یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
قصهی تلخ بافت تاریخی
اگر کسی مدعی شود که بافت تاریخی شیراز نمادی از یک بیماری مزمن اقتصادی است به بیراهه نرفته است. کافی است سازمان یا نهادی که خود را متولی بهبود اوضاع و احوال شهر می¬داند، تصمیم خود مبنی بر لزوم تخریب و ترمیم خانه¬های این منطقه را اعلام نماید، طبیعی است که متعاقب آن موجی از واکنش¬های ناشی از احساس بلاتکلیفی بر فضای حوالی بافت قدیم به راه می¬افتد، چرا که اکثر خانه¬ها یا محل دپوی اجناس عمدتاً قاچاق است که یک سوم کالاهای وارداتی کشور را تشکیل می¬دهد، یا در تصرف صاحبان منقل¬خانه¬هاست و یا به اتباع غیرایرانی اجاره داده شده و تنها تعداد محدودی از ساختمان¬ها به دلیل ارزش تاریخی و مذهبی و آموزشی زیر نظر میراث فرهنگی، اوقاف و آموزش و پرورش اداره می¬شود که البته آموزش و پرورش نیز اخیراً در خصوص استفاده از فضاهای آموزشی واقع در قلب بافت تاریخی با احتیاط عمل می¬کند.
خانه¬های حوالی خیابان قاآنی کهنه اغلب به انبار کالاهای الکتریکی تبدیل شده و خانههای اطراف خیابان احمدی قدیم نیز محل دپوی کالاهایی است که در مغازه¬های واقع در حاشیه خیابان و پاساژها به فروش می¬رسد. ضمن این که چون بهره¬گیری از خانه¬ها به عنوان انبار، زمینه¬ی بهرهبرداری¬های جانبی و متناسب با شرایط محیط اطراف را نیز فراهم می¬کند و فرض مسکونی بودن منطقه نظارت و بازجست¬ها را به حداقل می¬رساند، احتمال آسیب¬های گوناگون اجتماعی نیز در این گونه محله¬ها منتفی نیست و همین امر به احساس ناامنی ساکنان پراکنده آن دامن می¬زند.
بافت قدیم در حال حاضر بزرگترین معضل کلانشهر شیراز است که اصلاح وضعیت آن با توصیه و سخنرانی و نطق پیش از دستور اعضای شورای شهر و هشدارهای دلسوزان و تحلیلگران مسایل اجتماعی و مرور گزارش بزه¬های رخ داده در منطقه ممکن نیست بلکه با توجه به نمونه¬های مشابه آن در اصفهان، تهران، مشهد، یزد و چند کلانشهر دیگر نیازمند مصوبه¬ای ملی و بودجه¬ای کلان است تا شأن و هویت مورد هجمه قرار گرفته¬ی شهرهایی نظیر شیراز و مشهد و اصفهان را به آنها بازگرداند.
آنچه از سرعت تصمیم¬گیری نهادهای قانونگذار و مجری برای تعیین تکلیف بافت¬های قدیمی می¬کاهد معطوف به اختلاف نظر اوقاف، شهرداری و میراث فرهنگی بر سر آثار تاریخی، مساجد و جانمایی مراکز خدمات شهری از یک سو و از سوی دیگر دیدگاه¬هایی است که پیرامون مبلمان شهری وجود دارد و این که اگر بنا باشد بافت قدیم از شکل و شمایل کنونی¬اش بیرون آید سبک و نمای سازه¬های جایگزین چگونه باید باشد تا این منطقه کماکان بتواند به عنوان نماد و نشانه و هویت یک شهر تاریخی مطرح بوده و قدم زدن در آن برای گردشگران خاطره¬انگیز و تداعی¬کننده شیراز قدیم باشد.
در همین راستا تکلیف برخی از خانه¬ها که ارزش معماری و هنری و فرهنگی بالایی دارند و یا این که سکونتگاه برخی از بزرگان این شهر و دیار بوده¬اند نیز روشن نیست. معمول این است که حتی به قیمت انحراف یک گذرگاه و خیابان نیز چنین آثاری را حفظ می¬کنند و با تبدیل آنها به موزه و گالری و مراکز فرهنگی درآمدزا تلاش می¬کنند هزینهی حفظ و نگهداری آن را درآورند.
