یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
دو روی سکه ناسیونالیسم
به دنبال دگرگونی‌هایی که منجر به فراگیری و سهولت ارتباطات انسانی گردید و دورنمایی از دهکده‌ی جهانی را به تصویر کشید، برخی از افراد که تصور می‌کردند نشانه‌های اولیه همزیستی آخرالزمانی و همگرایی انسانی که سال‌ها آن را در قله‌ی قاف جستجو می‌کردند خودنمایی کرده است به سمت رفتارهای مبتنی بر احساسات جهان وطنی خیز برداشتند. به دنبال فراگیری نسبی چنین رویکردی شاهد تضعیف احساسات ناسیونالیستی خصوصاً در کشورهای جهان سومی بودیم که بعضاً هویت خود را در خرده فرهنگ‌ها و باورها جستجو می‌کردند. به موازات چنین رویکردی شاهد شکل‌گیری جنبش‌های مذهبی و فرقه‌ای با اتکا به دلارهای نفتی بودیم که با نگاهی فرامرزی دنبال می‌شد. چنین جنبش‌هایی خصوصاً در مواردی که افراطیون مدعی مسلمانی پیشاهنگ آن بودند، ملی‌گرایی را بیش از پیش به محاق برد. بدین ترتیب جریان‌های فکری سنت‌گرای سرکوب شده‌ای که در قرن هجدهم و نوزدهم کاری از پیش نبرده بودند خوش‌بینانه به دنبال تعریف رویه‌ای سیاسی بودند که قادر باشد سرنوشت مشترکی را برای پیروان مذاهب گوناگون اسلامی رقم بزند غافل از اینکه رویکرد به برخی مذاهب ریشه در احساسات میهن‌پرستانه و ملی داشته نه صرفاً اختلافات کلامی، که اگر چنین نبود دلیلی برای این همه لجاجت و یکدندگی وجود نداشت و بیهوده سخن به درازا نمی‌کشید. سودجویی غربی‌ها از چنین جریانی کشورهای مسلمان خاورمیانه و غرب آسیا که اغلب عرب زبان هستند را با چالش‌های داخلی و منطقه‌ای روبرو ساخت که از دل آن جریان‌های افراطی مدعی مسلمانی بیرون آمدند که اگرچه ظاهراً خود را غرب‌ستیز معرفی می‌کنند اما عملکردی در جهت خواست غربی‌ها که ایجاد تفرقه و ماهیگیری در آب گل‌آلود است دارند. تکفیر مخالفان فکری، سلفی‌گری، تصلب در اندیشه، خشونت، بی‌اعتنایی به حقوق بشر و اقتضای زمانه، توهم سروری بر مسلمانان و برقراری امپراتوری تحت لوای اسلام از شاخصه‌های افراط‌گرایان مدعی پیاده کردن اسلام است. در حاشیه باید گفت: نباید تصور کرد که مسلمانان با مفهوم جهان وطنی بیگانه‌اند زیرا اعتقاد به مهدویت در جوهره باورهای متشرعین وابسته به اغلب مذاهب اسلامی آنها را با چنین رویکردی پیوند می‌دهد هر چند تصور آنها از آخرالزمان وابستگی زیادی به نشانه‌هایی دارد که در روایات گوناگون و بعضاً متفاوت به آن اشاره شده است. غرض اینکه باید بین تلقی غربی‌ها و مسلمانان از موضوع جهان وطنی تفاوت قائل شد. به هر تقدیر ماجرای ۱۱ سپتامبر و برخی اتفاقات جهانی و منطقه‌ای که با چاشنی ترورهای غیرمتعارف همراه بود به رویکرد در حال نضج جهان وطنی ضربات مهلکی وارد کرد و این باور را در اروپا و آمریکا تقویت نمود که اختلاف در فرهنگ و دین و مذهب خصوصاً زمانی که برخی افراد رفتارهایی مبتنی بر عقاید آمیخته با سیاست از خود بروز می‌دهند مانع همزیستی مسالمت‌آمیز است. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
چرا شاه رفت؟
ایران در فراز و نشیب‌های تاریخی شجاعت و تدبیر و هول و هراس شاهان بسیاری را به خود دیده و یادآور رشادت‌ها و شجاعت‌هایی از مردان عرصه پیکارهای سخت است. آریوبرزن، یعقوب لیث، سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه و عباس میرزای نایب‌السلطنه را می‌توان نمونه‌هایی از آن دست شجاعان تاریخ دانست که برای حفظ مرزهای میهن جان را فدا کردند. هر چند مجاهدان و ایثارگران بسیاری را در جنگ ۸ ساله تحمیلی در اوراق زرین حماسه و افتخار می‌شناسیم و فراموش نمی‌کنیم که ذکر نام آنان از حوصله این نوشتار کوتاه خارج است و تاریخ نظیر آنان را به یاد ندارد.
و اما بعد:
شاه بارها در سخنرانی‌ها و کتاب مأموریت برای وطنم که بیشتر به ذکر خاطرات اختصاص دارد گفته بود که در صورت هر خطری جان را فدا می‌کند تا دشمن از روی جنازه او عبور کند اما وقتی عرصه را تنگ دید و دانست که ماندنش به قیمت جانش تمام می‌شود، فرار را بر قرار ترجیح داد و طایفه هزار فامیل را نیز پیش از خود به خارج فرستاد و اگر سرانی چند از ارتشیان باقی ماندند به قصد کودتای نظامی بود که رهبر کبیر انقلاب و مردم قهرمان ایران به آنان فرصت ندادند و گرفتار شدند.
