سرمقاله
محمد عسلی
بنیاد شهید و کارنامه¬های ناخوانده
«روزگاری بود
روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
در زبان بس داستان¬های پریشان داشت…»(۱)
هر چند کاوه آهنگر و آرش کمانگیر به فراموشی نرفتند و گه¬گاه در لابلای تاریخ نام و نشانی از آنها یادآور قهرمانی¬هاست اما دوران ۸ ساله جنگ تحمیلی چه بسیار کاوه¬ها و آرش¬ها را بی¬نام و نشان در حفاظت از مرزها و مهین میهن¬ ما برای زنده ماندن انقلاب در خاطره تاریخ ثبت کرد، آنقدر زیاد که به قول سعدی خدابیامرز:
«گر بگویی که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست…»
آری روزگاری بود که در لابلای تاریخ این مرز و بوم اگر چراغ به دست به دنبال نام و نشانی از قهرمانان دفاع از تجاوز بیگانگان می¬گشتیم شهدای زیادی نمی¬یافتیم اما اینک به برکت باورهای ملی – مذهبی و فهم سیاسی و اعتقادی در هر خانه¬ای را که به صدا در آوری آثاری از یک قهرمان شهید می¬یابی با نام و نشان و مادری که به داشتن چنین جگرگوشه¬های جاویدالاثری افتخار می¬کند و با یاد و نام آنها آرامش می¬یابد.
این گنجینه¬های عظیم و سرمایه¬های سرنوشت¬ساز را در کدام کشور می¬توان یافت؟
و اما بعد: (ادامه…)
- یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵
- سرمقاله