استقرار شورای شهر شیراز در دل بافت قدیم معنایش این است که متولیان اصلی اداره شهر موضوع رسیدگی به بافت تاریخی را جدی گرفته¬اند و آمد و شدهای ناگزیر اداری آنها موجب میگردد حداقل روزی چند بار شاهد کاستی¬های این منطقه باشند و همین امر به آنها انگیزه میدهد. اما مطمئناً انگیزه به تنهایی کاری از پیش نمی¬برد. ظرف چند سال گذشته که شاهد دگرگونی چهره شیراز در بحث احداث مسیرهای دسترسی و انواع پل¬های روگذر و زیرگذر هستیم وقتی مردم پس از عبور تسهیل شده از این پل¬ها می¬گذرند و به بافت قدیم و تاریخی می¬رسند مثل کسی که از منطقه¬ای خوش آب و هوا پا به بیابانی سوزان و برهوت گذاشته باشد، ناگهان تغییر ذائقه داده و حس خوبی که نسبت به کارهای انجام شده پیدا کرده به کامش زهر می¬شود. مطمئناً اگر گره بافت قدیم تنها به دست شورای شهر و شهرداری باز می¬شد کار به اینجا نمی¬کشید. آنچه هماهنگی را دشوار می¬سازد لزوم ورود چند نهاد و سازمان به این موضوع است و به نظر می¬رسد که سرنوشت بافت قدیم شیراز با سرنوشت بقاع متبرکه در این شهر نیز گره خورده است و عنوان حرم سوم اهلبیت نیز با چگونگی توسعه و ترمیم و اداره بقاع متبرکه پیوند داده شده و مربعی تشکیل گردیده که هر تصمیم قابل اجرایی از دل این مربع بیرون می¬آید.
نگاه غیرتمندانه نهادها و سازمان¬هایی نظیر میراث فرهنگی، اوقاف، آستان مقدس احمدی و محمدی و شهرداری به اصول کاری خود که توجیه کننده فلسفه¬ی وجودی آنهاست نیز موجب گردیده که هر کدام برای خود خطوط قرمزی داشته باشند که عدول از آن به منزله رفتاری خارج از چارچوب است. این که یک سازه¬ی قدیمی صبغه¬ی مذهبی آن می¬چربد یا صبغه¬ی تاریخی و فرهنگی و یا این که اوقاف تا چه اندازه می¬تواند مبادرت به دخل و تصرفاتی نماید که با نیت واقفان همخوانی داشته باشد و این که سازه¬های واقع شده در مسیری که شهرداری در راستای تسهیل رفت و آمدها در صدد تعریض آن است قابلیت جابجایی دارد یا ندارد و مسایلی از این قبیل دست به دست هم داده و رسیدن به تصمیمی واحد را دشوار جلوه می¬دهد.
مسلماً رویکردهایی که آمیزه¬ای از فضای سنتی و فضای مدرن باشد در بافت قدیم قابل دفاع نیست و به نظر می¬رسد که حتی اگر قرار است اداره، سازمان و بانکی در این محدوده احداث گردد نیز از نظر شکل و شمایل تابع الگوهای سنتی باشد.
سرعت روند تغییرات در بافت قدیم شیراز از نگاهی دراز مدت حکایت دارد زیرا همه چیز به هماهنگی نهادهای ذی دخل برمی¬گردد، ضمن این که با بودجه¬های دولتی هم نمی¬توان انتظار داشت که سرعت، چاشنی کار شود از این رو بخش خصوصی باید ورود پیدا کند. ورود بخش خصوصی نیز بدون تصور بازخورد مالی چندان واقع¬بینانه نیست. هر چند اگر بنا باشد بخشی از بافت قدیم به احداث حوزه¬های علمیه اختصاص یابد می¬توان نظر خیرین مسجدساز را به این مهم جلب کرد ولی عرصه¬ی گسترده¬ای که بافت تاریخی را در خود جای داده اشتهای زیادی برای بلعیدن بودجه دارد و همان بهتر که چنین بودجه¬هایی بر دوش بخش خصوصی باشد. دل بستن به بودجه¬های دولتی در شرایط ناپایدار اقتصادی برای پروژه¬ای که پیوندی ناگسستنی با هویت یک شهر دارد، پیمانکاران را در پیچ و خم ادارات دچار سردرگمی می¬کند. به هر تقدیر قصه¬ی تلخ بافت تاریخی سال¬هاست که زینتبخش لالایی¬هاست و تنها بروز یک فاجعه ناشی از زلزله و سیل مهیب می¬تواند خفتگان را بیدار کند.
- پنج شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۴
- سرمقاله