نویسندگان و تحلیلگران وقایع قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در خصوص ضعف و ناتوانی شاه سابق ایران و وابستگی شدید او به غرب و به ویژه حمایت آمریکا مطالب مستندی قلمی کرده‌اند اما آنچه از آن همه تحلیل و نوشته به دست می‌آید و همگان در آن متفق‌القولند این است که شاه خطاها و سوء مدیریت‌های خود و خانواده و دولت‌هایش را پذیرفته بود و دفاعی نداشت تا فرصت مقابله در برا بر مخالفانش که همه مردم بودند پیدا کند. چشم امید شاه نخست به حمایت آمریکا بود و دوم به ارتش و نیروهای امنیتی «ساواک». کارتر به عنوان رئیس جمهور آمریکا وقتی گزارش‌هایی دال بر ناتوانی شاه و اعتراض مستمر و همگانی مردم دریافت کرد راهی جز آن نیافت که در کنفرانس گوآدلپ شاه را تمام شده فرض کند و برای بقای سلطنت دست به دامان سران ارتش شود و ژنرال کهنه‌کاری چون هایزر را روانه تهران کند.
فرار شاه که به بهانه درمان بیماری و استراحت عنوان شد برای همیشه نظام سلطنت را از بیخ و بن فرو ریخت و هیچ قدرتی اعم از نظامی و انتظامی و امنیتی و حمایت‌های خارج نتوانست در برابر اراده ملت مسلمان و قهرمان ایران قدعلم کند و یا رهبری انقلاب را از نیت و قصد خود که همانا سرنگونی نظام ستم‌شاهی بود باز دارد. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
اولویت ها را دریابید
معاون بازسازی و مسکن روستایی بنیاد مسکن کشور اخیراً عنوان کرده است که شهرنشینان داوطلب سکونت در روستاها از تسهیلات مسکن پنج درصدی برخوردار خواهند شد. این سخن، بی تردید برآیند گفتگوها، ارزیابی ها و بررسی سرریز مشکلات ناشی از شهرنشینی و علی الخصوص سکونت در حاشیه ی شهرهاست که در اتاق های فکر مطرح گردیده و نشان دهنده ی تکمیل ظرفیت شهرها برای پذیرش شهروندان جدید است. در واقع تدبیر کنندگان امور به این نتیجه رسیده اند که تداوم هجوم به شهرها غیر از بی نظمی، ترافیک، آلودگی هوا، کاهش کمی و کیفی خدمات شهری، گرانی مسکن و حاشیه نشینی نتیجه ی دیگری ندارد.
بی گمان اگر چه دریافت تسهیلات پنج درصدی برای مسکن وسوسه انگیز و ترغیب کننده است اما کسانی که زندگی پر مشقت در شهرهای بزرگ را به جان خریده اند به دنبال شغل، امکانات و خدماتی هستند که تنها در شهرها ارائه می شود، از این رو در صورتی که امکان بهره مندی از خدماتی مشابه در روستاها وجود داشته باشد، بسیاری از افراد و خانواده ها بدون مشوق های مالی و تسهیلات وسوسه انگیز نیز به روستاها هجوم خواهند آورد. اغلب مردم دلبستگی زیادی به شهرهای بزرگ ندارند و حال و هوای روستا را ترجیح می دهند و شکل گیری و احداث باغشهرها نیز ریشه در چنین رویکردی دارد با این تفاوت که از باغشهرها صرفاً به عنوان اقامتگاه های موقتی بهره برداری می گردد. در واقع فقدان امکانات بهداشتی، آموزشی، فرهنگی در روستاها و خصوصاً نبود شغل دائم زمینه ساز زندگی در شهرهاست.
اما در کنار این واقعیت های تلخ اتفاقات خوب دیگری نیز افتاده که با تکمیل شدن آنها راه بازگشت به روستاها هموار می شود. برخورداری روستاها از سامانه ی لوله کشی آب آشامیدنی، احداث جاده، عبور شبکه ی گازرسانی سراسری از بسیاری روستاها، برقرسانی به اغلب روستاها، وجود شبکه های مخابراتی و ارتباطی، استقرار پاسگاه های انتظامی در اکثریت قریب به اتفاق روستاها، امکانات آموزشی، بهداشتی و مراکز پزشکی و مامایی و خانه بهداشت خصوصاً در روستاهایی که مرکزیت بیشتری دارند و… همه و همه زندگی در روستا را تحمل پذیر می کند و تنها مشکل بزرگ نبود شغل دائمی است که با فعال سازی کارگاه های تولید صنایع دستی، کارخانجات تولید فرآورده های لبنی و صنایع غذایی، مراکز تولید کنسانتره، کمپوت، مربا، ترشیجات، خشکبار و بسیاری از کارگاه های مرتبط با تولیدات بومی هر منطقه می توان جذابیت روستاها را برای جویندگان کار بالا برد. (ادامه…)