سرمقاله محمد عسلی ۲۴ تیر ۱۴۰۰
کار مردم را به مردم وا گذاریم

فرد مورد وثوقی تعریف می کرد که وقتی برای دیدار فرزندش به کشور آلمان مسافرت کرده برای اسکان وارد ساختمانی می شود که از قبل آن را پیشنهاد داده بود صاحبخانه وقتی با میهمان مواجه می شود فورا به پلیس زنگ می زند و تمام مشخصات ظاهری و هویتی او را تمام و کمال گزارش می کند.
هرچند این اقدام صاحبخانه قبلا از طریق قانونی به مردم آلمان اعلام شده است اما جدی گرفتن قانون و عمل به آن صرفا از ترس و جریمه نیست، بلکه در آن باوری است که آن باور امنیت کشور را تأمین می کند.
مقابله با فساد در ابعاد مختلف و نیز حفظ و حراست از امنیت به اطلاعاتی نیاز دارد که بیشتر می باید از طریق مردم یک شهر یا روستا به نهادهای حکومتی تعیین شده داده شود.
اگر افراد غیرمسئولی هم در راستی و صداقت شناسایی شوند که بتوانند بعضا با گفتگو با اشخاص خاطی آنها را از تخلف بازدارند به پلیس و نیروهای انتظامی که ممکن است در محل حضور نداشته باشند گزارش می دهند که برای پیشگیری از جرائم و تخلفات مفید واقع می شود. (ادامه…)

یادداشت سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۳ تیر ۱۴۰۰
برای هر مشکلی راهی وجود دارد

برگزاری آئین های جشن برای عروسی همواره یکی از دغدغه های مردم در کلان شهرها بوده است خصوصا این که شرایط کرونایی و محدودیت های ناگزیری که مردم ملزم به رعایت آن هستند این مشکل را صد چندان کرده است . شنیده می شود که باغ های زیادی در داخل و اطراف شیراز از برگزاری مراسم منع شده و خانواده ها نیز دچار سرگردانی شده اند . از طرفی صاحبان سالن ها و مجالس و باغ ها با برگزار کنندگان جشن ، قرارداد بسته اند و پول گرفته اند و تمهیداتی در نظر گرفته اند و از سویی دیگر بخشنامه ها بر عدم برگزاری مراسم در این شرایط تاکید دارند . از آنجایی که بسیاری از خانواده ها چنین مراسمی را خاطره انگیز می دانند بر اجرای آن اصرار دارند حتی اگر ناگزیر شوند به باغ های خصوصی روی بیاورند . (ادامه…)

سرمقاله محمد عسلی ۲۲ تیر ۱۴۰۰

شیراز و مهربانی هایش

آفتاب و آب و گُل و گِل این دیار و هوای آسمان آبی و عطر کوچه های نسترن آگین و آواز پرستوها که از باغ بهارانند و شعر و شعر که روح نواز و جانفزاست با مردمانی از جنس مهر و محبتی که پایانی ندارد و آزادگی سرافراز سرونشانی که گل قالی های خانه ها را نیز زینت داده است و خانه زادهای کهنی که هنوز بوی شیر حلال از چشم های زیبایشان عطر نجابت را می پراکند و سروهای روانی که اگر از نم جویبارهای در کنار نصیبی ندارند ولی ایستاده اند …
همه حکایت روزگارانی را یادآورند که شیراز را زبانزد مردمان جهان کرده بود. مردمانی که روی قالی های گلبافت راه می روند و شعر می سرایند و رایحه دل انگیز بهار نارنج را چاشنی شربت شیرین گلاب می کنند تا گرمای تموز را از جان به در کنند. شیراز و مردمان مهمان نوازش که دل مسافر را از وطن می کنند و عاشقانه شب هنگام در آسمان پرستاره اش بخت خود را می جویند در سپیده صبحی که حافظ را سحرخیز و با نشاط می کند تا بسراید هنر روح نواز واژه های امید را در اعتکافی که پرده غیب را می گشاید … (ادامه…)