یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
نقبی به فضای مجازی
وقتی جاده ای که قبلاً یکطرفه بوده‏،‏ بدون آن که به عرض آن افزوده شود، دوطرفه می شود، شاهد افزایش تصادفات و تلفات خواهیم بود‏.‏ تا پیش از دسترسی مردم به فضای مجازی که امکان سخن گفتن و عرض اندام افکار عمومی را بیش از پیش فراهم کرد،‏ تریبون ها و کرسی های سخنوری و رسانه های مکتوب و کتاب ها و شبکه های تلوزیونی که قابل مهار و سمت دهی بودند مردم را تغذیه می کردند‏.‏ در چنین فضایی شکار مخاطب کار چندان دشواری نبود و امکان به چالش کشیدن اظهارات و نوشته ها نیز کم بود زیرا ظرفیت محافل متشکل از خواص جامعه و صاحب نظران آگاه به دلیل عدم اتصال آنها به توده ی مردم در حدی نبود که بتواند به برقراری موازنه بینجامد‏.‏ به همین دلیل میدان کاملاً در اختیار صاحبان تریبون‏،‏ رسانه ی ملی و همچنین رسانه های مکتوبی بود که ناگزیر از فعالیت در چارچوب های تعیین شده بودند‏.‏ اهرم های مهار کننده و بازوهای اعمال کننده نظارت بر چنین رسانه هایی نیز در اختیار دولت و در چنبره قدرت بود‏.‏ ورود مردم به فضای مجازی به منزله ی برداشته شدن تمامی این سدها و موانع بود‏.‏ بدین ترتیب مردمی که سالها شنونده بوده و تشنه ی سخن گفتن بودند با شتابی وصف ناشدنی از فضای مجازی استقبال کردند به طوری که سهم هزینه ی فضای مجازی در سبد خرید مردم هم اکنون از نان و مسکن هم پیشی گرفته و من شخصاً کسانی را سراغ دارم که نان خالی می خورند و کارتن خواب هم هستند اما در یکی از جیب هایشان تلفن همراهی پیدا می شود‏.‏ تلفن همراه به عنوان شاخص ترین ابزاری که برای ورود به فضای مجازی مورد استفاده قرار می گیرد حتی مخاطبان اتفاقی را نیز شکار می کند‏.‏ مخاطب اتفاقی به کسی اطلاق می شود که بدون تصمیم و اراده ی قبلی و با واسطه به یک شنونده تبدیل می شود‏.‏ مثل کسی که به احترام بازماندگان یک فرد مرحوم شده در مجلس ختم شرکت می کند و خواه ناخواه به شنونده سخنان خطیب مجلس تبدیل می شود‏.‏ در گذشته سخنران امیدوار بود که حداقل ۲۰ درصد از حاضران در مجلس سخنانش را دنبال کنند اما اکنون بسیاری حتی در حالی که ظاهراً در چنین مجلسی ساکت نشسته اند مشغول پیامک زدن یا فرستادن پیغام و مرور فیلم ها‏،‏ عکس ها و نوشته های دریافت کرده از دیگران هستند‏.‏ این یعنی از هم پاشیدگی مناسبات سنتی که بر اساس آن صاحبان تریبون می توانستند از طریق آن به هدایت افکار عمومی بپردازند! (ادامه…)

اضلاع کار فرهنگی
رشد و توسعه  ی فرهنگی نیازمند گذشت زمان است. غیرممکن نیست که شخصی گنجی پیدا کند و  یک شبه از خاک بلند شود و ثروتمند گردد و به دنبال آن شاهد تغییرات زیادی در میزان برخورداری  های او باشیم. اما محال است که فردی بتواند در مدت زمانی کوتاه ذهن و حافظه  ی خود را از محتوای هزاران کتاب و نوشته سرشار سازد و باور خود را نسبت به حقایق مکتوم در جهان هستی به مرحله ای از کمال برساند که با قدرت نفسانی بالا قادر به تأثیرگذاری بر دیگران باشد. لذا رشد فرهنگی و معنوی هم تدریجی است و هم پلکانی، البته در زندگی هر کسی فراز و فرودهایی وجود دارد که در جریان آن ممکن است بارقه ای از آگاهی او را به افق  های ناشناخته پیوند دهد و به عنوان نقطه عطفی از آن بهره برده و بر اساس آن به اصلاح نگرش و شخصیت خود بپردازد.
