یادداشت
محمد عسلی
از حافظ چه بیاموزیم
بی‌راه نیست اگر دیوان حافظ را اقیانوسی توصیف کنیم که هر شناوری به اندازه‌ی توان علمی، باور و هوشمندی خود می‌تواند در آن غور کند و مرواریدهای درشت و ریز، قرآنی، ادبی، عرفانی، هنری و تربیتی صید نماید.
هنر به کار بردن ظرایف بدیعی و صنایع شعری که از ویژگی‌های غزلیات حافظ است و سخنان و محتوای رندانه‌ای که ناشی از شرایط زمانی زندگی وی است موجب شده تا علیرغم رابطه عاطفی و احساسی که اشعار وی با مخاطب و خواننده برقرار می‌کند همه کس فهم معانی و بیان او نکنند چنانکه خود نیز در زمان حیات بدان پی برده و سروده است: (ادامه…)

یادداشت طنز
اسماعیل عسلی
نسخه‌ی شفابخش حافظ
نیمه‌ی مهرماه را که پشت سر می‌گذاریم، باد صبا بوی خوش حافظ را در فضای شیراز می‌پراکند و سخن آشنایش را به گوش دوستداران و آشنایانش می‌رساند. زنده‌یاد خواجه شمس‌الدین حافظ شیرازی همان نقشی را در غزل ایفا می‌کند که رستم در شاهنامه یعنی همه جا هست و بی‌رقیب است والحق والانصاف باید اذعان داشت که هر کس در دنیای شعر و ادب به جایی رسیده از تصدق سر حافظ بوده، گویی که پس از وی تخم شعر و شاعری را مور و ملخ‌ها خورده‌اند و اگر کسی هم زمانی از سر جهل و نادانی به حضرت ایشان تاخته، چند صباحی بعد لب به توبه گشوده و دشنام‌های حواله داده را با مد و تشدید قورت داده و در جرگه‌ی دوستداران حافظ قرار گرفته است. (ادامه…)

یادداشت
محمد عسلی
بازنشستگان را دریابیم
در خیابان آهسته قدم برمی‌دارد با سبدی که همراه دارد و کوله‌باری از خاطرات، مردی تنها، سبد خالی است، اما حافظه پر است از تلاش‌ها، رفت و آمدها، گفت‌وگوها و انتظاراتی که پایانی ندارند.
از خانه تا انتهای خیابانی که صف شیر از دور نمایان است خود را می‌کشاند و چون به انتها می‌رسد، شیر تمام شده و سبد کماکان خالی است.
حالا برای هزارمین بار خود را مرور می‌کند، از آن دوران جوانی و سرزندگی تا اینک که از کار افتاده و با زن نشسته است و به یاد می‌آورد وقتی صاحب احترام و منصب بود و برای کسب دانش و تجربه‌اش سر و دست می‌شکستند تا به اینک که فراموش شده و کسی برایش تره هم خرد نمی‌کند، شاید وقتی دیگر، یکی از آن شاگردان در برخوردی تصادفی سلامی و عرض ارادتی بنماید و شاید هم که نه آنقدر سرش به کارش گرم باشد که معلم دوران مدرسه را نبیند و یا به یاد نیاورد. (ادامه…)