سرمقاله
محمد عسلی
ازدواج آسان چگونه و چطور؟
در سال ۷۵ آیت‏الله حائری امام جمعه محترم سابق شیراز و نماینده ولی فقیه در آن زمان طی مصاحبه‏ای با روزنامه عصر مردم موضوع جدیدی را مطرح کرد که عنوان آن را «پیوند دوستی» نام نهاد.
در آن مصاحبه ایشان اعلام کرد ازدواج موقت می‏تواند به یک پیوند دوستی بین پسران و دخترانی تبدیل شود که توانایی و شرایط ازدواج دائم را ندارند و برای جلوگیری از سوء استفاده‏های جنسی از طریق روابط آزاد که معمولاً بدون اطلاع پدر و مادرهای هر دو طرف صورت می‏گیرد و مفسده‏های زیادی به دنبال دارد می‏توان این پیوند را با ازدواج موقت مشروع و قانونی کرد با شرط‏هایی که طرفین ملزم به رعایت آن هستند.
آیت‏الله حائری در آن مصاحبه فلسفه ازدواج موقت از دیدگاه اسلام را تشریح کرد و اظهار داشت: مفسده دوستی‏های پسران و دختران در کشورهای اروپایی که معمولاً با اطلاع والدین است و علنی و آشکار می‏باشد کمتر از دوستی‏های پنهانی است که بعضی پسران و دختران در کشور ما به آن دامن می‏زنند هر چند با خطبه و عقد همراه نیست. زیرا هر دو تا زمانی که با هم هستند خود را ملزم به رعایت وفاداری و با هم بودن می‏دانند و بعضاً حریم‏ها را هم حفظ می‏کنند.
اگر پیوند دوستی دختران و پسران شبیه مراسم نامزدی‏های گذشته باشد که به صورت رسمی و با اطلاع والدین انجام می‏شود و فرصتی برای آشنایی بیشتر هر دو از یکدیگر است کار شرعی و قانونی است و ترسی به دنبال ندارد.
این مصاحبه آیت‏الله حائری واکنش‏های مثبت و منفی به دنبال داشت و ایشان را از ادامه طرح موضوع و پیگیری منصرف نمود.
هر چند مورد اقبال جوانان قرار گر فت و در بسیاری شهرستان‏ها گزارش رسید که از مصاحبه ایشان بارها کپی‏برداری شده است.
و اما بعد: (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
چرا فرار از مادر شدن سرعت گرفته است؟
به هر میزان که سن ازدواج بالا می‏رود احساس ترس از مادر شدن هم قوی‏تر می‏شود. این احساس هم دلایل پزشکی دارد و هم ترس از سختی‏های بارداری و زایمان و تربیت و نگهداری کودک پس از تولد.
تجربه نشان داده است که دور شدن و یا فاصله گرفتن از مسیر طبیعی زندگی نوع نگاه به آینده را تغییر می‏دهد.
دل‏مشغولی‏های دختران و پسران به استفاده از فضاهای مجازی برای دوست‏یابی و فرار از خانه‏نشینی و بیکاری جز آنکه فساد اخلاقی را تشدید می‏کند و آیین‏های اخلاقی و سنتی را زیر پای می‏گذارد حاصلی ندارد مگر آنکه این دل‏مشغولی‏ها برای کسب آگاهی و اطلاعات به درد بخور باشد. اگر روزی در مسیر ورود به مدرنیته انتظار دختران و توقع پسران برای زندگی مشترک بالا بود که مثلاً با فلان خانواده ازدواج کنند که مقبولیت دارد و یا با مردی ازدواج کنند که شغل دهن پرکنی مانند دکتری و مهندسی دارد و یا حداقل معلم و دبیر است امروز نگاه‏ها متفاوت است و بیشتر به دارایی‏ها و توان مالی اشخاص توجه می‏شود.
