سرمقاله
محمد عسلی
محمد (ص) پیامبر مظلوم
آمدی از پس رنج‌ها با فریادی بلند و صدای مظلومیت بردگان را به آسمان رساندی و در پیچ و خم تاریخ بی‌رحم نهال مهربانی کاشتی تا پدری در تصعب کورکورانه نماند و گل غنچه دخترکانی معصوم زنده به گور نشوند.
آمدی تا تخم کینه و دشمنی را که ریشه دوانده بود در دل خاک تفتیده از بیخ و بن برکنی هر چند با صد افسوس لجاجت‌های اقوام حریص و بی‌رحم بعد از فتح مکه چونان ریشه کهنی در زیر خاک فرصت یافتند تا خارهای درخت خشونت را بر تن زخم خورده تاریخ فرو برند و زهر نابخردی را به ذائقه مردمان ستمدیده بچشانند.
آمدی با بارانی از رحمت کلمات آبستن مهر و برادری که حق زنان را رسمیت دادی و مردان را به حفظ حقوق آنان رغبت افزودی هر چند زمانه بر چرخشی دیگر بود و زمین در سرگردانی خود چون اسب عصاری چشم بسته دور می‌زد بدان تصور که راه‌های زیادی طی کرده؛ اما چون چشم می‌گشود؛ در به همان پاشنه می‌چرخید بر محور دایره بدبختی که تقدیری شوم بود.
آمدی که مظلومیت انسان‌ها را فریاد کنی و ستمدیدگان را به حرکتی انقلابی تهییج نمایی هر چند سنگ‌پراکنی‌ها دندانت را شکست؛ اما از پای ننشستی تا ذوالفقار علی (ع) سر پرغرور جاهلان را از تن جدا کرد و عشق و باور، حماسه‌های جاودان آفرید تا خدا در بدر تیرانداز ماهری باشد برای دفاع از امتی که پیامبرش بودی و عاشقش بدان نماز و نیاز…
آمدی با میزان و سنگ محکی که پارسنگ نداشت برای وزن عدالتی که ناشناخته ماند؛ هر چند سنگینی آن بر دوش تو از توان جسمی‌ات خارج بود اما ستون استوار باورت با الهام از کلام خدا بار امانت را تا پایان به سرمنزل مقصود رسانید.
آمدی تا سنتی به یادگار گذاری از جنس اعتقاد که هم در مبارزه با جهل یگانه دوران‌ها باشد و هم در مقابله با کفر تا از جنگی نابرابر جان شیرین را در طبق اخلاص گذارد و با دوست یکی شود.
و دیدیم که چگونه عشق به زندگی سالم فریادرس تنهایی شد و ظلمات شب‌های دیجور به نور تجلی کلام خدا به روز روشنایی و امید تبدیل گشت.
و اما بعد: (ادامه…)