این روزها خرد و کلان از کار فرهنگی سخن می  گویند و همین که با بن بستی مواجه شدند و از توجیه و تفسیر آن بازماندند بر لزوم کار فرهنگی برای رفع آن معضل تأکید می  کنند منظورشان هم از کار فرهنگی صرفاً سخنرانی کردن، شعر خواندن، مداحی و نمایش فیلم و کار هنری است بدون آن که به سهم قانون و اجرای آن و برخورد با قانون شکنان در فرهنگ سازی اشاره داشته باشند. در حالی که همه  ی آنچه ما به عنوان رفتار از آن  یاد می  کنیم به تنهایی حاصل باور درونی ما نیست بلکه بخشی از آن به الزاماتی برمی  گردد که خود را ناگزیر به رعایت آن می  دانیم. بی گمان اگر مردم ناگزیر بودند که معادل بهای آب مصرفی خود را بپردازند در  یک بازه  ی زمانی کوتاه به الگوی مصرف نزدیک می  شدند. چگونه است که ما وقتی به برخی از شهرهای زیبای اروپایی می  رویم به خود حق نمی  دهیم که آب دهان در پیاده رو بیندازیم و قوانین آنجا را زیر پا بگذاریم زیرا باور کرده ایم که در صورت عدول از قانون به شدت با ما برخورد می  شود. باید اذعان داشت که در جامعه  ی ما به دلیل ملاحظات فردی و گروهی استثناپذیری رواج دارد و روایی استثنا اجازه  ی فرهنگ سازی نمی  دهد اینجاست که تأثیر روانی قطع کردن انگشت  یک سارق در ملأ عام و به نمایش گذاشتن چهره  ی او به دلیل دله دزدی  های متعدد، با رهاسازی سارقان صاحب امضاء و خودداری از ذکر نام آنها خنثی می  شود و جز خشم و نفرت و احساس وجود تبعیض هیچ دستاوردی ندارد و به فرهنگ سازی هم منجر نمی  شود.
فرهنگ سازی چهار ضلع دارد که عبارتند از قانون، اجرای قانون، برخورد با بی قانونی و تبلیغات و روشنگری.
اگر کسی قانون را زیر پا بگذارد و امیدوار باشد که می  تواند با توسل به پول و پارتی و افشاگری از مجازات بگریزد هرگز در برابر قانون سر خم نخواهد کرد. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
ملت‏ها و هم‏سرنوشتی‏ها
هنوز هم در علوم اجتماعی می‏خوانیم که مرزبندی ملت‏ها با مرز جغرافیایی، پرچم، زبان، قومیت، فرهنگ، دین، نژاد و امثالهم تعیین می‏شود، اما امروز واقعیتی دیگر بر سایر شاخصه‏های مذکور سایه انداخته و در بسیاری کشورها از جمله کشورهای اروپایی مرزهای جغرافیایی چندان تعیین کننده نیستند و می‏توان با یک ویزا از همه این مرزها گذشت و مکتب کاسموپولیسم «جهان وطنی» را در خانه خود هم مشاهده کرد وقتی جنگ‏هایی که هزاران کیلومتر از مرزهای جغرافیایی ما دورترند خواهی نخواهی دودشان به چشم ما هم می‏رود.
اندوه و غم پنهان و آشکار ملت‏های جهان که ناشی از جنگ، خشونت، فقر، جهل، استبداد، استعمار و قوه قهریه طبیعت و یا جنگ‏افروزان است تقریباً برای بشریت امروز اشتراک در تأثیرگذاری را رقم زده است که در این میان فرانسه و آلمان و بلژیک و سایر کشورهای اروپایی هم با حصارهای پیدا و پنهان از آن بی‏نصیب نمانده‏اند.
هم‏سرنوشتی به این معنی که همه در یک کشتی روی امواج خروشان جنگ قرار گرفته‏اند و هرگونه خللی در کشتی و یا انحراف از مسیرهای بی‏خطر همه را به کام نابودی می‏برد امری اجتناب‏ناپذیر است. پس تفاوت سلایق سیاسی و جناحی و خواسته‏های قومی و منطقه‏ای و سهم‏خواهی‏های پستی و کرسی‏طلبی‏های بجا و نابجا اگر منجر به تضعیف ناخدا و یا تخریب کشتی گردد که به مسیر اشتباه رود، سرنوشت همه در جنگ سیاسی، اقتصادی، نظامی یکی است و تر و خشک با هم خواهند سوخت.
پس اختلافات جناحی و حزبی هر چه باشد نباید به تضعیف مدیران و نیروهای اجرایی منتهی شود، بلکه باید به منظور پیشگیری از انحراف و اصلاح باشد. اصلاح با دید کارشناسانه و محققانه و نه به زعم سلایق شخصی بدون اطلاعات موثق و آگاهی‏های لازم. (ادامه…)