سرمقاله
محمد عسلی
چرا شاه رفت؟
سرعت بروز وقایع، استمرار حجم وسیع اعتراضات، ناتوانی ارتش در توقف و یا خاموش کردن اعتراضات، فراگیر بودن اعتصابات، احساس ناامیدی عمیق از کنترل اوضاع، و نهایتاً سلب اعتماد عمومی از شاهی که می‌خواست ایران را سوئیس خاورمیانه کند، بدون توجه به قدرت مذهبی و ایدئولوژیکی مخالفانش و بدون پشتوانه طایفه هزار فامیلی که از دربار گرفته تا دل کارتل‌ها و شرکت‌های بزرگ نفتی رشوه دریافت می‌کردند و جز به خوشگذرانی، لذت، مسافرت‌های پرهزینه خارجی و قمار و فساد فکر نمی‌کردند. در شرایطی که تمامی مردم ستمدیده و فقیر را مقابل خود داشتند و چنین احساس می‌کردند که نیروی اهریمنی ساواک، ارتش تا دندان مسلح و پشتیبانی آمریکا و کشورهای غربی و شرقی و منطقه‌ای در برابر قیام بزرگ ملت ایران شاه را تنها نخواهند گذاشت و حکومت پهلوی به این سادگی‌ها از هم نخواهد پاشید. همه‌ی این واقعیت‌ها نهایتاً شاه را فراری داد با این تصور که در خارج و به دور از فریادهای مستمر مرگ بر شاه و جو امنیتی و حکومت نظامی با یک معامله‌ای شبیه به معامله سال ۱۳۳۲ که به کودتای ۲۸ مرداد انجامید و دولت ملی دکتر مصدق سقوط کرد بتوان دوباره بر مسند شاهی نشست و تا بزرگ شدن ولیعهد نوجوان فرمانروایی کرد. اما چنین نشد. (ادامه…)