یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
جایگاه ورزش در سبک زندگی
نگاه به ورزش و فعالیت‌های بدنی در جامعه‌ی ما عمدتاً با سه نگاه دنبال می‌شود. نگاه غالب که بیشتر از سوی گروه‌های سنی زیر ۲۰ سال دنبال می‌شود معطوف به تحرک در قالب یک یا چند رشته‌ی ورزشی است که به تخلیه‌ی انرژی و ابراز هیجان می‌انجامد و دستاویزی برای استحکام بخشیدن به دوستی‌ها و شکل‌گیری گروه‌های اجتماعی در محله‌ها و مدارس است. چنین رویکردی با پیوستن اشخاص به بازار کار، وارد شدن به مراحل حساس تحصیلی، مهاجرت و ازدواج دستخوش رکود و توقف می‌شود و جز خاطره‌ای از آن بر جای نمی‌ماند.
در نگاهی دیگر رویکرد جدی به ورزش معطوف به فعالیت‌های حرفه‌ای در یکی از رشته‌های ورزشی است که ساز و کار مشخص‌تری دارد و معمولاً از عضویت در تیم‌های آموزشگاهی آغاز می‌شود و از آنجا افراد در صورت برخورداری از آمادگی بدنی به یک باشگاه و تیم‌هایی که به نمایندگی از یک شهر و شهرستان و مرکز استان در مسابقات رسمی و مناسبتی و منطقه‌ای و گاه ملی شرکت می‌کنند معرفی می‌شوند و فعالیت اشخاص در صورتی که توجیه مالی داشته باشد تداوم پیدا می‌کند. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
غور در ژرفای نهضت حسینی
از جمله ویژه‌گی‌های ماه محرم این است که چهره‌ای متمایز از ایران به جهانیان ارائه می‌دهد به طوری که اگر فردی خصوصاً غیرمسلمان در چنین فصلی قصد گشت و گذار در این سرزمین را داشته باشد متوجه تغییر رنگ کوچه و بازار می‌شود و این وجه تمایز برای او در دهه اول محرم نمود بیشتری دارد. به طوری که حرکت دستجات عزادار و گونه‌های متفاوت سوگواری را از لحاظ شکلی شاهد خواهد بود. خطبا و مداحان در مجالس و محافل با شور و التهاب خیره‌کننده‌ای مردم را به نوحه‌سرایی و همراهی دعوت می‌کنند. ادا کنندگان نذر و نیاز و هیأت‌ها با راه‌اندازی دستجات و برپایی تکیه‌ها محل استقرار خود را به کانون گردهمایی مردم تبدیل می‌کنند و محله‌محوری، دستجات عزادار را به رقابت‌های کمی و کیفی در برگزاری آیین سوگواری سوق می‌دهد و تأثیر خرده فرهنگ‌ها در نحوه‌ی عزاداری با تنوعی همراه است که عده‌ی زیادی از مردم را به تماشا می‌کشاند هر چند اشتراک احساس برگزارکنندگان آیین‌ها و تماشاگران، ایجاد مرز بین این دو را دشوار می‌سازد. چرا که تماشای مراسم سوگواری صرفاً به نگاه ختم نمی‌شود بلکه تماشاگران اعم از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال با حمل نمادها و نشانه‌هایی که بازتاب دهنده‌ی همگامی آنها با دستجات سوگوار است، حرکتی یکپارچه را در راستای بزرگداشت یک مناسبت تاریخی مهم به نمایش می‌گذارند. اگر در این میان کسی از خود نپرسد که این همه شور و التهاب برای چیست، تمامی آنچه در این بازه‌ی زمانی شاهد آن هستیم در همین آیین‌ها و سوگواری‌ها خلاصه می‌شود اما اگر کسی در این میان از خود بپرسد که چرا مردمی پس از گذشت قریب ۱۴ قرن از یک نهضت این‌گونه به کوچه و خیابان سرازیر می‌شوند و به صورت خودجوش و با هزینه‌ی  شخصی، بیرق‌های سیاه را به اهتزاز در می‌آورند آنگاه به دنبال پاسخی منطقی جواب‌هایی را دریافت خواهد کرد. حال اگر چنین پرسشی به همگان تسری پیدا کند بی‌گمان منهای آنچه تحت عنوان عزاداری از آن یاد می‌کنیم، طرح‌ها و برنامه‌های دیگری نیز به ذهن خلاق آنها خطور خواهد کرد که می‌تواند به متمایز شدن چهره ایران نه تنها در ایام محرم و دهه‌ی اول بلکه در طول سال منجر شود. پرسش اصلی این است که فلسفه‌ی قیام امام حسین (ع) چه بود؟ بی‌گمان پاسخ را باید از پیشوای نهضت دریافت کرد. ایشان نیز با صراحت به این پرسش پاسخ داده‌اند و فرموده‌اند که من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده‌ام. اینجاست که پرسش بعدی جوانه می‌زند و مردم می‌پرسند امر به معروف و نهی از منکر یعنی چه؟ در اینجا باید پاسخ را از قرآن دریافت کرد زیرا امر به معروف فرمان دادن و مطالبه کردن حق و نهی از منکر نهی کردن به منزله‌ی ایستادگی در برابر باطل است! (ادامه…)

یادداشت
محمد عسلی
سلام بر محرم
دلخسته از ستم ستمگران و دل‌آشوب از جنایات جانیان مردمانی‌اند که در هر نقطه‌ای از این خاکی که زمینش می‌خوانیم ستمدیدگانی را زیر مهمیز و تعصب و خشونت و تکبر تماشاگرند و محرم روایت قدیمی اما نو به نو مقابله جهل و کفر و نفاق و دشمنی با حق و عدالت و آزادی و خداباوری است.
صورت باطنی نمایش واقعه کربلا در واقع بازتاب فطرت آزاد آدمی است که با مظلومین و ستمدیدگان همدلی و غمخواری می‌کند، صورت ظاهر که شکل عزاداری‌ها را به روش‌های مختلف نشان می‌دهد وسیله‌ای برای ابراز حالت آن باطن و عکس‌العمل فطرت انسان‌های حق‌محور و عدالتخواه است.
دیروز پیامکی از یک همکار قدیمی برایم ارسال شد بدین مضمون «خوش به حال کسانی که زنجیر نمی‌زنند، اما زنجیری از پای گرفتاری باز می‌کنند؛ سینه نمی‌زنند، اما دردمندی را از غم و آه نجات می‌دهند؛ اشک نمی‌ریزند، اما اشک از چهره انسانی پاک می‌کنند؛ سفره نمی‌اندازند، اما نان از سفره کسی نمی‌برند» (ادامه…)