یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
ضرورت پوستاندازی شیوههای تبلیغاتی در انتخابات
فلسفهی وجودی انتخابات، ایجاد فرصت برای بروز نشانههای تغییر نگرش مردم نسبت به جریانها، شخصیتها، دیدگاهها و اندیشههای سیاسی و تئوریهای مرتبط با نحوهی اداره کشور است.
دلایل آن نیز به تغییر نسلها، دگرگونی ظرفیتهای فرهنگی، نتایج عملکردها، شرایط منطقهای و جهانی و تغییر اولویتها در چارچوب قانون اساسی باز میگردد. طبیعی است که چند و چون بر سر محتوای قانون اساسی و کارآیی آن نیز مکانیزم پیچیدهای دارد که جای طرح و بررسی آن دانشگاهها و پژوهشکدههای سیاسی و حقوقی و رسانههای تخصصی و نهادهای مشورتی است و تشخیص نشانههایی که صاحبنظران را به چنین سمتی سوق میدهد نیز کار آسانی نیست.
اصولاً در پیوند با چنین موضوعی نباید تصور کرد که برخی تابوانگاریها رافع انسدادهای ناشی از ناهمخوانی مؤلفههای تأثیرگذار بر فرآیند اداره کشور است.
انتظار طبیعی از انتخابات این است که ساز و کارهای امکان تغییر مؤلفهها را برای کاهش آزمون و خطاهای هزینه بر در اختیار مردم قرار دهد به گونهای که صاحبان ایدههای گوناگون که با قبول چارچوبهای معطوف به قانون اساسی به دنبال تغییر نگرشها برای تصویب قوانین و جابجایی اولویتها برای اداره امور کشور هستند بتوانند خود را در معرض انتخاب و داوری مردم قرار دهند.
پرواضح است که فرآیند انتخابات در بسیاری از جوامع سنتی از جمله ایران در یک بازهی زمانی محدود اتفاق میافتد و ظرف این مدت کوتاه امکان بررسی، شناخت و جمعبندی برای عموم مردم وجود ندارد و به استثنای برخی خواص و نخبگان، سایر مردم مبنایی جز جانبداریهای مبتنی بر قومیت و خویشاوندی و شهرت و بومیگرایی و در مواردی دادن آرای مشروط که در گرو ما به ازای مادی است ندارند.
اما اگر شهروندان از چنین امکانی برخوردار بودند که فعالیت نمایندگان مجلس را بی کم و کاست از طریق رسالهها رصد کنند و در مجالس و محافل گوناگون در جریان تحلیل رویدادهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی قرار گیرند و ظرف مدت ۴ سال فعالیت هر دوره مجلس از طریق تشکلهای مردمنهاد که با محوریت موضوعات گوناگون فعالیت میکنند نسبت به برخی اقدامات و تصمیمگیریها واکنش نشان دهند، به شناختی تدریجی از هر نماینده میرسیدند که به آنها برای بازگزینی و یا تجدیدنظر و جایگزینی کمک میکرد. (ادامه…)
- سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۴
- سرمقاله
یادداشت
محمد عسلی
چرا مجلس در راس امور است
داشتن برنامه ای مدون و از پیش تعیین شده برای ارائه به مردمی که قرار است با شناخت و آگاهی کامل از شرایط و وضعیت نمایندگان به پای صندوق های رای بیایند نشانه ای از مسئولیت پذیری عالمانه و توانمندی های علمی است که هر نماینده ای باید داشته باشد .
اگر به فرموده امام راحل مجلس در راس امور باشد یعنی هر کس با هر میزان رای نباید به خود اجازه دهد بدون آنکه به لحاظ موقعیت های شغلی و تجربی حرفی برای گفتن داشته باشد خود را در راس امور بداند زیرا مجلس دارای یک روح جمعی است که می باید بیانگر روح جمعی جامعه باشد و اگر این روح جمعی نسبت به خواست مردم بیگانه باشد و یا گرفتار زد و بند و رانت بازی شود و یا آرای خود را با تساهل و تسامح به قیام و قعودی بی خاصیت یا ناصواب پیوند زند در واقع احساس مسئولیت این وظیفه مهم را به سخره گرفته و می باید شاهد یک سری نابسامانی های اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی باشیم که مجلس بیش از دیگر قوا در رویداد آن دخیل است .
بدیهی است تبلیغات سوء دشمنان برای عدم شرکت در انتخابات و یا مدیریت افکار عمومی به گونه ای است که اگر اهمیت مجلس را در چشم این و آن کمرنگ جلوه دهند حاصلش ورود افرادی به مجلس است که با آرای نسبتا کمی و با ترفندها و شیوه های تبلیغاتی احساسی و فامیلی و قبیله ای وارد مجلس شوند .
