سرمقاله
محمد عسلی
آیت¬الله حائری شیرازی را چگونه شناختم
نگارش و بیان زندگینامه و یا سرگذشت انسان¬های بزرگ و تأثیرگذار هر چند هم ماهرانه و استادانه باشند تأثیر آن در ذهن خواننده چنان نیست که همانند بیان خاطرات و نشست و برخاست¬ها باشد.
از این رو بر آن شدم به عنوان یک شاگرد کوچک که بارها در محضر ایشان به صورت غیررسمی تلمذ کردم و از اسلام، قرآن و ائمه درس¬ها گرفتم هر آنچه را شاهد بودم بعضاً به عنوان بیان خاطرات برای خوانندگان گرامی بنویسم حتی به مختصر نه از آن جهت که ایشان سی سال در کسوت امام جمعه شیراز و نماینده ولی فقیه در استان بودند آن هم در شرایط خاص و بسیار حساس که بخشی از آن در زمان جنگ تحمیلی ۸ ساله بوده است؛ بلکه هر آنچه از عمل ایشان دور از انظار عمومی دیدم و بر اساس گفته¬هایی از ایشان دریافتم که کیستند و به دنبال چه هستند را خاطره¬وار عرض می¬کنم؛ از آن جهت که حق شاگرد استادی را به جا آورده باشم و اینکه من روزنامه¬نگارم و بارها پای سخنان ایشان نشسته و مطالبشان را با موضوعات روز در روزنامه کیهان و عصر مردم در طول ۳۲ سال نشر داده¬ام.
حال ناگفته¬هایی را در غیاب ایشان می¬نویسم که ان¬شاءالله تعبیر وصفی از آن نشود جز آنکه برای شناخت بیشتر کمک کند به قضاوت مردم در باره فردی که هنوز هم علیرغم آن همه گفتار و نوشتار و سخنرانی و منبر و نماز ناشناخته مانده است که به قول شاعر:
از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
و اما بعد: (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
آب در خوابگاه مورچگان
تنهاخوری از جمله رفتارهای مذموم و نکوهیده ای است که آخر و عاقبت خوبی هم ندارد‏.‏ حتی گرگ ها و کفتارها هم تنهاخوری نمی کنند‏.‏ باید به طریقی جلوی این شکم صاحب مرده را گرفت که مثل قبر قارون انتها ندارد‏.‏ همگان با چشم باباقوری زده ی خود مشاهده کردند که حضرت آقای ترامپ چگونه به خاطر همین تنهاخوری بر سر اظهار لطف به اسرائیلی ها توسط اتحادیه اروپا و سایر کشورهای قدرتمندی که معمولاً باید برای آنها سهمی در چنین معامله هایی در نظر گرفت دور زده شد‏.‏ هم سفره ای هایی که عمو سام را تنها گذاشتند و تنها چند کشور حقوق بگیر و تحت پوشش حمایت های مالی آمریکا یا رأی مخالف دادند و یا به صلاح خود دیدند که حضور نداشته باشند و یا این که آرائشان ممتنع باشد‏.‏ اینها همه سر در آبشخور تنهاخوری دارد‏.‏ وگرنه انگلیس حرام لقمه ای که خودش این بساط را درست کرده و داستان از نیل تا فرات را سرهم بندی نموده و سال ها در پای این خوان گسترده از انواع اغذیه ها و اشربه ها تناول کرده چرا باید با انتقال پایتخت اسرائیل به قدس مخالفت کند‏.‏ مسأله این است که ترامپ بازار سیاست را با بازار بورس نیویورک اشتباه گرفته و تصور کرده که می تواند همه را دور بزند‏.‏ غافل از این که در دنیای سیاست تنهاخوری آخر و عاقبت ندارد‏.‏ اصلاً خیلی از دعواها بر سر تنهاخوری است وگرنه اگر دزدها با هم کنار بیایند تا خود قیام قیامت هم می توان مردم را غارت کرد! در حالی که صغیر و کبیر می دانند کشف آمریکا و رشد و شکوفایی آن حاصل خوی استعماری اروپائیان است مصلحت نبود که ترامپ روی دست آنها بلند شود‏.‏ همین پوتین عزیز دل خودمان اگر نبیره ی راسپوتین مرحوم هم نباشد بالاخره در حدی که از ترامپ رودست نخورد با آن نابغه ی دوران رومانوف ها خویشاوندی پیدا می کند و ترزا می اگر خون چرچیل در رگهایش جریان نداشته باشد حداقل از مارگارت تاچر ذکاوتی به ارث برده که بداند گاو خاورمیانه را تا پنجاه سال دیگر هم می توان دوشید‏.‏ مردم دنیا اغلب چینی ها و ژاپنی ها را در حال تعظیم کردن دیده اند و آن روی سکه که دنیا را در برابر خود به تعظیم واداشته اند ندیده اند‏.‏ همین آلمانی ها که برای مهاجران آسیای غربی و شمال آفریقا آغوش گشوده اند زمانی تمام اروپا را درو کردند و هنوز هم خواب هیتلر را می بینند‏.