سرمقاله
اسماعیل عسلی
روشن شدن موتور گفت و گو
شوک ناشی از اعتراضات اخیر حتی دامن رسانه ها که نزدیکی بیشتری با مردم دارند را نیز گرفت و به دنبال آن نوک قلم خود را برای نقد و تحلیل مسایل روز تیزتر کردند چرا که دریافتند با پیام رسانی های خشک دو طرفه از مردم به مسئولین و از مسئولین به مردم (با چربش قابل ملاحظه به نفع مسئولین) نمی توانند نسبت به رسالتی که بر دوش دارند ادای دین کنند و مهم تر از آن دریافتند که هر رسانه ای نیازمند نقد توسط رسانه های دیگر است تا بدین وسیله دامنه همپوشانی ها گسترده تر گردیده و خلأ ناشی از وجود برخی محدودیت ها در یک رسانه توسط رسانه ای دیگر پر شود. آنچه مسلم است رسانه ها باید از تمرکزگرایی فاصله بگیرند چرا که گاه جنس مشکلات مبتلابه مردم در یک منطقه و استان با سایر استان ها خصوصاً تهران متفاوت است. بی تردید پرهیز از تمرکزگرایی هرگز به معنای پروپاگاندای رسانه ای، موج سواری، بزرگنمایی، برخورد حذفی، بایکوت خبری مسئولین و علم استقلال برافراشتن نیست چرا که نه ممکن است و نه در شرایط کنونی می تواند پاسخگوی اقتضای زمانه باشد. تمرکزگرایی را شاید بتوان گونه ای فاصله گرفتن از خبررسانی های کلیشه ای دانست. چه در اولویت بندی ها و چه در بحث چربش سهم مردم برای سخنگویی از طرف آنها. از آنجایی که مدیران و مسئولین و صاحبان تریبون همواره فراتر از حوزه مسئولیت ها و تخصص خود سخن گفته، می گویند و خواهند گفت و به هر موضوع جزیی و کلی حق ورود دارند سهم آنها از رسانه ها بیشتر از مردم است. لذا رسانه ها خصوصاً رسانه های مکتوب اغلب به جای پرداختن به مطالبات واقعی مردم به صحنه ی منازعه ی جناح های سیاسی که پایگاه مردمی و عمق چندانی هم ندارند تبدیل شدند و مطالبه تراشی های جناحی به سمتی رفت که رسانه ها را از نقد ساختاری قوای سه گانه غافل کرد و به جای تحلیل عملکردها بی اعتنا به چهره های سیاسی مبتلابه کیش شخصیت، افراد و جناح ها را در تیررس نگاه عمومی قرار دادند و این احساس کاذب را ایجاد کردند که ما مشغول تمرین دموکراسی هستیم. اما مردم هر چه انتظار کشیدند دیدند چیزی از دل مناظره های کم عمق، جابجایی ها، رفت و آمدها، انباشت تجارب سیاسی و تاریخی و نظریه پردازی های سطحی و گنده گویی ها و ادعاهای گوش کرکن و تعیین تکلیف برای صغیر و کبیر بیرون نمی آید. (ادامه…)
- دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶
- سرمقاله
سرمقاله
محمد عسلی
چگونه دژ سنتی اروپا در ایران فرو ریخت
مواضع کشورهای اروپایی در قبال انقلاب اسلامی به گونه¬ای بود که همگی به نوعی از رژیم شاه تا آخرین لحظات قبل از پیروزی دفاع می¬کردند زیرا محمدرضا شاه منافع همه آنها را مانند دژی محکم در آسیا و به ویژه در ایران حفظ می¬کرد.
ماهیت و خصلت سرمایه¬داری و منفعت¬طلبی غربی¬ها و منافعی که در ایران داشتند اجازه نمی¬داد نسبت به سرنوشت یک دیکتاتور وابسته و دلبسته به آنها بی¬تفاوت باشند.
نه تنها دولت¬ها بلکه رسانه¬های جمعی آنها هم در گزارش¬ها و تحلیل¬های خبری گاه صراحتاً و گاه کنایه¬آمیز از اقدامات شاه در ایران حمایت می¬کردند.
