سرمقاله
محمد عسلی
در آستانه سی و هشتمین دهه فجر انقلاب در چه حالیم؟
یادآوری روزهای شور و هیجان، فریاد مرگ بر شاه، سینه¬های ستبر در مقابل گلوله¬ها، غرش تانک¬ها در خیابان¬ها، حضور میلیونی مردم در مقابل جوخه¬های آتش، روزهای سرنوشت¬ساز تغییر نظام، فرار شاه، درد چه کنم ژنرال¬های ارتش، آمدن امام، فرار بختیار و شوق بی¬حد احساس پیروزی آنقدر که کیلومترها مسیر امام را گلباران کردند و آن نطق¬های آتشین و نهایتاً فروپاشی نظام….
یادآوری لحظات سخت اخبار ناگوار از ترورها، ترور مطهری، مفتح، قرنی و بعد از آن سهم¬خواهی احزاب و گروهک¬ها و جدال¬های خیابانی نفس¬گیر.
یادآوری حمله بی¬امان صدام به ایران و به درازا کشیده شدن جنگ ۸ ساله تحمیلی و حماسه¬های ماندگار و افتخارآمیز سربازان رشید و شجاع و جان¬برکفان ارتشی و سپاهی و بسیجی و اتحادی که مردم را به آزادسازی مناطق اشغالی مصمم کرد و آن همه ایثار و مجاهدت¬ها که تاریخ را توان درج آن نیست.
یادآوری تحریم¬ها و تهدیدهای مستمر، تلاش بی¬وقفه دانشمندان جوان، رهاوردهای انرژی هسته¬ای، شکوفایی دستاوردهای علمی و نهایتاً یادآوری غرورآفرین ساخت و بکارگیری موشک¬های دوربرد غول¬آسا و آماده¬سازی ارتش و سپاه و بسیج مردمی برای دفاع تا بدانجا که شعاع حمایت¬های تسهیلاتی و نظامی از مرزها گذشت و به نجات همسایگان از هجمه¬ی بی-امان داعش تبدیل شد و در یمن، سوریه، لبنان و سرزمین اشغال شده فلسطین سرنوشت¬ساز شد و ایران را به کشوری مقتدر در خاورمیانه و منطقه تبدیل کرد و نهایتاً یادآوری روزهای سخت که دشمنان به مردم ما تحمیل کردند و معضلات اجتماعی، بیکاری، طلاق، اعتیاد و فسادهای مالی و اداری بر تشنج¬آفرینی و ایجاد چالش¬های سیاسی و اقتصادی حتی بعد از برجام افزودند تا ما باور کنیم که انقلاب به حمایت هیچ کشور خارجی حتی آنان که دم از دوستی و حمایت می¬زنند نباید امیدوار باشد و اینک نیز در شرایط حساس کنونی که آمریکا قصد دارد همه درها را به روی ما ببندد راهی جز نفوذ در دل¬های مردم آگاهمان نداریم که استقلال بهای سنگینی دارد! (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
بسیج رسانه و اما و اگرها
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز، ایران در دو جنگ تمام عیار در موضع دفاع بوده است؛ جنگ نظامی و گرم و جنگ رسانه¬ای و نرم.
برای جنگ نظامی نیروی انسانی کارآمد و فنی تربیت شده همراه با پیشرفته¬ترین تجهیزات داخلی و خارجی و حمایت¬های مردمی و پشتوانه¬های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به کار گرفته می¬شود.
اما برای جنگ رسانه¬ای که یکی از پیچیده¬ترین و تخصصی¬ترین کارها و هنرهاست چندان حمایتی که نشده هیچ برنامه¬ریزی هدفمندی هم انجام نگرفته و می¬توان گفت به نسبت جنگ نظامی هزینه مالی مناسبی در بودجه کشور دیده نشده است.
یارانه¬های کاغذ هم که طبق معمول سنواتی از محل بودجه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به صورت قطره¬چکانی و با توجه به رتبه¬بندی¬های اخیر در سال ۹۵ بعد از ۶ ماه کم و بیش پرداخت شده است؛ نامی و رتبه¬ای برای جنگ رسانه¬ای منظور نشده و گاه دیده می¬شود درصد بالایی از یارانه¬ها به روزنامه¬های خنثی تعلق گرفته است.
