سرمقاله
محمد عسلی
دل بسی خون به کف آورد ولی …
وقتی صدام به ایران حمله کرد فقط کسانی جلوی تانکهای دشمن سینه سپر کردند که انقلاب اسلامی، رهبری امام خمینی(ره) و وطندوستی را باور داشتند. این باور از چند جهت مطمح نظر تحلیلگران بود.
یکم امید به آینده، آینده بدون استبداد و استثمار خارجی و داخلی. دوم پیاده شدن احکام اسلامی. سوم عدالت اجتماعی به نحوی که مستضعفان زمین از استضعاف و بیچارگی بیرون آیند و به استقلال رأی برسند.
بسیاری از رزمندگان جبهه حق در برابر باطل به شهادت رسیدند و چه بسیار دیگر که به افتخار جانبازی نائل آمدند و افرادی هم دستگیر شدند و به اسارت در آمدند.
این سهم رزمندگان از ۸ سال دفاع مقدس بود جدای از شهدایی که در زندان شاه زیر شکنجههای قرون وسطایی به شهادت رسیدند و یا در جوخههای اعدام به دیار باقی شتافتند.
و اما سهم شهدای زندهای که اگر در جبهههای جنگ شهید نشدند اما روزی چند بار طعم شهادت را حس کردند از جمله مسئولان جهادی، فداکار و ایثارگری که از جان و مال و استراحت و دفعالوقت گذشتند و با تمامی اخلاص در خدمت خلق جانفشانی کردند. (ادامه…)
- یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۹
- سرمقاله
سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
جورچین فساد اقتصادی
بر هیچکس پوشیده نیست که مفاسد اقتصادی رخ داده ظرف چند دههی گذشته اعم از موارد کشف شده یا مکتوم آن هم با ارقام قابل توجه نمیتواند توسط افراد مستأصل و درمانده و محتاج نان شب اتفاق افتاده باشد چرا که دله دزدها با شمار روزافزونی که دارند با توجه به کمسوادی، عدم دسترسی به اهرم قدرت و ناتوانی در بهرهگیری از رانت، قادر به شبکهسازی، بهرهمندی از پشتوانههای اداری و سازمانی، ایجاد موقعیت، کسب امتیاز، دور زدن قانون و ارتباط با بانکهای داخلی و خارجی و تهیه ارز نیستند و سواد دزدی کلان ندارند. (ادامه…)
- شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۹
- سرمقاله
سرمقاله
محمد عسلی
اصناف و رسالت از دست رفته
زیر بازارچه ارامنه که در نزدیکی آن مسجد مشیر، کلیسای ارامنه و خانقاه احمدی به فاصلهی بسیار کمی محل رفت و آمد مسلمانان، ارامنه و دراویش نعمت اللهی بود مردم محل مایحتاج خود را از مغازههای این محله دریافت میکردند از نانوایی گرفته تا قصابی، آشپزی، حمامی، عطاری، لحافدوزی، بقالی، میوهفروشی و کلهپزی. همه در کنار هم محلهای را تشکیل میدادند که ساکنان آن به درستکاری و سلامت نفس افتخار میکردند.
بیشترین مشتریها مایحتاج خود را از بقالی حاج حبیب اوجی خریداری میکردند که خود و خانوادهاش از متدینین بودند و ۳ فرزند پسر وی در جنگ تحمیلی به شرف شهادت نائل شدند.
حاج حبیب چند نوشته دستنویس روی شیشه درب ورودی مغازهاش نصب کرده بود که هر مشتری قبل از ورود به مغازه آن نوشته را میخواند و به آن میاندیشید.
جمله کوتاهی به این مضمون «الکاسب حبیبالله» در آن زمان سال ۱۳۴۵ من دانشآموز دبیرستان بودم و هنوز فراموش نکردهام که چرا کاسب حبیب خداست زیرا دوست خدا بودن شأن بالایی است که به سادگی حاصل نمیشود. (ادامه…)
- جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۹
- سرمقاله