سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۲۱ تیر ۱۴۰۰
احیای یک سنت فراموش شده
این گونه که از نشانه ها و گفته ها برمی آید گویا ریاست جدید قوه مجریه در نظر دارد با کسب اطلاع از دیدگاه های گوناگون تنور اتاق فکر احزاب و گروه ها را برای گونه ای همگرایی منتج به همراهی روشن کند و در صورت امکان طرح ها و برنامه هایی که در چارچوب قانون اساسی راه گشا و قابل پیاده شدن است را ملحوظ نظر قرار دهد . اغلب کسانی که برای رایزنی فراخوانده شده اند صرف نظر از این که تا چه میزان چنین رویکردی را عملی و جدی می دانند از آن استقبال کرده اند . اگر قرار باشد چنین تبادل نظرهایی در فضای شفاف صورت گیرد می توان امیدوار بود که رسانه ها روی ریل تنویر افکار عمومی شتاب گیرند . به هر حال احزاب و شخصیت هایی که طرف مشورت قرار می گیرند حرف محرمانه ای برای گفتن ندارند و به راحتی می توانند با رسانه ها ارتباطی معقول داشته باشند که در این صورت دیگر نیازی به تشکیل اتاق فکر ویژه و نشست و برخاست های متفرقه ای که به حاشیه ها دامن می زند نیست؛ بر این منوال نه تنها شخصیت های سیاسی و احزاب ، بلکه شخصیت های علمی و دانشگاهی ، چهره های هنری و صنعتگران و ورزشکاران و تمامی صنوف می توانند از طریق رسانه ها با دولت ارتباط برقرار کنند آن هم با مکانیزمی ساده و نتیجه بخش . (ادامه…)
- یکشنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۰
- سرمقاله
سرمقاله محمد عسلی ۲۰ تیر ۱۴۰۰
اختیار و مسئولیت
دست های بسته و پاهایی که مدام سرعت گیرهای غیرمسئول را مقابل خود دارند هوشمندی و قدرت خلاقتیشان سرکوب می شود.
پست های کلیدی با مدیران کارآمد و با استعدادی نتیجه بخش می شوند که در مقابل اختیاراتی که به مدیران داده می شود باید مسئولیت پذیر و پاسخگو باشند.
تجربه سالیانی چند به ما آموخته که هر آدم با حسن خلق، مؤمن و خداترسی الزاماً نمی تواند حتماً مدیر خوبی باشد هرچند در نظام جمهوری اسلامی شرط لازم صداقت و پاکدامنی است و حسن خلق یکی از ویژگی های مدیریت در جامعه اسلامی است. (ادامه…)
- شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰
- سرمقاله
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۹ تیر ۱۴۰۰
دست و دل شکسته
ننه ی غضنفر سر تیغ آفتاب کفش و کلاه کرد که همت خودشو به رخ همسایه ها بکشه و بساط مراسم ختنه سورون نوه ته تغاری شو علم کنه و باد بندازه تو غبغبش ؛ به قول خودش که خیلی هم اعتبار نداشت تا دیروز قدم اول را برداشته بود و امروز که می خواست با قدم دوم آبی تو پوست زندگیش بچرخونه و به هزار و صد آرزوی کوچیک و بزرگش ناخونک بزنه ، بی برقی زده بود تو ذوقش و مثل دنبه ای که رو زغال گر گرفته جا خوش کرده باشه دود از کله اش بلند شده بود . با خودش می گفت : اگه می دونستم که بعد از این همه خرج اتینا و لوله کشی و خرید توالت فرنگی حالا باید در به در دنبال آفتابه بگردم به گور پدرم می خندیدم برای این و اون تاقچه بالا بگذارم . (ادامه…)
- جمعه ۱۸ تیر ۱۴۰۰
- سرمقاله