با این وصف اگر هدف از تشکیل سازمانی به نام بسیج رسانه، تشویق و ترغیب و آماده¬سازی روزنامه¬نگارانی است که باید همانند یک سرباز بسیجی در این جنگ شرکت کنند و از دستاوردهای انقلاب و ارزش¬های اسلامی و اخلاقی دفاع نمایند می¬باید از پشتوانه¬های مالی، سیاسی و اجتماعی لازم برخوردار شوند. هر چند امروز وظیفه و رسالت هر روزنامه¬نگاری دفاع از وحدت، منافع ملی، خواسته¬های مردم و نهایتاً ارزش¬های انقلاب و اسلام است و هیچ نشریه¬ای نمی¬تواند مقابل خواسته¬های بحق مردم ما بایستد و خود را از این جنگی که دشمنان بر علیه ما سال¬هاست تدارک دیده و ورود کرده¬اند برکنار بداند که اگر چنین کند حرفی برای گفتن ندارد جز آنکه با دشمنان این مردم و کشور همراه و هم قسم شود. این سخن بدان معنی نیست که در نقد و نقادی بسته شود. بلکه برعکس نقد عملکرد بی¬غرضانه مدیران است که جلوی جوسازی¬ها را می¬گیرد.
و اما بعد:
روز گذشته به مناسبت سالگرد تأسیس بسیج رسانه همایشی دو روزه در تهران با حضور روزنامه¬نگاران بسیجی تشکیل شد که در پایان آن ریاست بسیج مستضعفین هم در آن حضور یافت و در جمع¬بندی سخنان، موضع خود را برای شرکت¬کنندگان روشن کرد.
در جلسات اولیه سخنرانان و تحلیلگران بنامی سخنان به حقی ابراز کردند و نمایندگانی چند از سایر استان¬ها هم دیدگاه¬های خود را در جهت تقویت و سرعت بخشیدن به موضع¬گیری¬های انقلابی و نحوه ورود به دفاع در جنگ رسانه¬ای عنوان نمودند.
اما سؤالی که بی¬پاسخ ماند این بود که بعد از اتمام این جلسات با کدام دستمایه¬های حمایتی می¬توان در این میدان پیروز شد؟
روزنامه¬نگاران جان برکف به فرض آماده بودن نیازمند انتشار مستمر نشریات مکتوب خود هستند که قادر به تأمین هزینه¬های سرسام¬آور آن نیستند. نتیجه آنکه برای عدم توقف برای تأمین هزینه¬های تدارکاتی خود را به آب و آتش می¬زنند و به صورت جزیره¬ای هر کس به دنبال آگهی و درآمد است. با چنین دغدغه¬هایی که تمامی ندارد کدام تفکر خلاق و نوشته¬ها و تحلیل-های تأثیرگذار از این دیرمجالی¬ها می¬تراود؟
وقتی تمامی روزنامه¬ها درصد بالایی از اخبارشان شبیه به هم و نوعی رونویسی است و تفاوت چندانی نمی¬توانیم در آنها مشاهده کنیم چگونه می¬توان ایجاد رقابت کرد بدون آنکه دوغ و دوشاب فرقی بینشان باشد.
رسانه¬های غربی و مخالفان ما سیاست¬های داخلی و خارجی نظام را به راحتی زیر سؤال می¬برند و در اذهان مردم ما تردید و تشکیک ایجاد می¬کنند. دایه دلسوزتر از مادر می¬شوند. هدف تمامی آنها در نهایت مدیریت افکار عمومی مردم ماست تا به جایی برسند که مردم رمز پیروزی خود را که اسلام، وحدت و رهبری واحد بوده از دل¬ها برکنند آنگاه در جدال تفرقه و جنگ داخلی، امنیت، وحدت و انسجام نظام را خدشه¬دار کنند و از آب گل¬آلود ماهی¬های درشت بگیرند چنانکه در طول تاریخ معاصر بارها به چنین اهدافی دست یازیده¬اند.
