یادداشت طنز سردبیر اسماعیل عسلی ۲۷ اسفند ۱۳۹۹
شرکت استارتاپی ننه ی سلندر

گیشنیز خانم از بوی گند مغازه مرغ فروشی محل که چهار قدم اونطرف تر خونه شون بود گلایه داشت و به ننه ی سلندر می گفت : من نمی دونم آقا سیروس رو چه حسابی برداشته مغازه ی دولچه دوزی بابای خدابیامرزش که هیچ آزار و مزاحمتی برای همسایه ها نداشت ، کرده مرغ فروشی ، تا چند مدت پیش که یه مشت سگ و گربه اطراف مغازه پرسه می زدن و حالو هم که مردم صف کیلومتری می بندن که مرغ بگیرن ، از صبح تا شب هم صدای دعوا و مرافعه تو گوشمون می پیچه و کوچه مون هم شده جای پارکینگ ماشین و موتورسیکلت و دوچرخه و جای سوزن اندازنیست ! دیروز دوتا کیف قاپ تو کوچه پرسه می زدن ! میگم والله سفره ی شما هم بو نفت میده ؟! (ادامه…)