یادداشت
محمد عسلی
فرزندان خصال خویشتن
به بهانه سالگرد ورود آزادگان به میهن
اولین گلوله توپی که با شلیک صدام یزید کافر به خاک میهن اسلامی پرتاب شد، نقطه آغاز بیداری رزمی ما بود که علیرغم جوشش انقلابی برای پاکسازی ارتش و به هم ریختگی ارتش ما وحدت و انسجام ملی از یک سو و از دیگر سوی قوت باور اسلامی مردم، همه تن چشم شدیم خیره به مرزهای جنوبی و مشتها حصاری شدند دیوار به دیوار مقابل دشمنانی که با تحریک و تطمیع هراسان از انقلاب اسلامی انگیزهای برای جنگ و فتح داشتند تا کینهتوزی خود از انقلاب و رهبر آن نشان دهند و آن دستها وقتی با اصابت گلولهها و انفجار راکتها خم میشدند دستهایی دیگر با جوانههایی که رویش مدام داشتند جای خالی شهدا را پر میکردند و چنان شد که دیدیم آزادگانی که به هنگام اسارت و افتادن در کمین دشمن فریاد میزدند: «مرگ بر صدام یزید کافر» و وقتی دشمن شبکههای تلویزیونی اجارهای خود را برای تماشای اسرا به میدان آورده بود تا در جنگ نرم هم پیروزی خود را نشان دهد، نوجوانان رزمنده ما در اسارت دشمن فریاد میزدند: «مرگ بر صدام زنده باد اسلام» و چون خبرنگار زن هندی به میان نوجوانان اسیر ما آمد تا به آنها القاء کند که شما چرا با این سن و سال به جنگ آمدهاید آنها با شهامت به وی گفتند: اول حجابت را درست کن تا بعد با تو مصاحبه کنیم و در پاسخ این سؤال که چه کسی شما را به جنگ فرستاده؟ یکی از آنان گفت: من پیرو و تسلیم رهبرم هستم؛ هر چه او بگوید اطاعت میکنم.
خبرنگار زن هندی از همان مصاحبه تشخیص داد که مقابل کوهی ایستاده از باور و مقاومت، مقاومتی که بعدها نوشت: از آن صحنه حیرت کرده است.
از آزادگان آزادهای که آزادی را در درون جستجو میکردند و نه در درون خاطرهها، شجاعتها و شهامتها نقل کردهاند و فیلمهای چندی از آن همه رنج و عذاب و شکنجه در اردوگاهها تهیه و نمایش دادهاند. گروهی از اسرا در چنگ دژخیمان برخلاف تمامی قوانین بینالمللی جنگ به شهادت رسیدند؛ گروهی زیر شکنجه و عذاب رنج شهید شدند و گروهی هم پس از آزادی به میهن اسلامی بازگشتند.
آنان که بازگشتند، سفیران رنج کشیدهای بودند که دانستند چرا با رژیم بعث جنگیدند و از رزم خود آسوده خاطر بودند؛ زیرا هویت نامسلمانی و غیرانسانی دشمنان را تجربه کردند و عملاً شاهد بودند که با چه کسانی طرفند همانها که از تاریخ درس نگرفتند و به داعش پیوستند.
و اما بعد (ادامه…)
- دوشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۵
- سرمقاله
یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
خاستگاه معنوی و انسانی گفت و گو
شاید اگر قابیل در واکنش به اعلام داوری خداوند توسط حضرت آدم در خصوص رد و پذیرش قربانی قابیل و هابیل پیش از اقدام به برادرکشی از پدرش توضیح خواسته بود، دست هایش به خون آغشته نمی شد و اولین برادرکشی رقم نمی خورد. در قرآن کریم آنجا که خداوند موسی را مبعوث کرده و مامور نجات قوم بنی اسرائیل می کند به او می فرماید به سمت فرعون برو و با زبانی نرم با او سخن بگو، احتجاجات حضرت ابراهیم با پدر و قوم خودش پیرامون ضعف و ناتوانی بتها و رویکرد به گفت و گو و استدلال و همچنین تبلیغ توام با اقامه ی ادله توسط حضرت نوح به مدت چند صد سال و ایفای نقش معلم از سوی حضرت عیسی ابن مریم (ع) به منظور بسترسازی و ایجاد آمادگی در جامعه ی ستم زده و غرق در مناسبات مبتنی بر برده داری و در نهایت چند سالی که پیامبر اکرم (ص) به صورت مخفیانه مردم را به خدای یکتا دعوت می کردند و پس از آن نیز در جای جای قرآن از مشرکان می خواستند که برای اثبات ادعای خود دلیل بیاورند، همه ی اینها نشان دهنده ی ضرورت مقدم بودن گفت و گو و اقامه ی حجت بر منازعه و جنگ به منظور گرفتن حق است.
