یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
وقف آیندگان باشیم
وقف از جمله دغدغه‌هایی است که به دنبال یک بلوغ معنوی که رسیدن به آن مستلزم سلوک درونی و تجارب ارزشمند و عبرت‌آموز است، موضوعیت پیدا می‌کند و تقدس می‌یابد. در واقع می‌توان گفت وقف اگر چه بروز و نمودی عینی و قابل مشاهده دارد اما از درون‌های پاک سرچشمه می‌گیرد. اینکه انسانی محصول یک عمر و تلاش و فعالیت اقتصادی خود را به همنوعان خود اختصاص دهد جز با معیارهای معنوی قابل ارزیابی نیست، زیرا با این فرض که کسی در این دنیا نیکی او را جبران کند دست به چنین کاری نمی‌زند که اگر چنین باشد گونه‌ای خسران ابدی است. البته تقدیرها و تشکرهای زبانی و جاودانگی یاد انسان‌های نیکوکار در دل اکنونیان و آیندگان امری طبیعی است که به حکم پاسخگویی به محبت صورت می‌گیرد و جواب شرط تلقی نمی‌شود. وقف هیچ مرزی ندارد و نمی‌توان آن را با هیچ ترازو، خط‌کش، شاقول و معیاری اندازه گرفت. عابر پیاده‌ای که با دیدن سنگ و خار یا مانعی در مسیر حرکت مردم وقت خود را به جمع‌آوری آن اختصاص می‌دهد نیز نامش در فهرست واقفان به ثبت می‌رسد، پزشکی که به جای باز کردن بخیه بیماری که پول ندارد، بی‌هیچ چشمداشتی بیماران نیازمند را درمان می‌کند و تنها خدا را طرف معامله با خود می‌داند نیز واقف محسوب می‌شود. زنده‌یادها نمازی و خلیلی و پوستچی و بسیار واقفان دیگر که سالهاست از این دنیا رخت بر بسته‌اند و نامشان زینت‌بخش سردر بیمارستان‌های بزرگ شیراز است هم واقف هستند و هر بیماری که وارد این بیمارستان‌ها می‌شود و با رضایت و احساس تندرستی از آنجا خارج می‌شود معادل قرائت هزاران فاتحه بهره‌ی معنوی نصیب آنها می‌گردد. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
ویترین امنیت کشور
آدمی با سخن گفتن و اندیشیدن از سایر موجودات متمایز می شود از این رو بیان و اندیشه به انسان اعتبار می بخشد و آبرو و معیار ارزیابی هر فردی به حساب می آید. از این رو احترام قایل شدن برای اندیشه و بیان و بسترسازی برای روایی و روانی آن کار ارجمندی است که تنها از انسان های فرهیخته برمی آید؛ به همین دلیل ما زمانی که شخصی مشغول سخن گفتن است سخن نمی گوییم و اجازه می دهیم که او حرفش را تمام کند. انسانها از زمانی که منطق را در سخن گفتن به کار گرفتند، از منازعات بی ارزش و جنگ های بی ثمر کاستند و اساساً رواج گفتگو از نشانه های تمدن است و جوامع پیشرفته برای گفتگو ارج و اعتبار قائل هستند.
بر این اساس هر گونه تلاشی که در جهت کمرنگ کردن و ناروایی اندیشه و سخن صورت گیرد، به منزله ی کم کردن فاصله ی انسان از حیوان است.
انسان از طریق اندیشیدن و گفتگو به ارتقاء سطح روابط اجتماعی و مفاهمه و رفع شبهات، بهبود تسهیلات زندگی و کشف و خلق ابزارهای مناسب برای رفاه روزافزون کمک می کند؛ لذا انسانها هر چه از حالت توحش و بدویت فاصله می گیرند، به غنای گفتگو و اندیشه می افزایند و تلاش می کنند که به زبان و بیان و اندیشه اعتبار ببخشند. تنها مرزی که می توان برای آزادی اندیشه و بیان قائل شد، پرهیز از فضایی است که فلسفه ی وجودی آزادی بیان را که اعتلای جایگاه انسانی است زیر سئوال می برد. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
مقابله فرهنگی یا سرهنگی
برخورد فیزیکی با مسئله بدحجابی را سالها تجربه کرده ایم، اما نتیجه مطلوب و دلخواه نگرفته ایم. می توان نمونه های زیادی را مثال آورد که تبعات منفی آن از نتایج مثبتش افزون باشد.
از طرفی نمی توان دست روی دست گذاشت و تن به هر چه بادا باد داد.
پس چه باید کرد؟
خیابان عفیف آباد که باید با نامش همخوانی داشته باشد متأسفانه ساختار فرهنگی ناسازی دارد. خیابان تشکیل شده از مغازه ها و فروشگاههای بزرگ مد روز و لباسهای آنچنانی که آن قدر تنگ و جلفند که برجستگی های ناپیدا هم با پوشیدن آنها پیدا می شود که خود علتی است برای تبلیغ و تشویق بدحجابی که ما در برابر چنین هجمه تبلیغاتی تسلیم شده ایم، زیرا هر گونه مقابله ای مخالفت با کسب و کار و اشتغالزایی تلقی می شود.
جوانان بیکار پسر و دختر که بیشتر برای خودنمایی و صید احساس یکدیگر به خیابانها می آیند و می خواهند انرژی متراکم خود را آزاد کنند یا معمولاً متأهلین مجردند و یا بیوه ها و مطلقه های سرگردان، خواه تنها باشند یا با مادرانشان و اگر افراد بی مسئله و نجیبی هم به جمع خریداران صرفاً تماشاگر بپیوندند یا بی تفاوت و به حسب عادت بی خیال می گذرند یا افسوس می خورند که چرا در یک کشور اسلامی شاهد چنین رفتارهای تلخ و زشتند و یا به ندرت درگیر می شوند و ماجرا می شود که به تو چه؟ (ادامه…)