و اما بعد : (ادامه…)
- دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۴
- سرمقاله
یادداشت سردبیر
“اسماعیل عسلی
سایه روشن یک دغدغه
در شرایط کنونی اگر کسی مدعی شود که رسانهها در اداره دنیا نقش بیبدیلی دارند، سخن بیراهی نگفته است.
هر چند مطرح بودن نقش عوامل نفوذی در تغییر نتیجهی رقابتهای اقتصادی و سیاسی بین کشورها به سدهی اخیر محدود نمیشود اما در کوران جنگ جهانی دوم بود که طرفهای درگیر دامنهی منازعات نظامی خود را به گونهای متفاوت با اهدافی راهبردی به تبلیغات و رسانهها کشاندند، رادیوهای طرفین به صورت ۲۴ ساعته افکار عمومی را بمباران میکردند و نتیجه هم گرفتند. از آن زمان تاکنون وسایل ارتباط جمعی به اندازهای پیشرفت کرده که امکان ارسال پیامهای معنادار به تکتک شهروندان کشورهای گوناگون در سراسر جهان نیز فراهم گردیده به طوری که دولتها بخش قابل توجهی از منویات خود را با بهرهگیری از وسایل ارتباط جمعی عملی میسازند. اما این بهرهگیری به گونهای نیست که بتوان فرمول مشخصی برای آن نوشت و نسخهای یکسان تجویز کرد و به این نتیجه رسید که مثلاً هر شخصی در تیررس جانبداریهای ظاهری رسانههای دشمنان قرار گیرد، دشمن و نفوذی تلقی میشود، زیرا با چنین فرمول نخنما شده و لو رفتهای دیگر نمیتوان با بهرهگیری از رسانهها به رفتار شهروندان در سراسر جهان سمت و سو داد.
در بحبوحهی نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران کسانی از انگلیس پول میگرفتند که شعار مرگ بر انگلیس سر بدهند آیا از این ماجرا میتوان نتیجه گرفت که هر کسی شعار مرگ بر انگلیس میدهد، عامل انگلیس است.
چندین سال قبل از هجرت امام خمینی (ره) از نجف اشرف به کویت و از آنجا به فرانسه رژیم بعثی عراق امکانات تبلیغاتی و موج رادیویی در اختیار طرفداران نهضت اسلامی ایران قرار میداد، به طوری که برخی از انقلابیون متن اعلامیههای حضرت امام (ره) را از طریق رادیو بغداد دریافت میکردند. مسلماً نمیتوان از این اقدام رژیم بعثی چنین نتیجه گرفت که آنها خواهان برقراری جمهوری اسلامی در ایران بودهاند. چنین حرکتی صرفاً در راستای رقابتهای منطقهای ناشی از اختلافات مرزی بین ایران و عراق صورت میگرفت و پاسخی بود به حمایت شاه از کردهایی که در عراق مبارزه میکردند. اساساً رژیم بعثی عراق باور نمیکرد که روزی روزگاری امام خمینی (ره) و یارانش قادر به برپایی جمهوری اسلامی در ایران باشند، گواه این مدعا این که به محض جدی شدن این موضوع با ادامهی حضور امام (ره) در نجف موافقت نکردند و همین رژیم بعثی بعدها به سرسختترین رقیب منطقهای ایران تبدیل شد زیرا درصد بالای جمعیت شیعه عراق در معرض تأثیرپذیری از انقلاب ایران بودند و تنها جنگ و منازعهی منطقهای میتوانست چنین روندی را به تأخیر بیندازد یا آن را متوقف کند.
باید بپذیریم که اگر قرار باشد شگردهای سیاسی و دیپلماتیک و ترفندهای رسانهای و تبلیغاتی تابع فرمول خاصی باشند و ما هم بتوانیم بگوییم مردم مطابق این فرمول رفتار کنند تا به دام نیفتند دیگر هیچ موضوع محرمانهای برای پنهان کردن باقی نمیماند. برای نمونه عوامل رژیم شاه با توجه به ذهنیتی که عموم مردم از مخالفت مذهبیون با نمایش فیلمهای مستهجن در سینماها داشتند مبادرت به آتش زدن سینما رکس آبادان کردند تا آن را به گردن مذهبیون بیاندازند، اما شواهد و قرائن از جمله تعلل آتشنشانی آن زمان و خالی بودن مخزن آنها از آب و مسایلی از این قبیل نشانههای دیگری به مردم میداد و همین موضوع ظرف کمتر از یک هفته به رسوایی بیش از پیش رژیم دیکتاتوری شاه منجر شد امّا رژیم بدون این که دادگاهی ترتیب دهد و ادعای خود را ثابت کند تا مدتها اتهامزنیهای خود را ادامه میداد.
