سرمقاله
محمد عسلی
آقای شهردار!
قبرستانی برای هنرمندانم آرزوست
ایستاده‌ام در برابر سنگ قبری که زبان گویای شعری ماناست برای زائرانی که از دور و نزدیک با دیداری لطیف و مهربانانه قدم به ساحت هنر و آب و سبزه و گل گذاشته‌اند که شاعران حقی بزرگ بر گردن کلمات دارند.
کلماتی روح‌نواز، گزنده و جانسوز و جانگداز مثل یک چای داغ درون گلوی خشکی که می‌بلعد تا چشم گشاید به روی تصویری از یک جهان دیگر.
جهان شعر، نقاشی، خط، نمایش، جهان هنر، همانکه حال خراب حافظ از آن آباد نشد.
همانکه شد برای سلمان ساوجی سوسن وحشی که به ویرانه دمید.
همانکه ایام به آن التفاتی نکرد تا حافظ بسراید: (ادامه…)