روزنامه دیلی اکسپرس انگلستان در مقاله¬ای آورده بود: «گرفتاری رژیم ایران گرفتاری غرب است، زیرا ایران دومین کشور بزرگ صادرکننده¬ی نفت در جهان است. اگر رژیم ایران سرنگون شود، رژیمی ضد غربی روی کار می¬آید و این مصیبت بزرگی برای غرب و به منزله پیروزی بر غرب است. بنابراین غرب اخلاقاً باید از شاه ایران حمایت کند…»(۱)
دولت فرانسه هم علیرغم ادعای طرفداری از حقوق بشر ابتدا تمام اقدامات خود را برای محدودسازی امام خمینی به کار بست و تا شاه اجازه اقامت امام خمینی (ره) را نداد، دولت فرانسه از فشارهای خود برای اخراج امام خمینی نکاست… در همین رابطه دبیرکل حزب کمونیست فرانسه طی سخنانی بی¬تفاوتی دولت فرانسه را نسبت به انقلاب ایران مورد نکوهش قرار داد و گفت: «در حالی که فرانسه به کرات خود را مدافع حقوق بشر دانسته، حکومت آن در برابر حوادث خونین ایران از خود دوگانگی که جز پشتیبانی از رژیم ایران ندارد، نشان می¬دهد.(۲)
خبرگزاری فرانسه بعد از کشتار ۱۷ شهریور، در یک تفسیر جانبدارانه نهضت اسلامی را شکست خورده و آن را به آرامش بعد از ۱۵ خرداد ۴۲ تشبیه کرد و انقلابیون را منزوی و دولت را پیروز و نیرومند خواند.(۳) (ادامه…)
- یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶
- سرمقاله
سرمقاله
محمد عسلی
ایران بعد از شاه
نسل جوان امروز ایران، از دو مقوله مهم انقلاب اسلامی تا حدود زیادی بی¬خبر است.
یکم چرا شاه، ایران را ترک کرد و برای حفظ هر آنچه به قول خودش در کتاب مأموریت برای وطنم؛ «ایران، سلطنت و منافع ملی» گفته بود، جانش را به خطر نیانداخت و تا آخرین قطره خون به دفاع از دستاوردهای نظام پادشاهی پهلوی مقاومت نکرد.
دوم اینکه ایران بعد از شاه تا چه میزان مورد هجوم دولت¬ آمریکا و مخالفان داخلی و خارجی قرار گرفت و در این میان با کدام نیرو به مقابله پرداخت.
و اما بعد:
به شهادت اظهارات تمامی کسانی که در خصوص علت فرار شاه و چگونگی آن دست به خاطره¬نویسی زده¬اند اعم از سردمداران داخلی و خارجی و بستگان و وابستگان شاه عواملی در این فرار مؤثر بوده¬اند.
نخست اینکه شاه از تمامی اقداماتی که برای سرکوب قیام مردم می¬توانست انجام دهد استفاده کرد اما نتیجه¬ی مثبتی دریافت نکرد.
از جمله، تخریب شخصیت امام خمینی (ره) به انحای مختلف از طریق مطبوعات و تلویزیون دیگر ایجاد ترس و رعب با ورود نیروهای نظامی و انتظامی و بگیر و ببندهای ساواک و نیز حکومت نظامی در شهرهای بزرگ ایران و نهایتاً آخرین سخنرانی تلویزیونی و رادیویی وی که در واقع بیشتر به یک توبه¬نامه شبیه بود و ضعف و ترس او را در اذهان عمومی تداعی می¬کرد و دل کسانی را هم که بعضاً امیدی به ماندن و مقاومت او بسته بودند خالی نمود.
به نظر می¬رسد که اگر برگردیم به وضعیت روحی شاه در آن شرایطی که سخت مورد شماتت مردم انقلابی ایران قرار گرفته بود هیچ جسارت و شجاعتی که بتواند برای اندک طرفدارانش دلگرمی ایجاد کند از وی دیده نشد؛ بلکه به قول احسان نراقی: «در زیرزمین تاریک کاخ سر در گم و هراسان تمامی امیدش را از دست داده بود و با شنیدن اظهار نظر کسانی که از آنها مشاوره می¬خواست قدرت تصمیم¬گیری نداشت.
عدم استقلال و وابستگی به قدرت¬های خارجی از جمله آمریکا و انگلیس که بیشترین منافع خود را در ایران مدیون رژیم پهلوی بودند و تا آخرین لحظات حضور شاه در ایران، از وی حمایت می¬کردند، شاه را ابتدا امیدوار می¬ساخت که بعد از فرار دوم بتواند با یک کودتای نظامی دوباره بر اریکه قدرت تکیه زند و یا در صورت بیماری و ناتوانی شرایط را برای ولیعهد و جانشین خود فراهم نماید؛ اما بعد از فرار وی، نه ارتش، نه ساواک و نه رجال سیاسی و نه آمریکا و انگلیس و فرانسه در مجموع نتوانستند شاه را به کشور برگردانند. (ادامه…)
- جمعه ۶ بهمن ۱۳۹۶
- سرمقاله