شگردهای سیاسی حتی در اخلاقیترین نوع خود نیز تابع هیچ فرمولی نیست. شبکههای بی.بی.سی و وی.او.ای ممکن است گاهی برعکس تحلیلهای متعارف عمل کنند زیرا با این فرض که مسئولین و مردم دست آنها را خواندهاند دلیلی ندارد که شیوه خود را تغییر ندهند و چه بسا ما را به فرمولهای عادی سرگرم کنند و کار خودشان را پیش ببرند و گاهی پروژهی تخریب یا بزرگنمایی شخصیتها را کلید بزنند. زمانی بود که شبکههای بیگانه بحث هولوکاست مطرح شده از سوی احمدینژاد را در راستای مظلوم نشان دادن اسراییل به اندازهای بزرگ کردند و به آن شاخ و برگ دادند که اعراب مرتجع منطقه دچار توهم شدند و تصور کردند که قدرتی در حال ظهور است که به دنبال مدیریت جهان است و تمامی معادلات سیاسی و اقتصادی را در منطقه به هم خواهد ریخت! در نتیجه به گونهای همگرایی در برابر ایران سوق داده شدند و چندین میلیارد دلار اسلحه از غرب خریداری کردند. در همین ایران خودمان کسانی بودند که ابتدا این تبلیغات را باور کرده بودند و یا بعضاً از آنها استفاده داخلی میکردند تا آنجا که برخی ذوق زده شده و اصطلاح پدیده قرن را سر زبانها انداختند. امّا وقتی تحریمها اوج گرفت و رابطهی اقتصاد ایران با نفت آسیب دید و معلوم شد که ابتکار عمل در دست چه کسانی است حتی کشورهای دارای روابط اقتصادی با ایران نیز از این موضوع برای بلعیدن ثروتهای ملی ما بهره بردند و آشکار شد که خبری نبوده و نیست و پس از آن ماجرای برجام که امری اجتنابناپذیر برای رهایی از تنگناهای اقتصادی بود پیش آمد.
کمتر ایرانی پیدا میشود که به رادیوهای بیگانه اعتمادی داشته باشد. برخی از روی کنجکاوی و با علم به اینکه شبکههای بیگانه اخبار داخلی ایران را بدون دیدبانی معطوف به منافع ایران و حساسیت به درجه صحت و سقم آنها بازتاب میدهند، صرفاً به دنبال اخبار دست اول هستند؛ ضمن این که این شبکهها از این جهت که به دنبال جلب مخاطبان خاص و عمدتاً تحصیلکرده هستند تحلیلهای جالبی نیز ارائه میدهند که بعضاً پیوند چندانی هم با مسایل داخلی ایران ندارد اما روی نگاه مخاطبان برای تحلیل موضوعات مشابه تأثیر میگذارد. به هر حال همین به اصطلاح بنگاههای سخنپراکنی با بهرهگیری از خلأهای رسانهای در داخل کشور و درآمیختن راست و دروغ مخاطبان زیادی در ایران دارند، تا آنجا که حتی در مواردی نقد و اشکالاتی که پیرامون مسایل اجتماعی و زیست محیطی وارد میکنند با واکنش و بعضاً پاسخگویی به تماسهای تلفنی آنها و حتی در مواردی رفع ایرادها منجر میشود؛ در حالی که همین موضوعات وقتی در رسانههای داخلی بازتاب مییابد واکنشی به دنبال ندارد. این شبکهها مخاطبان زیادی در ایران دارند که اغلب تصور میکنند میتوانند راست را از دروغ تشخیص بدهند! در همین شبکهها کسانی میآیند و خطاب به مردم میگویند انتخابات را تحریم کنید و در همین شبکهها باز کسانی دیگر میگویند همه در انتخابات شرکت کنند. این تناقض چه توجیهی دارد و اگر ما بخواهیم تابع فرمولی خاص باشیم باید چگونه رفتار کنیم؟
آیا سوق دادن مردم به نامزدهای خاص با ترسانیدن آنها از نفوذ به این معناست که ممکن است شورای نگهبان پس از این همه تجدید نظر و بازبینی در تأیید صلاحیتها دقیق عمل نکرده باشد و نامزدها هنوز هم نیازمند پالایش بیشتری هستند؟ آیا ممکن است که عدهای نفوذیها را بشناسند و شورای نگهبان نشناسد؟ البته بخشی از این حرفها که بر زبان طرفداران این جناح و آن جناح جاری میشود بازی انتخاباتی است و به درد وانمود کردن شدت رقابتها میخورد ولی بخشی از آن را باید دغدغهای تبیین نشده دانست که بر فضای انتخابات سایه افکنده است و به زعم برخی نشانهای از دوران طفولیت مردمسالاری در ایران است که موجب گردیده بحث مراقبت و تر و خشک کردن
آن جدی گرفته شود.
- یکشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۴
- سرمقاله