سرمقاله سردبیر اسماعیل عسلی ۱۶ اسفند ۱۳۹۹
سفر به اعماق
هر کسی که نام ایران را می شنود به گونه ای آن را تصویر می کند و این سرزمین برای او تداعی کننده ی نقشه ها ، نام ها ، نشان ها ، مکان ها ، هنرها ، آیین ها ، باورها ، لباس ها و لهجه ها و سنت های گوناگون است . کسانی که جغرافیایی خاص را در نام ایران جستجو می کنند با اوج و فرودها و قبض و بسط های فراوانی مواجه می شوند چرا که ابتدا باید ایران را از مصر و لیبی در جنوب غرب تا مرز سرزمین سکاها در شمال شرق و از مرزمقدونیه درغرب تا جنوب شرق و رود سند و گنگ را ترسیم کنند و با عبور از سلسله های پادشاهی و خلافت ها و حکومت ها ی محلی و ملوک الطوایفی شاهد حذف و اضافه های فراوانی باشند .
کسانی هستند که ایران را نه در جغرافیایی خاص بلکه در نام هایی بزرگ جستجو می کنند . از کورش و داریوش و آریوبرزن و سورنا گرفته تا ارد و بزرگمهر و ابومسلم و یعقوب لیث و ابوریحان و پورسینا و رازی و فردوسی و مولانا و حافظ و سعدی و …. (ادامه…)
- جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۹
- سرمقاله
سرمقاله محمد عسلی ۱۴ اسفند ۱۳۹۹
در برزخ انقلاب
آیا تاکنون به این مهم اندیشیده ایم که برای هر کلمه قانون اساسی بیش از یک شهید داده ایم؟ و برای هر کلمه قانون راهنمایی و رانندگی بیش از یک کشته و برای هر کلمه قوانین جزائی و حقوقی بیش از یک نفر زندان رفته و برای هر کلمه قوانین پیشگری از قاچاق کالا و مواد مخدر تعداد قابل توجهی از نیروهای انتظامی را از دست داده ایم؟
ما بسیاری از وقایع و رویدادهای تأثیرگذار در سیاست، اقتصاد، فرهنگ و تقابلات اجتماعی را فراموش می کنیم و ارزیابی دقیق آماری از خسارت های مالی و جانی نداریم.
تحریم، جنگ، فقر، فساد، طلاق، بیکاری هم اثرات نامطلوب و زیانباری دارند که ذکر جزئیات آنها مثنوی را هفتادمن کاغذ می کند.
کشوری که به نام ایران شناخته می شود و ملتی که اسوه مقاومت، صبر و بردباری و رنج کشیده تاریخ اند با تمامی مشکلات و سختی ها صاحب تمدنی هستند که در هر دوره تاریخی آثاری از آن به جای مانده و اعجاب و حیرت محققان را برانگیخته است. (ادامه…)
- چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹
- سرمقاله
یادداشت طنز سردبیر اسماعیل عسلی ۱۳ اسفند ۱۳۹۹
ننه ی سلندر به جای … *
ننه ی سلندر به اسم تر و تازه ی خودش می بالید و می گفت : بچه سوسکه رو دیوار راه میره مامانش میگه قربون ساق و سم بلوریت بشم ، بچه باشه ، بچه ی عقرب باشه ولی آقازاده ی مردم آزار نباشه که مثل درخت دل آشوب نه سایه داشته باشه نه ثمر ! ها بعله آدم هر از گاهی باید تو شناسنامه ی خودش دست ببره تا مردم گول اسمش نخورن ، این روزا به هر آدم ریقویی میگن چیطوری پهلوون ، جونم براتون بگه که به کوری چشم شیطون ، پیرزن ستون طنز عصر مردم اصلا بدش نمیاد که بهش بگن ننه ی سلندر و همیشه به خودش می گه : دور از شتر بخواب تا خواب آشفته نبینی ، مگه آدم دلش درد می کنه که مثل دیوونه ها به سر بی درد خودش دستمال ببنده و انگشت نمای خاص و عام بشه و مردم بهش زبونک بندازن و زیر آوار آه و ناله ی یه مشت آدم به گل تپیده به روز چه کنم بیفته ؟ سن و سالم بالو نرفته که دیگ غیرتم جوش بیاره و رگ گردنم بزنه بیرون، فقط اسمم عوض شده ، مگه سلندر چشه که یه مشت آدم بیکار از صبح تا شب به صغیر و کبیر وصله می بندن ؛ وبا که نگرفتم ، فردای قیومت که ماه از پشت ابر اومد بیرون و هر کسی رو به حساب عملش صدا میزنن معلوم میشه که اسم کی چی چی بوده ، سلندر که خوبه ، اصلا اگه همه هم به من بگن برگ چغندر بازم به تریج قبام برنمی خوره ، از من به شما نصیحت شما هم به بند اسم هیچ کسی تو چاه نرین . مگه دوماد بی غیرت من که وافوری شده اسمش رستم نیست . (ادامه…)
- سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۹
- سرمقاله