سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
از بیگانه ننالیم !
در گذشته که به دلیل بیاطلاعی و جهل، درمان بیماران بر محور خرافات و جادوگری و سرکیسه کردن مردم میچرخید اگر کسی دچار عدم تعادل روانی میشد میگفتند جن در جسم او حلول کرده و جنگیر میآوردند و یا شخص بیمار را به زنجیر میبستند و کتک میزدند تا جن از جسم او خارج شود و یا اگر مردم در اثر آشامیدن آب غیربهداشتی وبا میگرفتند به جای این که آب را ضد عفونی کنند یا اجازه ندهند که فاضلاب به برکهها و حوضها وارد شود برای مردم نسخههای جادویی میپیچیدند و این گونه بود که ناگهان شهری پرجمعیت بر اثر مرگ از سکنه خالی میشد. بیماریهای اقتصادی هم اگر به درستی تشخیص داده نشود و عدهای ناکارشناس بیسواد برای آن نسخه بپیچند به آنچنان روزی میافتد که همه را به روز سیاه مینشاند کما این که نشانههای آن از دور هویداست. این روزها به هر محفلی که پا میگذاری همه در بارهی مشکلات معیشتی و فساد فراگیر و ندانمکاریها و بیکفایتیها حرف میزنند. زمانی بود که وقتی به مجلس ترحیم میرفتی معمولاً سخنانی در بارهی مرحوم یا مرحومهی از دست رفته میشنیدی و این که دنیا وفا ندارد و دست روزگار گلچین است و آن زندهیاد قبل از مرگ چندین بار به خواب فلانی آمده و خداحافظی کرده یا در مجلس عروسی همه سعی میکردند رگ و ریشهی عروس و داماد را بیرون بیاورند و در میان رقصندگان چشم بچرخانند و به دنبال عروس و دامادهای آینده بگردند؛ اما حالا همین که چهارچرخ کسی بالا میرود یعنی به اصطلاح رحیق رحمت را سر میکشد و میمیرد مردم به یکدیگر میگویند چنین دنیای بیوفایی چه ارزشی دارد که عدهای مردم را بچاپند یا همین که مرده را دراز به دراز روی سنگ مردهشویخانه خوابانیدند یک نفر میگوید خوش به حالش که نه مردم را فریب داد و نه اموال آنها را غارت کرد. یا در مجلس عروسی همین که چشم یک نفر به داماد میافتد میگوید معلوم نیست این بیچاره پول کرایه باغ و پذیرایی در این بازار بیصاحب را چگونه فراهم کرده چون این روزها دست روی هر چیزی که میگذاری میبینی قیمتش دو برابر شده است. دیگری میگوید اگر راه و رسم ادارهی بازار همین است یک گربه هم میتواند آن را اداره کند و دیگر نیازی به این همه دور شو و کورشو و قانونگذاری نیست. چون همه به این باور رسیدهاند که بازار صاحب ندارد و مردم برای حرف هیچ کسی تره هم خرد نمیکنند. هر مغازهای برای خودش نرخی دارد و عدل و انصاف افسانهای است که برای خواب کردن کودکان در قالب لالایی پای گهواره میخوانند. (ادامه…)
- جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
- سرمقاله
سرمقاله
محمد عسلی
بنویس، دلا بیار کاغذ …
اگر نان باید تا جسم بیارامد، کاغذ باید تا روح از خواندن وقایع جان یابد.
ای کاش کاغذ هم از سالها پیش در لیست کالاهای ضروری و با اولویت قرار میگرفت.
اینک کاغذ به زعفران ماند که اگر زعفران گران است اما در بازار خرید و فروش در دسترس است و کاغذ گر چه بسیار گران شده است اما در دسترس نیست. و گاه و بیگاه میشنویم که راویان اخبار خبر میدهند چند صد تن کاغذ در فلان انبار کشف کردهاند و معلوم نیست همان چند صد تن کشف شده. چه میشود کرد که تا بخواهی ببینی کجاست دود شده و به آسمان رفته.
راستی جناب وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی! بالاخره شرکتی، فردی، آدمی امین پیدا شد که با ارزهای دولتی کاغذ وارد کند؟
گویا آن کس که توانسته کاغذ روزنامه از خارج وارد کند، کاغذهایش در نوبت ترخیص منتظر ارز است که هنوز به وی پرداخت نشده است. از کاغذ که بگذریم، زینک هم که یکی از ابزارهای چاپ است نایاب شده و آنان که موفق به واردات شدهاند، زینکهایشان همراه با داروهای فاسدشدنی دو ماه است در انبارهای گمرک ماندهاند و به واردکنندگان گفته شده باید مابهالتفاوت به ارز آزاد اعلام شده ده هزار تومانی را پرداخت کنند تا بتوانند محمولههای زینک و داروهای چاپ را ترخیص نمایند. همین دستورالعملها و تصمیمات محفلی موجب شده که پلیت زینک ۷۵۰۰ تومانی اینک در بازار آزاد اگر پیدا شود به مبلغ ۲۵ هزار تومان به فروش رود. (ادامه…)
- چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷
- سرمقاله