سرمقاله
محمد عسلی
کاندیداها بخوانند
راهیابی به مجلس چندان هم مشکل نیست. تبلیغات، ارتباطات، تعاملات و شعارهای دلچسب و گنده‌گویی، بعضی وقت‌ها در دوره‌های گذشته هم جواب داده است.
اما حاصلی برای مردم نداشته است. هر چند بعضی آدم‌های کوچک یک شبه بزرگ شده‌اند و در طول دوره نمایندگی کارهای کوچکی در حوزه انتخابیه کرده‌اند.
بعضی‌ها هم واقعاً از جان و دل مایه گذاشته در سنگر مجلس همانند سنگر جنگ تحمیلی هم آفند داشته‌اند، هم پدافند.
مهم این است که نامزدهای انتخاباتی با چه اهدافی راهی مجلس می‌شوند و از چه وسیله‌ای برای ترغیب و تشویق مردم استفاده می‌کنند تا رأی آنها را نصیب خود نمایند.
شورای نگهبان بر اساس وظایفی که قانون به عهده‌اش گذاشته ملزم به تشخیص یا عدم تشخیص صلاحیت افراد است.
سؤال این است؛ کدام صلاحیت؟ (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
انتظارات معقول از یک انقلاب ۳۷ ساله
سخن گفتن از انقلاب و دگرگونی که در برگیرنده‌ی تمامی اجزا و مؤلفه‌های یک نظام در مقطعی کوتاه باشد باورپذیر نیست زیرا برای این که انقلاب به تمامی زوایای فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، هنری و نهایتاً سیاسی جامعه رسوخ کند، سال‌ها زمان لازم است. اما از آنجا که انقلابیون و تحول‌گرایان نمی‌توانند تا کامل شدن پازل‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی انقلاب، نابسامانی‌ها را تاب بیاورند معمولاً تغییرات سیاسی در تمامی انقلاب‌ها جلو می‌افتد و به جابجایی شخصیت‌هایی که مدیریت امور کشور، استان‌ها و شهرها را عهده‌دار هستند، منجر می‌شود. چنین اتفاقی در بهمن‌ماه ۵۷ رخ داد چرا که ادامه‌ی مدیریت‌هایی که به زعم انقلابیون مانع تحولات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بودند امکان نداشت.
تغییر حکومت‌ها و جابجایی شخصیت‌ها و مدیران کشور در جریان انقلاب‌ها، ابتدا هزینه‌ی زیادی ندارد. اما زمانی که مدیران جدید به دنبال تعیین معیارهایی متفاوت برای اداره کشور هستند، مقاومت‌هایی صورت می‌گیرد که هزینه‌بر است. به همین دلیل امام خمینی (ره) به دنبال این بودند که با کمترین درگیری مسلحانه انتقال قدرت صورت گیرد و همین‌گونه نیز شد اما دگرگونی‌های پس از پیروزی امری اجتناب‌ناپذیر بود و فلسفه‌ی وجودی انقلاب آن را ایجاب می‌کرد. این تغییرات در دو بعد داخلی و خارجی به صورت موازی دنبال می‌شد لذا انقلاب را در برابر دشمنان داخلی، منطقه‌ای و جهانی قرار داد. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
انقلاب و ما
ما و انقلاب
خوشحالی عمیق و فراگیر بود، آنچنان که بی‌اختیار رهایی احساس می‌شد. رهایی از چشم و گوش ساواک، رهایی از زندان، رهایی از شکنجه، رهایی از تشریفات و تفرعن، رهایی از فاصله‌های طبقاتی؛ گویی همه به آرزوی خود رسیده بودند، آرزوهایی که محال می‌نمود، راستی شاه رفت؟ اگر بازگشت چه می‌شود؟
همه از خود می‌پرسیدند فردا چگونه است؟ چه کسی مملکت را اداره می‌کند؟ آمریکا با ما چه خواهد کرد؟ جنگ قدرت مدعیان حکومت به کجا می‌انجامد؟ فرصت‌طلب‌ها چه فرصتی پیدا می‌کنند، و نهایتاً جمهوری اسلامی یعنی چه؟
یکی احساس خانه داشتن می‌کرد، دیگری خود را باور کرده بود، یکی احساس بزرگی می‌کرد نادارها به حساب آمده بودند و در جلوی تظاهرات مردمی میدانداری می‌کردند. پابرهنه‌ها، آلونک‌نشین‌ها، کارتن‌خواب‌ها، جنوب شهری‌ها، میدان غاری‌ها، جوادیه‌ای‌ها و همه دانشگاهیان، طبقات متوسط، طبقات مرفه، طبقات ضعیف، کارگران، معلمان، کشاورزان، بازاریان، دستفروش‌ها، همه آمده بودند، همه در انقلاب خود را سهیم می‌دانستند. روشنفکران، شاعران، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه‌نگارها، دبیرستانی‌ها، دبستانی‌ها، بچه‌های شیرخوار داخل قنداق و گهواره، همه آمده بودند و وقتی همه آمدند، سربازان هم آمدند. بسیاری از افسران هم در نیروی هوایی و دریایی و زمینی همه آمدند و به صفوف فشرده ملت وصل شدند.
این چنین بود که انقلابی خودجوش، عظیم و مردمی رقم خورد و رهبر خود را پیرو جمعیتی قلمداد کرد که هیچگاه به شماره نیامدند. مثل دریا بودند، خروشان، مواج، متلاطم، سرکش و ترسناک. دشمنان چنان هراسیدند که راهی جز فرار نداشتند؛ چرا که شاه هم با آن همه قدرت مالی و تسلیحاتی و آن همه رؤسایی که دست‌بوس و پای‌بوس بودند و تا آخرین گام‌های رفتن هم پای او را بوسیدند راهی جز فرار نیافتند، زیرا دریای خروشان انقلاب مرده‌ها را دفن می‌کرد و زنده‌ها را در آغوش می‌گرفت. (ادامه…)