یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
دهه ی اقتصاد مقاومتی
احساس خودباختگی در برابر دیگران، جا افتادن شعار “ما می توانیم” را در اذهان دشوار کرده است، در حالی که تحقق اقتصاد مقاومتی در گرو فراگیری چنین باوری در تمامی آحاد جامعه است. شاید یکی از دلایل دشواری پذیرش این شعار قرار گرفتن آن در کنار شعارهایی است که با واقعیت های موجود در جامعه ما سازگاری چندانی ندارند. به صورت طبیعی مردم وقتی چنین شعاری را در کنار شعارهای مسکوت مانده و دور از واقعیت می گذارند، هضم آن را دشوار می یابند!
البته ناکامی ایرانیان در نهضت مشروطیت و به بن بست رسیدن نهضت ملی در دهه سی نیز می تواند تقویت کننده ذهنیت منفی در پیوند با این موضوع باشد، خصوصاً این که یأس ناشی از چنین ناکامی هایی در آثار ادبی خلق شده توسط خواص و روشنفکران و نویسندگان و شاعران ظرف یک قرن اخیر تبلور یافته و روی ذهن مردم به ویژه طیف های تحصیل کرده تأثیر غیرقابل انکاری گذاشته است.
از آنجایی که مدیریت جامعه با تفکر نفتی و اقتصاد تک محصولی چندان دشوار نیست و برخی بازرگانان و تجار و کسبه نیز سود بی دردسری از واردات می برند و رواج قاچاق ناشی از نبود تولید داخلی و یا پایین بودن کیفیت کالاهای تولیدی داخل نیز برای آنها درآمدزایی قابل توجهی دارد، عزم جدی برای کنده شدن از وضعیت کنونی وجود ندارد.
برخی با این استدلال که دستیابی به اقتصاد مقاومتی حداقل پنج دهه تلاش همگانی را طلب می کند و نیازمند خداحافظی اغلب مردم با شیوه های راحت طلبانه ی زندگی است باورشان نمی شود که عزمی همگانی پشت سرچنین حرکتی باشد، لذا اغلب ترجیح می دهند که کماکان منتقد باشند و منتظر بسترسازی دیگران، طبیعی است که وقتی هر کسی حضورش را در میدان منوط به حضور دیگران می کند، برداشتن اولین گام ها کاری بسیار دشوار باشد. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
نماز جمعه و اما و اگرها
در سال‏های اولیه پیروزی انقلاب اسلامی که بازار احزاب و گروه‏های سیاسی گرم بود باخبر شدم حضرت آیت‏الله خامنه‏ای و آیت‏الله هاشمی در ملاقاتی با حضرت امام راحل مطرح کردند که اجازه فرمایید ما دو حزب اسلامی تشکیل دهیم با دو روش که خلأ احزاب قوی و پرطرفدار پر شود و این دو حزب در رقابتی سالم نسبت به عضوگیری اقدام نمایند.امام راحل (ره) در پاسخ فرموده بودند شما سعی کنید همین جمعیت نماز جمعه را حفظ کنید که پایگاه محکم عبادی سیاسی است.
هر چند حزب جمهوری اسلامی را آقایان تشکیل دادند، اما این حزب هم همانند سایر احزاب چندان موفق نبود و تأثیرگذار نشد و شاهد بودیم که منافقین مقر حزب را منفجر کردند و ۷۲ تن از فعالین سیاسی – مذهبی را به شهادت رساندند. اما برگزاری نماز جمعه در تهران و سایر نقاط ایران با قوت ادامه یافت و مورد اقبال عمومی قرار گرفت تا جایی که من به یاد دارم قسمت‏هایی از خیابان‏های اطراف مسجد و بازار وکیل در شیراز هم برای استقرار نمازگزاران مورد استفاده قرار می‏گرفت.
و اما بعد:
حجت‏‏الاسلام سقاچی در دیداری که چند روز پیش از روزنامه «عصر مردم» داشت و بخش‏هایی از مصاحبه ایشان چاپ شد اظهاراتی کرد و درد دل‏هایی در خصوص وضعیت کنونی مساجد و عدم اقبال بسیاری از نمازگزاران برای اقامه نماز در مساجد شیراز، از جمله اینکه ایشان گفت سرجمع طلبه‏های حوزه‏های علمیه شیراز بیش از هزار نفر است اما حداکثر ۲۰ الی ۳۰ نفر از آنان در نماز جمعه دیده می‏شوند.
این اظهارات ایشان به عنوان کسی که متولی و دست‏اندرکار مساجد و نماز است مرا بر آن داشت تا نقدی بر این وضعیت داشته باشم.
نخست اینکه قرآن در برگزاری نماز جمعه صراحت دارد و به عنوان یک امر الهی یا تکلیفی برای مسلمانان روشن کرده است که: «وقتی ندا داده می‏شود برای نماز جمعه بشتابید برای یاد خدا و کسب و کار را تعطیل کنید…»
اگر منادیان و مبلغان دین و مذهب که همان روحانیون و طلبه‏های دینی هستند در صفوف اولیه نماز نباشند و یا تعدادشان به حداقل برسد چه توقعی است که مدیران و صاحب منصبان و دیگر مسلمانان به ویژه جوانان با شور و اشتیاق به صفوف نماز جمعه بپیوندند.
