سرمقاله
محمد عسلی
زلزله خبر نمی‌کند!
آهای! روستاهای گلین! آهای! شهرهای در اسارت آسمانخراش‌ها!
من در راهم. منم زلزله، کم ریشتر یا بیش ریشتر تکانتان می‌دهم. شما را در هم می‌پیچم! قبلاً هم بارها آمده‌ام، شب یا روز، گاه و بیگاه، چه تعداد از خانه‌هایتان را خراب کردم. چه میزان شما و فرزندانتان را در زیر آوار کشتم! یادتان می‌آید؟ زلزله بویین‌زهرای قزوین؟ زلزله قیر، زلزله تبریز، و اخیرا زلزله کرمانشاه! فراموش که نکرده‌اید چه تعداد از عزیزانتان را به دیار باقی فرستادم. هنوز صدای ضجه خونین مادران فرزند از دست داده و پدران همسر مرده را در گوش دارید! من بی‌رحم نیستم، طبیعتم چنین اقتضا می‌کند. اگر می‌توانستم بی‌حرکت می‌ماندم و آزارتان نمی‌دادم اما بدانید که فقط یک راه گریز دارید، قدرت لرزش من محدود است. روستاها، شهرها، بخش‌ها و هر مکان که در آن زندگی می‌کنید را مقاوم‌سازی کنید و علاج واقعه را قبل از وقوع کنید.
از ژاپن یاد بگیرید که ساختمان‌هایشان زلزله‌های ۸ ریشتری را هم تحمل می‌کنند. من در ایران تاکنون بیش از ۵/۷ ریشتر شما را نلرزانده‌ام. حال فراموش می‌کنید و به خواب غفلت رفته‌اید. من چه کنم. زلزله هم برادر سیل است. هر دو از بلایای طبیعی محسوب می‌شوند. اگر بخواهید می‌توانید هم از خسارت‌های مالی و جانی سیل و هم از زلزله در امان بمانید.
اما افسوس که علی‌رغم این همه تکان‌ها و لرزش‌های سخت باز هم خشت و گل برهم می‌گذارید و دوباره به قول یکی از شاعران معاصر «با پشتاره گلین/ در رهگذار حادثه می‌ایستید…» و این گناه عظیم را به جان می‌خرید. (ادامه…)