سؤال اینجاست کدام یک از روزنامه¬ها و نشریات ما به صورت کارشناسانه و آماری و حرفه¬ای به این ترک¬تازی¬های رسانه¬های خارجی پاسخ داده¬اند؟
کدام یک از ما توانسته¬ایم با طرح سؤال¬ها و تحلیل¬های بحق یا ناحق آنها پاسخ تردیدهای در ذهن نشسته را بدهیم؟
معضلات اجتماعی کنونی مانند اختلاس¬های کلان، خیانت¬های بعضی از مدیران و رانت-خواران، افزایش طلاق و کاهش ازدواج، افزایش بی¬رویه معتادان و قاچاق مواد مخدر، فسادهای اداری و اخلاقی و شکاف¬های عمیق طبقاتی دلایل خاص خود را دارند که متأسفانه در تحلیل-های رسانه¬¬های بیگانه همه را به انقلاب اسلامی نسبت می¬دهند و با شمشیر تیز کلمات و تحلیل¬های مغرضانه و جانبدارانه راست و دروغ را سر هم می¬کنند و به خورد مخاطبان می¬دهند.
با این وصف آیا راهی باقی می¬ماند جز آنکه همانند جنگ تحمیلی که همه مردم ایران برای دفاع متحد شدند و حمایت¬های مالی و تدارکاتی و حیثیتی و حمیتی را به سمت و سوی جبهه¬ها سرازیر کردند حداقل امکانات و هزینه¬هایی هم برای این جنگ طولانی رسانه¬ای در نظر بگیرند تا روزنامه¬های ارزشی که در شرف تعطیلی قرار گرفته¬اند کمر راست کنند؟ بعد از سی و دو سال کار مستمر شبانه¬روزی در حرفه روزنامه¬نگاری به اینجا رسیده¬ام که بگویم بی¬مایه فطیر است و ما داریم از رسالت و هدف خود دور می¬شویم.
والسلام

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
دستاورد یک رویداد
هر موجی که می آید نگاه نگران عده ای را با خود می برد. مدتی بود که درگیر اختلاس های میلیاردی بودیم، چه کیسه ها که ندوختیم که البته خبری هم نشد و اسامی بسیاری از بچه زرنگ ها را هم ندانستیم و مثل کلاس اولی ها می گفتند الف – د – ب – ز – ش ج و از همین اسم های دم بریده ی مزخرف تا رسیدیم به وام های کلان میلیاردی که به از ما بهتران پرداخته بودند. چند واژه ی عجیب و غریب از آن روزها به یاد مردم مانده است. چیزهایی مثل مدعی العموم، بیت المال، شاکی، وکیل و تکلیف همه ی آن پول ها هم هنوز روشن نشد، بعد رسیدیم به حقوق های نجومی که به انگیزه ی طرح آن هم پی نبردیم چرا که ظاهراً همه ی حقوق ها بر اساس مصوبات متعارف درون سازمانی پرداخت شده و ایراد به قانون بر می گشته هر چند عده ای دست به جیب شدند و تتمه ی آبروی خود را با سود پول های برباد رفته خریدند. اما این ماجرا تاکنون دستاوردی جز کاهش سطح پرداختی ها به مدیران نداشته و البته با توجه به کاهش توان دولت برای پرداخت حقوق گونه ای عاقبت به خیری محسوب می شود. به هر حال مثل این که قرار نیست افکار عمومی استراحت داشته باشد و همواره مصیبت و بلایی هست که آه و ناله و نفرینی به دنبال داشته باشد. حالا هم که با قصه ی پر غصه ی ساختمان پلاسکو دست به گریبانیم. البته این موج به دلیل همراهی با عواطف درونی و گونه ای همذات پنداری که در خون ایرانیان است، به دلمشغولی ملی تبدیل شده است. من نمی دانم این چه رازی است که همواره حادثه ها و رویدادها ما را به یاد قانون و استاندارد و نظم و قاعده می اندازد؟! وقتی چند اتوبوس پشت سر هم واژگون می شوند به یادمان می افتد که جاده هایمان عریض نیست و برخی از رانندگان مواد مخدر مصرف می کنند یا در حال خستگی پشت فرمان می نشینند. وقتی با حقوق های نجومی روبرو می شویم نمایندگان مجلس پی می برند که اشکال در قانون یا بی قانونی است. وقتی ساختمان پلاسکو به چنین روزی می افتد یکباره در تمامی شهرها صدها ساختمان نظیر پلاسکو پیدا می شود که عنقریب باید تخلیه شود و همه از ترس این که مبادا به روزگار مسئولین تهرانی گرفتار شوند توپ مسئولیت را به زمین این و آن می اندازند. عده ای تازه متوجه می شوند که شغل آتش نشان ها پر خطر است و باید چاره ای اندیشید. (ادامه…)