همین نگاه‏ها موجب شده پول و دارایی افراد فرصتی برای فریب و فساد ایجاد کند و مثلاً فلان رئیس شرکت متهم شود به اینکه با چندین و چند دختر و زن رابطه نامشروع داشته و یا دارد زیرا آنچه این روابط را سبب می‏شود همان موقعیت شغلی و پول است و بی‏بند و باری ناشی از درآمدهای بادآورده‏ای که برای آن زحمت کشیده نشده است. در چنین شرایطی که حصار عصمت و پاکدامنی شکسته می‏شود فرار از ازدواج و یا تن ندادن به هر ازدواجی اپیدمی و مسری می‏شود.
باورهای دینی زمانی کارساز می‏شوند که راه‏های مقابله با فساد و بی‏بند و باری به صورت طبیعی و یک سیستم فعال فرهنگی باز باشند نه اینکه به صرف وعظ و نصیحت و پند باشد به عنوان مثال اگر اسلام رابطه نامشروع زن و مرد را حرام و عمل به آن را گناه برشمرده راه مقابله با آن که همان ازدواج در سنین مناسب است را باز گذاشته و به آن تأکید کرده است. وقتی میانگین سن ازدواج در کشور ما بر اساس اعلام سازمان ثبت احوال ۲۳ سال است یعنی به ندرت شاهد ازدواج زوج‏هایی با سنین ۱۶ تا ۱۸ سال هستیم.
اگر در گذشته‏های نه چندان دور پسران و دختران در سنین ۹ الی ۱۰ سال در مزارع و کشتزارها و یا در باغ‏ها همراه با پدر و مادر برای امرار معاش دست در دست مادران و یا پشت در پشت پدران کار می‏کردند و شبانه خسته و کوفته با اندک غذایی سر به بالین می‏گذاشتند، نیاز جنسی کمتری در آنها بروز می‏کرد. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
روح خانوادگی فراموش شده
یادش به خیر آن سال‏های دور وقتی چشم به روی زندگی باز می‏کردیم آسمان آبی بود. چشمه‏ها جوشان، جوی‏ها پرآب، درختان سبز و کشتزارها در مسیر باد موج در موج همچون امواج دریا پشت در پشت هم خم و راست می‏شدند اما نمی‏شکستند.
وقتی باران زمزمه طراوت سر می‏داد بوی عطر خاک محرک شادی بود و لبخندی چون شکوفایی غنچه، لب را از لب باز می‏کرد و هوا مسیحایی می‏شد تا همه چیز بوی خدا بدهد.
یادش به خیر حس همسایگی در شوق دیدار لبریز بود و می‏شد کوچه‏ای را با یک سلام فتح کرد آش‏های نذری، دور هم نشینی زنان، درد دل‏ها و دل‏گشایی‏ها، نان قرض دادن‏ها، دید و بازدیدهای بی‏تکلف و ساده و قناعت که گنج هر خانه‏ای بود و صبوری زنان که مردان ر ا به کار و رفتن تشویق می‏کرد و هیچکس در اندیشه انباشت نان و گوشت نبود. نان گرم روز آمد از روی تابه داغ گرسنگی را پاسخ می‏داد و گوشت گرمی که از زیر چاقوی قصاب محل بیرون می‏آمد ناهار ظاهر را در تدارک بود تا بوی آن به هفت خانه آنطرف‏تر برود و تو آبگوشت آن را به هفت همسایه برسانی که مبادا بچه‏ای، پیرمردی گرسنه بماند و یا از آن بوی خوش خوراک میل خوردن پیدا کند.
یادش به خیر آن روزهایی که پسران در ۱۸-۱۶ سالگی کنار همسرشان پشت در پشت پدر و دست در سفره مادر سلامت خانواده را ضامن بودند و دختران نیز شوهرانشان را در همان چهاردیواری دو اتاقه به زندگی فرا می‏خواندند تا همه دست در یک کاسه داشته باشند، غذای سالم، هوای سالم، روح سالم و بدن سالم داشته باشند با بچه‏های قد و نیم قدی که بدون تشریفات بزرگ می‏شدند و از همان آغاز راه رفتن افتادن را برای بلند شدن تجربه کرده بودند. چهره‏های خندان، استخوان‏بندی‏های قوی و شیری که از تولید مستقیم به مصرف می‏رسید و دستی برای درخواست دراز نمی‏شد.
و اما بعد: (ادامه…)