سرمقاله
محمد عسلی
حماسه ۹ دی را چرا یادآور می‌شویم؟
انقلاب اسلامی ایران همانند سایر انقلابات جهان برای استمرار و بقا از فراز و نشیب‌های سخت بسیاری عبور کرده و برای پیشبرد اهداف خود علاوه بر اقتدار و ثبات نظام جمهوری اسلامی سعی کرده است کماکان از پشتوانه مردمی برخوردار باشد.
اعتراضات انتخاباتی بعد از اعلام نتایج ریاست جمهوری به هر دلیل موجب شکاف و دوقطبی شدن جامعه و با انعکاس رسانه‌ای وسیعی در داخل و خارج همراه شد.
ضرر و زیان حاصل از هدایت و تشویق معترضین نه فقط مسئولان حکومتی را در موضع دفاع از نتیجه انتخابات قرار داد بلکه برای پیشگیری از عواقب ناگوار شورش و اغتشاش و تخریب اموال عمومی توسط معترضین، نیروهای انتظامی و امنیتی به مقابله با سوء استفاده کنندگان از راهپیمایی‌های اعتراضی پرداختند که در این میان عده‌ای دستگیر و زندانی و عده‌ای هم کشته و مجروح شدند که بعضاً بی‌گناه هم بودند.
این واقعه تلخ دستاویزی شد برای تسویه حساب مخالفان و دشمنان نظام در خارج از کشور که مترصد چنین فرصتی بودند تا با بزرگنمایی و غوغاسالاری از شرایط به وجود آمده کلیت انقلاب و نظام را زیر سؤال ببرند و به قول خودشان برای سقوط و براندازی نظام شمارش معکوس را در بوق‌های تبلیغاتی اعلام کنند.
هدایتگران اعتراضات مردمی که ابتدا به صورت آرام شروع شده بود نیز به جای تدبیر در آرام کردن احساسات معترضین با ورود به جمع آنها سهم‌خواهی خود را نیز اعلام و به هیجانی شدن مردم معترض کمک کردند. نتیجه آنکه رقیبی که رأی اکثریت را از آن خود می‌دانست و خود را رئیس جمهور قانونی قلمداد می‌کرد در یک سخنرانی احساسی و به دور از تدبیر اعلام کرد: «این خس و خاشاک‌ها» کاری از پیش نمی‌برند.
این سخنان ناسنجیده بهانه‌ای دیگر برای شعله‌ور شدن احساسات اجتماع معترضین شد و عوارض و عواقب ناگواری برای کشور، ملت و انقلاب و رهبری آن پدید آورد. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
نقبی به دو خاطره
انباری امروزه به اتاقکی کوچک اطلاق می شود که معمولاً چیزهای مستعمل، از کار افتاده، خاطره انگیز و در عین حال به درد نخور را در آن نگهداری می کنند. یک روز به صورت کاملاً اتفاقی به انباری خانه ی یکی از بستگان سر زدم. چند سالی بود که افتاده بود به حصر وراثت و رها شده بود و فقط پیرزن فرتوتی اونجا زندگی می کرد دلم می خواست اگه بتوانم بخرم و دستی به سر و گوشش بکشم. به همه جا سرکشیدم. از جمله انباری که بیشتر به گورستان چیزهای از مد افتاده شباهت داشت. در حین کنکاش چشمم به وسیله ای افتاد که تنها یک چرخ از آن باقی مانده و سایر اجزای غیرفلزی اش هم از حیز انتفاع ساقط شده بود و فقط یک آدم باهوش می توانست تشخیص بدهد که این وسیله ی آش و لاش شده زمانی به عنوان کالسکه مورد استفاده قرار می گرفته. از صاحب خانه پرسیدم این چیه؟ گفت: همین حاج منصور که پنجشنبه شب جشن تولد اولین نوه اش را برگزار کرد زمانی تو این کالسکه می نشسته! جل الخالق! هر چی به مغزم فشار آوردم عقلم قد نداد که چرا چنین وسیله ای باید بخشی از فضای انباری رو به خودش اختصاص بده. سعی کردم بدون این که یک آدم فضول به نظر برسم از صاحب خونه توضیح بخوام که آخه چرا تا حالا نگهش داشتین و پیرزن هم با حوصله ای وصف ناپذیر در حالی که مرا به نشستن دعوت می کرد جواب داد که خوب هر وقت چشمم به این کالسکه میخوره به یاد شوهر خدا بیامرزم می افتم که تنگ غروب بچه رو سوار کالسکه می کرد و در حالی که زیر لب ترانه می خواند تا ته خیابونی که میرسه به میدون می رفت و برمی گشت. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
گوشت نپخته
حقوق آذرماه فرهنگیان با چند روز تأخیر پرداخت شد. برای عمق یابی تأثیرات چنین تأخیری باید در نظر گرفت که آموزش و پرورش نسبت به سایر وزارتخانه ها بیشترین حقوق بگیر را دارد که جمع حقوق و مزایای ماهیانه ی آنها رقم قابل توجهی است و معلوم نیست که سود حاصل از بلوکه شدن این مبلغ محاسبه می شود یا خیر و در کجا هزینه می شود. بی شک در چنین شرایطی باید کسانی بیایند و توضیح بدهند که علت تأخیر در پرداخت چه بوده و چرا در حالی که بانک ها به ازای هر روز تأخیر مشتریان در پرداخت اقساط وام هایشان باید جریمه بپردازند، آموزش و پرورش و یا هر نهادی که مانع پرداخت بموقع آن شده، برای خود جریمه ای در نظر نمی گیرد؟! از همه ی این ها گذشته از آنجایی که اکثریت قریب به اتفاق فرهنگیان شاغل یک شغله هستند و زندگی خود و زن و فرزندشان به همین آب باریک حقوق بند است و بخشی از حقوق دریافتی آنها صرف پرداخت اجاره خانه یا قبض آب و برق و گاز و تلفن و احتمالاً شارژ ساختمان و اقساط بانکی می شود، چه کسی باید پاسخگوی استرس ها و چالش های ناشی از تأخیرهای صورت گرفته باشد. در گذشته معمول این بود که پرداخت حقوق فرهنگیان در مواردی دو تا سه روز پیش از پایان ماه صورت می گرفت و معلمان از این بازه ی زمانی برای مدیریت دریافتی خود و تعیین اولویت ها در بحث مخارج گوناگون برنامه ریزی می کردند، اما متأسفانه با رواج رسمی دریافت و پرداخت ربا در بانک های کشور و حساب های سرانگشتی جا افتاده در بنگاه های مالی، دیگر چنین روزهایی تکرار نخواهد شد. چرا که بانک ها با پرداخت روزانه سود به سپرده های بانکی دندان طمع همه را تیز کرده اند. (ادامه…)