یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
داستان یک ارادت تاریخی
اگر بخواهیم راز ارادت ایرانیان به خاندان پیامبر را دریابیم باید بازگشتی همراه با نکته بینی به جنبش های فکری اواخر عهد ساسانی داشته باشیم. اواخر عهد ساسانی با جنگ های فرسایشی ایران و روم همراه است و این جنگ ها موجب می شود که پادشاهان و درباریان و فرمانروایان ولایات فشار اقتصادی زیادی بر مردم وارد کنند و آنها را از خود ناراضی سازند. از طرفی دستگاه عریض و طویل روحانیون (مغ ها) زرتشتی که برای دکان داری و خالی کردن جیب مردم، انواع خرافات را به آیین های دینی افزوده بودند نیز از درون دچار تلاشی شده و در نزد مردم از جایگاه و اعتبار اولیه برخوردار نبودند. به همین دلیل برخی از اندیشمندان ایرانی که از دل دستگاه روحانیون (مغ ها ) سربرآورده بودند پس از آشنایی با آیین مسیحیت از یک سو و آیین های شرقی از سوی دیگر به دنبال گشایش راهی به منظور خارج کردن تفکر و اندیشه ی دینی از تنگناهای ایجاد شده بودند.در واقع ظهور مزدکیان و مانویان که مبشر آیین های تلفیقی متاثر از مسیحیت و بودیسم و همچنین زرتشتی گری بودند به همین جنبش فکری باز می گردد. ضمن این که برخی از حکما و دانشمندان و بازرگانان ایرانی در مسافرت هایی که به سمت غرب و جنوب غربی ایران داشتند، روند تغییرات در رویکردهای دینی و مذهبی را دنبال می کردند و در یمن، عراق کنونی و همچنین سرزمین های هم مرز با امپراتوری روم که در حوزه اقتدار ساسانیان بود حضور و نفوذ زیادی داشتند. برخی نیز مانند روزبه فارسی (سلمان) در جستجوی حقیقت و برای فرار از فشارهای حکومتی و مغان به همین سمت می رود که پس از آشنایی با آیین اسلام دین جدید را می پذیرد و تلاش های زیادی برای آشنا کردن ایرانیان با اسلام انجام می دهد.
تمامی این اتفاقات نشان دهنده ی این است که فساد حکومت ساسانی و مغان و روحانیون که آیین زرتشتی را تحریف کرده و از ماهیت تهی کرده بودند موجب شده بود که نجیب زادگان و دانشمندان ایرانی آمادگی زیادی برای پذیرش تحولات فکری داشته باشند. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
پیدا کنید پرتقال فروش را
گاهی این سئوال پیش می آید که تأکید خبرنگاران بر سخت و زیان آور بودن فعالیت شان ریشه در چه ویژگی هایی دارد که این حرفه را از اغلب مشاغل متمایز می کند‏. طبیعتاً کسانی که همه ی امور کشور را بجا و در مجرای قانونی و ایده آل تصور می کنند‏، زیر بار سخت و زیان آور بودن شغل خبرنگاری نمی روند اما بر هیچ کس پوشیده نیست که مناسبات سیاسی و اجتماعی تعریف شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با هیچ نظام دیگری قابل مقایسه نیست‏، ضمن این که همین قانون اساسی نیز به تمام و کمال اجرا نمی شود و در زمان اجرا نیز تفسیرهای مختلفی از آن وجود دارد که بعضاً سر در آبشخور دیدگاه های فقهی‏، ذوقی و برداشت های مقایسه ای از قانون اساسی دارد‏. بدیهی است خبرنگاری که می خواهد در چنین فضایی مبادرت به فعالیت خبری کند‏، چاره ای ندارد جز این که دو رویکرد متفاوت را در پیش گیرد یکی این که ابتکار و دیدگاه ها و برداشت خود از واقعیت ها و قانون را رها کند و در بزرگراه بی خطری که به میرزانویسی و کپی برداری از سخنان مسئولین تعبیر می شود، اکتفا کند و از پرسش های چالشی بپرهیزد و در مصاحبه ها از طرح سئوالات غیرمنتظره که مسئولین معمولاً قادر به پاسخگویی آنها نیستند خودداری کند و در تهیه گزارش نیز اصراری بر دسترسی به آمار و اطلاعات دقیق و نقل قول از کارشناسان خبره و دلسوز نداشته باشد یا این که خود را برای درگیری های لفظی و کم نگری ها و حاشیه نشینی ها آماده کند‏. مسلماً در هر دو صورت متحمل فشارهای روحی و روانی خواهد شد چرا که در حالت اول احساس می کند به وظایف خود عمل نکرده و در حالت دوم نیز روزگار پرتنشی خواهد داشت‏.
