سرمقاله
اسماعیل عسلی
فرزند خصال خویشتن باش
سال های دهه ی ۵۰ که من در کتابفروشی نغمه کار می کردم، کتابفروشی ها به دلیل فصلی بودن مراجعات عمومی برای خرید کتاب، نوشت افزار فروشی، فتوکپی، صحافی و فروش نشریات و مجلات را هم انجام می دادند. در آن زمان مجلات زرد و عام پسند اغلب با ورود به حریم خصوصی خوانندگان و هنرپیشه ها سعی می کردند، مردم را به خرید مجله تشویق کنند. از این رو بحث ازدواج و طلاق و حتی مشکلات مالی هنرپیشه ها و مدل های جدید آرایش و لباس پوشیدن آنها نیز به موضوع روز تبدیل می شد و گاه یک هنرپیشه پس از بازی در یک فیلم به ازدواج شخصی دیگر در می آمد و فکر و ذهن جوانان را به خود مشغول می کرد و در واقع این اشخاص خواسته یا ناخواسته مروج تنوع طلبی در امور جنسی بودند که حاصلی جز لاقیدی و بی بند و باری نداشت! گاهی گشاد شدن پاچه ی شلوار یک خواننده یا زینت آلات و مدل لباس پوشیدنش به نسبت محبوبیت و معروفیتی که داشت بر سر زبان ها می افتاد و مد می شد و جوانان را ترغیب می کرد که هر روز ریخت و قیافه ی جدیدی برای خود تدارک ببینند و خلاصه ی کلام این که اغلب جوانان را سر کار می گذاشتند به طوری که دغدغه ی برخی جوانان این بود که مثلاً فلان هنرپیشه تا چند وقت دیگر به ازدواج چه کسی درخواهد آمد و مسایلی از این قبیل…. (ادامه…)
- سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۶
- سرمقاله
سرمقاله
محمد عسلی
می¬گویند زمانی…
می¬گویند: زمانی نان سنگک دانه¬ای پنج ریال بود، اما نمی¬گویند دستمزد روزانه یک کارگر پنج تومان بود.
می¬گویند: امروز نان سنگک دانه¬ای هزار تومان است؛ اما نمی¬گویند دستمزد روزانه یک کارگر پنجاه هزار تومان است.
می¬گویند یک دستگاه اتومبیل پیکان ۱۳ هزار تومان بود اما نمی¬گویند در سال چه تعداد خریدار داشت.
از ارزانی کالاها در پنجاه سال قبل سخن¬ها می¬گویند؛ اما نمی¬گویند میزان درآمدها چه مقدار بود.
می¬گویند و می¬نویسند از دلخوشی¬ها و خاطرات آن دوران اما نمی¬گویند و نمی¬نویسند از بی¬خبری¬ها، خواب¬ها، مسکن¬ها و الکی خوش¬ها…
و اما بعد:
وقتی نان سنگک دانه¬ای پنج ریال و دستمزد روزانه یک کارگر پنج تومان باشد با پنج تومان می¬توان ده عدد نان سنگک خرید اما وقتی نان سنگک دانه¬ای هزار تومان باشد و دستمزد روزانه یک کارگر پنجاه هزار تومان می¬توان پنجاه عدد نان سنگک خرید.
پس درآمد یک کارگر نسبت به پنجاه سال قبل به نسبت نرخ و هزینه نیازمندی¬ها پنج برابر شده است.
سؤال؟ پس چرا بسیاری از کارمندان و کارگران مدام از نارضایتی خود نسبت به درآمدشان گله دارند و به قول معروف روزشان شب نمی¬شود و می¬باید شغل دوم و یا سومی هم برای خود دست و پا کنند؟
و اما جواب: (ادامه…)
- دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶
- سرمقاله
سرمقاله
اسماعیل عسلی
راه های نرفته
بیکاری فارغ التحصیلان رشته حقوق از جمله مسایلی است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت. هم اکنون با وجود دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی که سالانه هزاران فارغ التحصیل دارد و نبود بازار کار و شرایط سخت جذب کارشناسان و کارشناسان ارشد در این رشته شاهد بی انگیزه گی دانشجویانی هستیم که اغلب با نمرات و رتبه های خوب وارد دانشگاه می شوند. از سویی دیگر مسئولین قضایی دائماً از کمبود نیرو گلایه دارند و تنگناهای مالی، کمبود فضا و بالا بودن آمار کارجویان در این حوزه را مطرح می کنند.
در ارتباط با این معضل چند پرسش مطرح است. یکی این که اگر واقعاً بازاری برای کار وجود ندارد و ظرفیت دستگاه قضایی برای جذب نیروی انسانی پایین است، چرا تناسبی بین بازار کار و جمعیت دانشجویی برقرار نیست و برخی از جوانان ناگزیر می شوند با صرف وقت و هزینه در رشته ای ادامه تحصیل دهند که آینده ی درخشانی برای آنها متصور نیست. آیا این امکان وجود ندارد که به جای استخدام نیروهای ناآشنا به امور قضایی در بخش های اداری دادگستری ها و شوراهای حل اختلاف، از فارغ التحصیلان رشته ی حقوق استفاده شود؟ و در همین راستا آیا نمی توان تمامی شرکت ها، کارخانجات و کارگاه های بزرگ تولیدی را ملزم به داشتن وکیل و کارشناس قضایی کرد و حتی خانواده ها را تشویق نمود که به منظور بهره گیری از مشاوره های قضایی با پرداخت مبلغی حداقلی از مشاوره قضایی نیروهای آماده به کار استفاده کنند. که اگر چنین شود و مثلاً هر ۵۰ خانواده یک مشاور قضایی مشترک داشته اند، سرجمع حق مشاوره ای که می پردازند بتواند حقوق یک فرد متخصص را تأمین کند و از این رهگذر هم خانواده ها با حقوق خود آشنا شوند و هم جوانان فارغ التحصیل این رشته احساس کنند که برای جامعه ی خود مفید واقع شده اند و سهمی در توسعه ی فرهنگی و سرعت بخشی به حل و رفع دعاوی داشته باشند؟ (ادامه…)
- یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶
- سرمقاله