یادداشت

محمد عسلی

بعد از عاشورا

عاشورا هر سال با خود فرهنگی دارد همه‌گیر و همه‌فهم به صورت و در معنی فقط خواص به عمق آن آگاه می‌شوند و خواص‌تر فلسفه ماندگاری آن را درک می‌کنند.

اما آنچه در این میانه تمامی مظلومیت شهدای کربلا را بازگو می‌کند، همان رابطه دل است و فطرت که ظلم و ستم را برنمی‌تابد و هر انسانی به هر دین و آیینی نسبت به آن یعنی ستم و ستمگری و ستمدیدگی عکس‌العمل نشان می‌دهد.

گریه هر چند از سوز دل برمی‌آید همانند آبی است که بر روی آتش ریخته می‌شود، اما این آتش چنان شعله‌ور و پابرجاست که هیچ گریه‌ای به هر میزان نمی‌تواند آن را خاموش کند اگر باور عاشوراییان در حد نوری از روزنی کوچک بر دل‌ها می‌تابد حداقل برای یکسال بیمه می‌شویم که آزادی و عدالت و در مقابل آن استبداد و بی‌عدالتی را درک کنیم و از یکدیگر تمیز دهیم. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
میدانی که همچنان گشوده است
نظریه‌پردازی پیرامون واقعه کربلا پیشینه‌ای معادل زمان این رخداد دارد. از جمله دیدگاه‌هایی که از همان ابتدا شکل گرفت و با هدف توجیه عدم امکان همراهی با این نهضت دنبال شد، مبتنی بر نگاه اسطوره‌ای به شخصیت‌هایی بود که امام حسین (ع) را در این حرکت تاریخی یاری کردند. در نگاه اسطوره‌ای به شهدای کربلا شاهد ترسیم چهره‌ای فوق بشری از شهدای کربلا هستیم که یادآور جایگاه الهه‌هاست. در چنین نگاهی شهدای کربلا علی‌رغم برخورداری از توانایی‌های فوق تصور به یک سرنوشت محتوم تن می‌دهند و صحنه‌هایی را در تاریخ رقم می‌زنند که دیگران قادر به تکرار آنها نیستند! (ادامه…)

یادداشت سردبیر

اسماعیل عسلی

لزوم بازتعریف عزاداری

عزاداری سیدالشهدا و یارانش از ابتدا تاکنون با تغییرات شکلی و بعضاً محتوایی فراوانی مواجه بوده و با توجه به فلسفه‌ی اصلی عزاداری‌ها که صیانت از محتوای نهضت حسینی است در هر بازه‌ی زمانی که شائبه‌ی انحراف آن به ذهن خطور می‌کند نیازمند آسیب‌شناسی و ترمیم و بازنگری است. باید اذعان داشت شیعیان از زمانی که به عمق فاجعه کربلا پی بردند در یک بازه زمانی چند ده ساله نهضت‌هایی را در راستای اعاده شرایط و فرصت‌های از دست رفته تدارک دیدند که از انسجام بالایی برخوردار نبود و شاخص‌ترین آن که خروج مختار بود قربانی چند دستگی‌ها و خدعه‌هایی شد که زبیریان و بنی‌امیه طراحی کردند و پس از آن نیز خونخواهی و انتقام از شهدای کربلای با انگیزه‌های متفاوتی دنبال شد و گاه با نارضایتی‌ها از عملکرد بنی‌امیه و رویکردهای قبیله‌ای و بومی درآمیخت و گاه به عنوان تنها راهکار برای ایجاد مرز عقیدتی با خلفای جور مطرح گردید. این وضعیت تا زمان تضعیف بنی‌امیه و بر سر کار آمدن بنی‌عباس تداوم یافت و در اوایل خلافت عباسیان به دلیل فضای متعادلی که فراهم آمده بود امکان نظریه‌پردازی پیرامون فلسفه‌ی قیام امام حسین (ع) و تبیین چارچوب‌های قرآنی آن در حوزه ها و کانون‌های علمی فراهم گردید و گرد و غبار ناشی از تفسیرهای اموی و زبیری و غیراسلامی را از چهره‌ی قیام عاشورا پاک کرد و توهم وجود رقابت‌های قبیله‌ای در این ماجرا را از بین برد. رسالتی که امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) آن را به خوبی انجام دادند و شیعه را نه به عنوان فرقه‌ای جدا شده از بدنه‌ی حکومت اسلامی بلکه به عنوان یک جریان فکری ریشه‌دار و برخوردار از بن‌مایه‌های قرآنی و نبوی متکی بر سیره اهل بیت مطرح ساختند.   (ادامه…)