سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۷ آبان ۱۴۰۰
یادداشتی متفاوت

انرژی یا کارمایه، حاصل هزینه ای است که برای توانمند سازی خود جهت انجام کار صرف می کنیم . غذا خوردن ، استراحت کردن ، ایمان ، انگیزه و هدف داشتن و دلبستگی و از همه مهمتر تندرستی از جمله عوامل انرژی زا هستند .
همواره بخشی از عمر ما به کسب انرژی و به دست آوردن قدرت می گذرد از خوردن و خوابیدن و استراحت کردن تا حفظ روحیه و بالا بردن اعتماد به نفس و تقویت انگیزه و ایمان در واقع اقداماتی انرژی بخش هستند . در مورد خوردن و خوابیدن و استراحت کردن برای کسب انرژی تردیدی وجود ندارد اما ناگفته پیداست که آدمی اگر به چیزی باور و یا دلبستگی داشته باشد برای رسیدن به آن و یا حراست از آن انگیزه خواهد داشت و همین انگیزه به او قدرت می بخشد . برای بعضی افراد عبادت کردن انرژی زاست چرا که اگر شما به وجود قدرتی مافوق همه ی قدرت ها باور داشته باشید و اعتماد شما به او در حدی باشد که به پشتوانه ی او بتوانید به هر کار بزرگی دست بزنید ، چنین باوری بیش از غذا و استراحت به شما انرژی می بخشد . دلبستگی و عشق نیز انرژی زا هستند تا آنجا که آدمی را مافوق توانش به تلاش وامیدارند . چنین عشقی می تواند از دلبستگی به یک همنوع آغاز شود . عشق به چیزهای ارزشمند از دلبستگی های کوچک آغاز می شود و اوج عشق آن است که شما نسبت به همه چیز و همه کس عشق بورزید و همه را متصل به یک سرچشمه بدانید. این که انرژی کسب شده توسط انسان ها از طرق گوناگون چگونه آزاد و مصرف می شود نکته ی بسیار مهمی است ، در واقع می توان گفت که نحوه به دست آوردن انرژی و چگونگی مصرف آن مبنای ارزیابی میزان توسعه یافتگی جوامع گوناگون است . (ادامه…)

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۶ آبان ۱۴۰۰
تضاد سنت و مدرنیته

ملاصدرا را عقیده بر آنست که هیچ چیز ثابت و بی تحرک نیست و همه چیز در حال شدن است. شدن به دو معنی آمده، اول تغییر ودوم رو به کمال رفتن. حال سئوال این است که آیا هر شدنی و یا هر تغییری رو به کمال است؟
مولوی کمال را هم جسمی می داند و هم فهمی
«از جمادی مُردم و نامی شدم
وز نما مُردم به حیوان سر زدم
مُردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مُردن کم شدم
حمله دیگر بمیرم از بشر
تا برآرم از ملائک بال و پر
وز مَلَک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالِک اِلا وجهه
بار دیگر از مَلک پران شوم
آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم، عدم چون ارغنون
گویدم کانا الله راجعون…» (ادامه…)

یادداشت “الف بیدار” ۱۵ آبان ۱۴۰۰
امان از نابجایی ها

موی سر که بسیار عزیز و دوست داشتنی است و آن را با مشک و عنبر در می آمیزیم و به آبشار و موج دریا و شبی که ماه را در خود جای داده تشبیه می کنیم و زینت سرمان است ، اگر از سر جدا شود و توی غذا بیفتد دیگر عزت و احترام گذشته را ندارد و آشغال به حساب می آید و کسی هم حاضر به خوردن چنین غذایی نیست ! در واقع هر چیزی در جای خودش مناسب و مطلوب است . مو باید روی سر باشد تا عزیز شود و هر روز آن را شانه بزنند ولی اگر در غذا بیفتد تهوع آور است . یک شخص هر چقدر هم آدم خوش مشرب و خنده رویی باشد وقتی به یک مجلس عزا وارد می شود اگر لب به خنده بگشاید یا با تبسم به خانواده مصیبت دیده تسلیت بگوید ، می گویند چقدر بی ادب و وقت نشناس است . (ادامه…)