ممکن است کسانی از رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی یاد کنند که البته در این تردیدی نیست اما قبل از آن باید تکلیف دموکراسی روشن شود‏. دموکراسی در ایران بیشتر به دکتر بازی کودکان شباهت دارد که گاهی در میانه ی ماجرا قاعده ی بازی را رعایت نمی کنند و چه بسا کار به پرخاشگری و چنگ و دندان نمایی هم برسد‏. اگر منظور از دموکراسی حکومت مردم بر مردم بر اساس آرای عمومی است که عده ای اساساً آن را باور ندارند و در حد یک پستانک آرام کننده در راستای استاندارد نمایی قوانین مکتوب آن را می پذیرند. چنین افرادی از همان ابتدا هم دموکراسی را قبول نداشتند اما چون سهم آنها از قدرت تأثیرگذاری در زمان تصویب قانون اساسی به اندازه ای نبود که بتوانند جلوی آن را بگیرند‏، به خواسته ‏ی بنیانگذار انقلاب که روی جمهوریت نظام اسلامی تأکید داشتند تن دادند و قانون اساسی به تصویب رسید‏. چنین افرادی دنبال رابطه ی یک طرفه با مردم هستند و حتی انتخابات را هم برنمی تابند که اگر چنین بود به منتخب مردم توهین روا نمی داشتند‏! (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
آسیب‏شناسی مراسم روز خبرنگار
ضرب‏المثل معروف «همه چیزمان مثل همه چیزمان است» که به ناصرالدین شاه قاجار نسبت می‏دهند، همان حکایت حرف و حدیث‏ها و نقدهایی است که به هر مناسبت شاهدیم و شنونده، به طوری که متأسفانه در قضاوت‏هایمان همیشه یا مسایل را کلاً سیاه می‏بینیم و یا سفید و وقتی تریبون در اختیار تازه‏واردهایی می‏افتد که بین خبرنگاران و عکاسان و مدیران مسئول روزنامه‏ها فاصله می‏گذارند و می‏گویند: «همه چیز به نفع مدیران است و به ضرر خبرنگاران» همان حکایت تلخ سرمایه‏گذاران را یاد‏آور می‏شوند که هر چند صدها نفر را بر سر کار می‏گمارند و با خون دل کارگاه یا کارخانه‏ای را سر پا نگه می‏دارند آنها را از چشم کارگران می‏اندازند و آتش تضاد طبقاتی کارگر و کارفرما را شعله‏ور می‏کنند که گویی مدیران و خبرنگاران پدرکشتگی با هم دارند!
و اما بعد.
در مراسم روز خبرنگار شاهد بودیم که جو سنگین و سایه جدایی خبرنگاران و مدیران مسئول توسط دو جوانی که به نام خبرنگار صاحب سخن شده بودند تشدید شد و آنها همه مدیران مسئول روزنامه‏ها را به یک چوب راندند و گفتند: «همه چیز به نفع مدیران است و به ضرر خبرنگاران»
شاید تصور کرده‏اند مدیران مسئول حقوق‏های نجومی دریافت کرده‏اند و آنها را با مدیرانی چند که فیش‏های حقوقی‏شان افشا شده یا نشده اشتباه گرفته‏اند. کاری هم ندارند که خبرنگاران، گزارشگران، عکاسان و سایر کارکنان روزنامه‏های محلی که بخش خصوصی تلقی می‏شوند زیر سقف ساختمان و بنایی کار می‏کنند و تعلیم می‏بینند که بعضاً با خون دل بنا شده و فراموش کرده‏اند که دغدغه مدیران برای سر پا نگه داشتن روزنامه‏ها و دیگر نشریات و قبول مسئولیت هر آنچه می‏نویسند در برابر مراجع قانونی و مخاطبان و ملت شریف ایران دغدغه‏ای شبانه‏روزی و تمام نشدنی است. کدام آدم عاقلی سقف و ستونی را که به آن تکیه زده و از آنجا تغذیه شده و به پیشرفت رسیده را خراب می‏کند و یا به ساختار آن لطمه می‏زند.
اینکه گفته می‏شود یکی دو تا از روزنامه‏ها اجاره‏ای هستند که آن هم غیرقانونی است و متأسفانه مسئولین زیرسبیلی نادیده می‏گیرند به هویت و شخصیت صاحبان امتیاز و مدیران مسئول لطمه می‏زنند که ای کاش این چنین نمی‏بود. (ادامه…)