سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
حواشی فوتبالی
من از فوتبال تنها آب معدنی خوردنش را بلد هستم و از مباحث فنی و تکنیکی و تاکتیکی به هیچ وجه من‌الوجوه سر درنمی‌آورم اما در این دیار گل سنبلی وقتی موج فوتبال یا هر موج دیگری راه می‌افتد همه احساس کارشناس بودن می‌کنند و یا اقتصاددان می‌شوند و یا سیاستمدار و روان‌شناس و پزشک و یا مفسر بازی‌های جهانی و منطقه‌ای! من هم به عنوان یک ایرانی اصیل از این قاعده مستثنی نیستم. برای اثبات ادعای خودم هم دلیل دارم که عرض می‌کنم. بنده خدایی می‌گفت: عازم منزل یکی از دوستان که شب‌نشینی راه انداخته بود بودم که چشمم به جمال توپ پینگ پنگی رها شده در خیابان افتاد. تعظیم کردم و آن را در جیب گذاشتم و چون به دنبال توجیه تأخیر حضور خود در این جمع بودم دلم هوای شینطت کرد پیش خود گفتم بد نیست رفقا را سر کار بگذارم و توجیهی برای تأخیر خود بتراشم. توپ پینگ پنگ را طوری در بالای کمربند و زیر پیراهن قرار دادم که بی‌شباهت به تورم ناشی از فتق نباشد، همین که وارد شدم تمارض کردم و جمع حاضر پیش از آن که علت تأخیرم را جویا شوند از احوالم پرسیدند. گفتم دور از جون شما بار سنگین بلند کرده و دچار فتق شده‌ام و اجازه دادم دوستان توپ پینگ پنگی که بی‌شباهت به آماس فتق نبود را از روی لباس لمس کنند. همه با تأسف سر تکان می‌دادند و نسخه‌پیچی‌ها شروع شد و هر کسی توصیه‌ای به رسم همدردی به من حواله می‌داد و دست آخر فهرستی از مشروبات و ماکولاتی که باید و نباید می‌خوردم برایم قطار کردند و در نهایت با نشان دادن توپ پینگ پنگ همه را مات و مبهوت کردم و با زبان بی‌زبانی به آنها گفتم شما که نمی‌توانید آماس فتق را از توپ پینگ پنگ تشخیص دهید چرا برای من نسخه می‌پیچید؟ (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
زمانه، زمانه مصرف است. مصرف در همه چیز از گل و گیاه و آب گرفته تا غذا و بنزین و نفت و برق و گاز و هوا که بیشتر مصرف می‌شود و صنایع و آب نیز برای شست‌وشو و هدررفت در لوله‌های پوسیده زیرزمینی تا بخار شدن در کارخانجات و تبدیل شدن به پسمانده‌های تولیدات شست‌وشوی اتومبیل و کوچه و حیاط و زندانی شدن در منابع فلزی پشت‌بام‌ها و جاری شدن در جوی‌های پر از لجن و پسمانده‌های شهری و …
آری زمانه، زمانه مصرف است.
مصرف خشونت‌بار و بی‌رحمانه و سریع و بی‌ادبانه، همانند گاز زدن ساندویچ در خیابان پشت فرمان اتومبیل در حال سبقت با عبوری تند از چراغ قرمز و طعم تلخ یک تصادف خونین.
آدم‌ها هم مصرف می‌شوند. در جنگ‌های بی‌رحمانه، آنچنان که آغشته به انبوهی از باروت‌های سوخته‌اند و به درد کود درختان هم نمی‌خورند. احساسات هم مصرفی شده‌اند و فروختنی و خریدنی به تعداد بیش از نیاز و مثل یک دستمال کثیف پس از مصرف راهی زباله می‌شوند و به فراموشی می‌روند.
و درختان نیز از ریشه تا ساقه و از ساقه تا برگ و بار، گاه به یک بار و گاه به دفعات آنچنان مصرف می‌شوند که به هر چه دست بزنی از کتاب و دفتر و میز و مبل گرفته تا نمای دیوارهای بتونی احساس درد بی‌صدای درختان را حس می‌کنی اگر اهل فهم باشی از این رویه شتابناک مصرف.