نماینده محترم ولی فقیه در استان و امام جمعه شیراز حضرت آیت‏الله ایمانی که یکی از افراد صاحب نام و باتجربه‏ای است و در طول سالیان، امامت جماعت شهر کازرون، بوشهر و شیراز را عهده‏دار بوده‏اند بارها به اهمیت نماز جمعه و وجوب آن اشاراتی داشته‏اند زیرا در نماز جمعه می‏توان برای عارف و عامی و باسواد و بیسواد مسایل دینی، سیاسی و مذهبی و اخلاقی را به زبان ساده بیان کرد و کشور و انقلاب و اسلام را از مخاطرات دشمنان آگاه نمود و بر وحدت و یکپارچگی ملت تأکید کرد و میعادگاهی را مقتدرانه اداره نمود که ابهت اسلام را به چشم جهانیان می‏کشاند زیرا به فرموده امام راحل هیچ حزب و جمعیتی نمی‏تواند همانند نماز جمعه ساده و بی‏دردسر دائر شود و برکاتی داشته باشد.
و اما در خصوص مساجد شیراز و سایر شهرستان‏ها و بهتر بگویم مساجد کل کشور ما با انتقاداتی مواجهیم که بعضاً به حق است و اگر به آنها رسیدگی شود و رفع نقص گردد، شاهد حضور حداکثری جوانان در صفوف نمازهای یومیه خواهیم بود. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
سرمایه های واقعی
اگر جمع بندی واقع بینانه ای از هزینه های گوناگون برای بالنده شدن و به ثمر رسیدن یک نیروی انسانی توانا و متخصص داشته باشیم در می یابیم که شاخص ترین و ارزنده ترین سرمایه های کشور همین نیروهای انسانی کارآمد و متخصص هستند نه منابع نفتی و معدنی و مواهب طبیعی و موقعیت ژئوپولتیک، چرا که آنچه بهره مندی صحیح از مواهب طبیعی و ثروت های عمومی را امکان پذیر می سازد و منجر به ایجاد ارزش افزوده می شود، نیروی انسانی توانمند است. تلاش هدفمند کشورهای توسعه یافته برای ربودن و جذب نیروهای انسانی توانا و متخصص از کشورهای باز مانده از قافله توسعه به همین ارزش ها باز می گردد. اهمیت نیروی انسانی کارآمد به اندازه ای است که کشورهای توسعه یافته حتی ریسک آسیب ها و خطرات ناشی از اختلافات فرهنگی و دینی و جغرافیایی و ملی را که در تعامل با مهاجرین نخبه امری اجتناب ناپذیر است به جان می خرند تا از چنین نعمتی بی نصیب نمانند و شگفت انگیز است که کشورهای صادر کننده نیروهای انسانی نخبه و کارآمد به سادگی از چنین گنجی چشم پوشی می کنند و حاضر نیستند شرایطی فراخور بهره مندی کشور از نخبگانش را فراهم سازند، از این رو تلاش برای حفظ و بهره گیری از سرمایه های انسانی در راستای منافع ملی باید در ردیف مطالبات عمومی مردم از مسئولین اعم از دولتمردان و سایر قوا قرار گیرد. بی تردید هر کشوری که بخواهد نقشی تعیین کننده در جهان کنونی و آینده داشته باشد، چاره ای ندارد جز این که برای بالا بردن ارزش کیفی نیروی انسانی و حراست از آن به منظور بهبود سطح علمی و فناوری خود گام های جدی بردارد. در جهان کنونی حرف اول را کسانی می زنند که تولید کننده علم هستند و ایده پردازی ها و گفتمان سازی ها را در جهت کارآفرینی، تلاش سازنده و تولیدات ارزنده هدایت می کنند.
در دنیای امروز اقتدار واقعی را باید در تولیدات دانش بنیان جستجو کرد. جامعه ای می تواند مدعی توجه هدفمند به تولیدات دانش بنیان باشد که فضا را برای برخورداری از نخبگان و رشد روزافزون آنها فراهم سازد و نخبه سالاری را بتوان در تمامی ارکان آن به تماشا نشست. از قوانین مصوب گرفته تا مناسبات اجتماعی تا تعاملات اقتصادی، هر چند این رویکرد دشواری ها و الزامات خاص خود را دارد. به هر حال حضور نخبگان در جامعه به لحاظ تأثیری که بر پیرامون خود دارند، سطح مطالبه گری را در جامعه بالا می برد و اداره کننده گان کشور را پاسخگو بار می آورد. وقتی نخبگان جایگاه شایسته ای در بدنه ی کارشناسی ادارات و نهادها داشته باشند، رعایت اصل هم ترازی و شئونات سازمانی و اداری اقتضا می کند که انتصاب ها و واگذاری پست ها به جای آن که تابع مناسبات خانوادگی و حزبی و باندبازی های محفلی باشد، بر اساس معیارهای اصولی صورت گیرد، اما از آنجایی که چنین رویکردی نیازمند دگرگونی های زیربنایی در نگرش های سازمانی و اداری است، تحقق آن در آینده نزدیک بعید به نظر می رسد. با بازگشت فراگیر نخبگان نیازمند توسعه فضاهای پژوهشی و تحقیقاتی و صرف بودجه های کلان برای عملیاتی کردن طرح ها و پروژه هایی هستیم که نتیجه بخشی آنها در گرو پذیرش ریسک بالای مالی آن است. (ادامه…)