شایان ذکر است که کاربرد گفت و گو تنها به مسائل سیاسی محدود نمی شود و در بسیاری از مناسبات اجتماعی و اقتصادی و حتی اداری و قضایی در اولویت قرار دارد. مراسم خواستگاری و معارفه در پیوندهای خانوادگی، وساطت کدخدامنشانه ریش سفیدها در منازعات و دعاوی حقوقی و خانوادگی و انجام مصاحبه برای استخدام در مناسبات اداری و بهره گیری از کارپردازان و ویزیتورهای خوش صحبت و آشنا به قانون تجارت و زبان های خارجی و در مناسبات اقتصادی و…. همه و همه نشان دهنده ی جایگاه گفت و گو در کاهش هزینه ی تصمیمات یک جانبه است که انسان ها در جریان زندگی با آن مواجه می شوند. اینکه اعتقاد به مذاکره در کار سیاست پررنگ تر از سایر عرصه ها به چشم می آید ریشه در قدرت بازدارندگی آن برای کاهش هزینه های فراوانی دارد که در فضایی عاری از گفت و گو بر عموم مردم تحمیل می شود.
اگر چه در دنیای سیاست هیچ کس نمی تواند روی نتایج گفت و گو به صورت صد درصدی حساب باز کند و حتی در مواردی از مذاکره برای اتلاف وقت استفاده می شود اما در عین حال یکی از نشانه های هوشمندی یک سیاستمدار و دیپلمات، چنگ اندازی به ریسمان گفت و گوی هدفمند برای خروج از تنگناهایی است که نجات از آنها در گرو دستیابی به توافق دو طرفه است (ادامه…)
- یکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۵
- سرمقاله
سرمقاله
محمد عسلی
آزادی و مقاومت اسلامی
انسان ذاتاً خداجوست، این اصل نهادینه شده هستی را میتوان در جای جای کره زمین و در میان ملتهای گوناگون با هر رنگ و نژاد و موقعیت جغرافیایی مشاهده کرد.
ظهور و تکامل ادیان اعم از ادیان الهی و شرقی مبتنی بر نگرشهای حکیمانه نشانه دیگری از این واقعیت است زیرا انسان جدا شده از یک قدرت لایزال و نیرو گرفته از یک وجود بیانتها پیوسته به دنبال گمشدهای است که او را میجوید، صدا میزند و در باور خود ترسیم میکند.
به هر میزان که فهم از هستی و دانش انسانها از خلقت بالا میرود خدایشان در ذهن و زبان متفاوت درک میشود.
سعدی به عنوان یک پژوهشگر اسلامی پس از جستجوهای علمی و اخلاقی زیاد و سفرهای پیدر پی و نشست و برخاست با بزرگان دین و عرفان و دانش و اخلاق با تأسی از امام علی (ع) در نهجالبلاغه به این نتیجه میرسد که نتوانسته است به وصف خدای خود بپردازد و نهایتاً زبان حال خود را در این شعر کوتاه بیان کرده است:
«ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز هر چه خواندهایم و شنیدیم و دیدهایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم»
و در شعر دیگری نیز اعتراف کرده است که ایشان از وصف خدا عاجز است:
«وصف خدای را که تواند شمار کرد
یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد…»
با درک این واقعیت پاسخ به یک سؤال ما را به موضوع اصلی که همانا دینباوری اسلامی است بازمیگرداند و به شرحی که خواهد آمد آثار و برکات آن بیان میشود. (ادامه…)
- شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵
- سرمقاله