و اما بعد: (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
مکانیزم داوری تاریخ
مفهوم اولیه‌ای که از “استقلال” به ذهن متبادر می‌شود تکیه بر داشته‌ها اعم از امکانات خدادادی، نیروهای انسانی، موقعیت ژئوپولتیک و از همه مهمتر تصمیم‌گیری مبتنی بر منافع ملی است به گونه‌ای که در هر مقطع تاریخی که کار به داوری توسط نسل‌های آینده کشیده شود همه تصدیق کنند رفتارها، عکس‌العمل‌ها، برنامه‌ریزی‌ها، هزینه‌کردها و موضع‌گیری‌ها، حول محور استقلال بوده است. لذا خط قرمزی که می‌توان برای استقلال ترسیم کرد عدول از منافع ملی است. طبیعی است که آیندگان در مقام داوری به شکل و شیوه‌های به کار گرفته شده در این راستا و یا نقطه‌ی مقابل آن کاری نخواهند داشت بلکه نکته‌بینی‌ها معطوف به نتیجه است. شکست‌ها و پیروزی‌ها و موفقیت‌ها و ناکامی‌ها نیز در همین چارچوب داوری خواهد شد لذا سرهم‌بندی جزایری از رویدادها با هدف تاریخ‌سازی برای دفاع از عملکردها هیچ کمکی به تغییر سمت و سوی قضاوت آیندگان نخواهد کرد زیرا استخراج تناقض‌ها و پارادوکس‌ها برای کسانی که فارغ از دلبستگی‌های حزبی و سیاسی و عقیدتی دست به قلم می‌برند کار چندان مشکلی نیست کما این که ما هم اکنون به راحتی در باره‌ی مختار به قضاوت می‌نشینیم و ضمن این که وقوف او به مرزهای حق و باطل را کتمان نمی‌کنیم، از فرصت‌طلبی و علاقه‌مندی او به قدرت نیز بی‌پرده سخن می‌گوییم. در باره‌ی صفویه و قاجار نیز به همین ترتیب داوری می‌کنیم. اگر چه نمی‌توان منکر تحریف تاریخ شد اما دیری نخواهد پایید که زوایای نهفته به یاری کشف تناقض‌ها و تزاحم‌ها آشکار می‌شود. عده‌ای سال‌ها تصور می‌کردند کریستف کلمب به عنوان کاشف سرزمین آمریکا مسبب آغاز عصری نوین در تاریخ است اما هم اینک گفته می‌شود که وی نه تنها اولین کاشف سرزمین آمریکا نیست بلکه رفتار او با بومیان این سرزمین انسانی نبوده است.
با فاصله‌گیری اندک از جوهره‌ی بحث زاویه‌ای دیگر را می‌کاویم. تمدن انسانی حاصل درک قوانین حاکم بر هستی است و دانشمندان پس از پی بردن به رمز و راز پدیده‌ها و ویژگی‌های آنها موفق به تولید ترکیب‌ها، کشفیات و اختراعاتی شدند که زمینه‌ساز غلبه‌ی آنها بر مخاطرات طبیعی‌، بیماری‌ها و موانع رشد بود. در دنیای سیاست نیز نظیر چنین قاعده‌‌ای حکمفرماست. بر این اساس طبیعی است که با یک فرمول ثابت و رفتارهای کلیشه‌ای ملهم از الگوبرداری‌های ناقص تاریخی و بدون درک ملاحظات جغرافیایی، تنوع فرهنگی، دلبستگی‌های بومی و نیازهای منطقه‌ای نمی‌توان به نسخه‌پیچی برای حال و آینده‌ی مردم پرداخت و جدولی زمانی برای تحقق پیشگویی‌های پا در هوا ارائه داد و همگان را به تأسی از آن فرا خواند. (ادامه…)