لذت، مسافرت‌های پرهزینه خارجی و قمار و فساد فکر نمی‌کردند. در شرایطی که تمامی مردم ستمدیده و فقیر را مقابل خود داشتند و چنین احساس می‌کردند که نیروی اهریمنی ساواک، ارتش تا دندان مسلح و پشتیبانی آمریکا و کشورهای غربی و شرقی و منطقه‌ای در برابر قیام بزرگ ملت ایران شاه را تنها نخواهند گذاشت و حکومت پهلوی به این سادگی‌ها از هم نخواهد پاشید. همه‌ی این واقعیت‌ها نهایتاً شاه را فراری داد با این تصور که در خارج و به دور از فریادهای مستمر مرگ بر شاه و جو امنیتی و حکومت نظامی با یک معامله‌ای شبیه به معامله سال ۱۳۳۲ که به کودتای ۲۸ مرداد انجامید و دولت ملی دکتر مصدق سقوط کرد بتوان دوباره بر مسند شاهی نشست و تا بزرگ شدن ولیعهد نوجوان فرمانروایی کرد. اما چنین نشد. (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
گام اول
خبر این بود که ۷۰ درصد نامزدهای دوره یازدهم مجلس در فارس تأیید صلاحیت نشده‌اند. دلایل عدم صلاحیت آنها یا سر در آبشخور تخلف مالی و اخلاقی داشته، یا احراز صلاحیت آنها با اما و اگر همراه بوده و نتوانسته‌اند یقین حاصل کنند که صلاحیت او محرز است یا اینکه لنگشی در پایبندی آنها به قانون اساسی وجود داشته است. البته در مورد عدم پایبندی به قانون اساسی با توجه به نگاه تک ساحتی، مصادیق آن روشن است. بدیهی است برای یک روزنامه‌نگار، امکان موضع‌گیری در جهت اثبات و یا نفی نتایج بررسی صلاحیت‌ها وجود ندارد زیرا او به اسناد و مدارک دسترسی ندارد تا بتواند به ارزیابی کیفی رد صلاحیت‌ها بپردازد و معترض شود که چرا فلانی را تأیید کردید یا فلانی را تأیید نکردید ولی نه تنها یک روزنامه‌نگار بلکه هر یک از آحاد مردم حق دارند از خود بپرسند که چرا وضعیت جامعه‌ی ما به جایی کشیده شده که ۷۰ درصد از مدعیان دفاع از حقوق آنها یا مشکل مالی و اخلاقی دارند یا نمی‌توانند و یا نخواسته‌اند با یکی از اصول قانون اساسی کنار بیایند! پرسش دیگر اینکه اگر قرار بود شرکت‌کنندگان در انتخابات نیز تأیید صلاحیت شوند، چند درصد آنها از فیلترهای اخلاقی؛ مالی و سیاسی عبور می‌کردند؟ (ادامه…)