یادداشت طنز سردبیر اسماعیل عسلی ۲۵ اسفند ۱۳۹۹
ننه یه لیوان آب بده
شمشاد خانم با سلوم و صلوات بالاخره نشونی خونه ی ننه ی سلندر رو پیدا کرد و زنگ زد و منتظر شد تا در باز بشه ، چند دقیقه بعد همسایه ی دیوار به دیوار ننه ی سلندر از تو پنجره سرک کشید به کوچه و گفت : اگه با ننه ی سلندر کاردارین رفته تو صف مرغ و به این زودی هم برنمی گرده ، شمشاد خانم که با هزار تا بدبختی تا اینجا اومده بود پرسون پرسون خودشو رسوند به صف مرغ و چون همه ماسک زده بودن نمی دونست چیطوری میتونه ننه ی سلندر رو از میون اون همه آدم پیدا کنه ، صف مرغ هم الی ماشاالله با صف محشر مو نمی زد ، خلاصه بعد از کلی گردن کشیدن و سوجول پوجول بهش گفتن اون کسی که رو چهارپایه نشسته و قلیون دست گرفته ننه ی سلندره ! شمشاد خانم رفت به طرف همون چهارپایه که تبدیل شده بود به پاتوق ننه ی سلندر و سلام چرب و غلیظی تحویل داد و گفت : ببخشید ننه ی سلندر شما هستی ؟ ننه ی سلندر دو تا نفس از نی قلیون گرفت و گفت : کاری داشتین ! شمشاد خانم گفت : من از طرف عالیه خانم خدمت رسیدم . (ادامه…)
- یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۹
- سرمقاله
