یادداشت طنز
اسماعیل عسلی- سردبیر
گربهکشی در آستانهی حجلهی قدرت
حیوانکی بن سلمان مثل بچههای خیابانی در میان شخصیتهای سیاسی طراز اول گروه بیست دست و پایش را گم کرده بود و در حالی که غولها از کنار او بیاعتنا میگذشتند با نگاهی متکدیانه سلام و احوالپرسی گدایی میکرد و مشغول نکوهش خود بود و هذیانوار این گونه بلغور میفرمود که لعنت بر من با این نقشهی ابلهانه که برای خاشقچی کشیدم. بیخود نیست که به من میگویند جوان خام و ناپخته! یکی نبود به من بگوید مرد حسابی آدم قحط بود که به سراغ یک روزنامهنگار رفتی آن هم ستوننویس واشنگتن پست، قتل یک روزنامهنگار با یک اره برقی و گم و گور کردن اجزای بدن و سوزاندن آن در یک کشور بیگانه و پراکندن استخوانها در چاه فاضلاب و جنگلهای اطراف خیلی ناشیانه بود. حالا تمامی کسانی که شریک جرم من هستند برایم چشم و ابرو نازک میکنند و ناز و غمزه میفروشند. ترامپ که از من بدتر است. مکرون که به ما سلاح میفروشد و ترزا می که ما را شیر داده و بزرگ کرده هم به ما ایرادهای حقوق بشری میگیرد. بخشکی شانس. این همه زن و بچه و غیر نظامی را در یمن قلع و قمع کردیم کسی نگفت بالای چشمت ابرو ولی همین که خاشقچی روزنامهنگار را نواختیم همه یک جور دیگر به ما نگاه میکنند. یعنی من حق ندارم به عنوان یک سیاستمدار مقتدر که در ابتدای کار باید گربه را سر حجله بکشد یکی از منتقدان سرسخت خود را از پای دربیاورم؟ این دیگر چگونه سیاستی است. پس این همه مخالف در چهار گوشهی دنیا چگونه نیست و نابود میشوند؟ ترامپ حرام لقمه که تاکنون چندین میلیارد دلار کاسبی کرده و به قول خودش ما را دوشیده هم جواب سلام مرا نمیدهد. نمیدانم از کی تا حالا سیر به پیاز طعنه میزند. (ادامه…)
- دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷
- سرمقاله