‏ اروپایی ها مثل ما نیستند که در کمال صداقت برای تأمین بودجه سالیانه ی خود به سراغ افزایش عوارض خروج از کشور بروند‏.‏ بلکه آنها روی اوضاع نابسامان کشورهای عقب افتاده و منازعات قومی و مذهبی و اختلافات مرزی حساب باز می کنند‏.‏ گاهی قیمت نفت را انگلک می دهند و گاهی با فشارهای حقوق بشری از دیکتاتورهای نفت فروش باج می گیرند‏.‏ کشوری را تحریم می کنند و بعد عامل خودشان را به عنوان شخص زرنگی که می تواند تحریم ها را دور بزند و قطعنامه ها را به کاغذ پاره تبدیل نماید وارد معرکه می کنند و پول هایی به جیب می زنند که مغبون شدگان حتی جرأت شکایت کردن هم ندارند چرا که در این صورت جریمه دور زدن تحریم را هم باید بپردازند‏.‏ حالا ممکن است آدم کنجکاوی پیدا شود و بخواهد بداند که پس این بازی که اینها راه انداختند چه بود؟! جانم برایتان بگوید این داستان سر در آبشخور گروه داعش دارد که به زعم غربی ها مبارزه ی با آنها قرار بود ۲۰ سال طول بکشد‏.‏ اما مردم عراق و سوریه به تریج قبایشان برخورد و غیرتی شدند و حساب داعش را رسیدند و این اعتماد به نفس ملی کم کم داشت تبدیل به اعتماد به نفس عربی و منطقه ای می شد که آقای ترامپ با طرح موضوع انتقال پایتخت به قدس حواس همه را پرت کرد‏.‏ ضمن این که ایشان چه در عنفوان جوانی و چه در عهد پیری سر و گوشی جنبنده داشته و هیچ جنبنده ای را در اطراف و اکناف خود بی نصیب نگذاشته و به گونه ای نواخته است و چون پولدار هم بوده مشکلی پیش نمی آمده به قول معروف “پول بند تنبان ابریشمی را هم باز می کند” اما حالا که رئیس جمهور شده و نیازمند وجاهت و آبروست‏،‏ خوشکل خانم های ناقلایی که زمانی در حالت بازیگوشی صابون ترامپ به تنشان خورده و البته پیش از دوران ریاست جمهوری ترامپ هم می توانستند ادعای حیثیت کنند به توصیه ی برخی از سران امپراتوری های رسانه ای حالا که تنور سینه ی ترامپ گرم سخنرانی در محافل بین المللی و مشغول دم زدن از حقوق بشر است فرصت را غنیمت شمرده و نان خود را چسبانده اند‏.‏ از طرفی با توجه به نفوذ صهیونیست ها در کنگره و سنا و رسانه ها‏،‏ ترامپ با طرح انتقال پایتخت اسرائیل به قدس برای صهیونیست ها خوش رقصی کرد تا اگر در آینده ای نه چندان دور خصوصاً در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری کم و کسری داشت به داد او برسند‏. ‏
برخی گمانه زنی ها حکایت از این دارد که شاید ترامپ بر مبنای ارزیابی هایی که از دولت های عربی داشته به چنین ریسکی دست زده است اما واکنش ملت های مسلمان به گونه ای بود که دولت ها را ناگزیر به موضع گیری کرد و اروپایی ها با مشاهده چنین واکنش هایی فاصله خود را از آمریکا تنظیم کردند. در حال حاضر اگر آمریکا واقعاً قصد جابجایی سفارت خود را داشته باشد باید آماده مقابله با واکنش های فلسطینی ها در قدس اشغالی و حتی برخی کشورهای عربی باشد و سفارتخانه خود را بین دو پایگاه نظامی تأسیس کند.
موضع گیری ترامپ در باره قدس بزرگترین ضربه را به کمپ دیوید وارد کرد و آشکار ساخت که جایزه صلح نوبلی که سران شرکت کننده در معاهده کمپ دیوید دریافت کرده بودند سر در آبشخور یک گاوبندی مافیایی داشته است و حق با کسانی بود که یاسر عرفات را بازنده بزرگ این مذاکرات می دانستند.
در شرایط کنونی انگلیس و فرانسه به دلیل موضع گیری هوشیارانه ای که داشته اند می توانند جایگزین مناسبی برای آمریکایی ها در بحث پیگیری راه حل دو کشوری داشته باشند. هر چند اقدام اخیر ترامپ خون تازه ای در رگ فلسطینی ها دوانیده و تشکیلات خودگردان را در سایه ی حماس قرار داده اما چون انگلیسی ها با قاعده بازی دادن اعراب آشنا هستند بعید است امتیاز زیادی به فلسطینی ها بدهند مگر این که عدو سبب خیر شود و ترامپ همچنان به حرکات جنون آمیز خود ادامه دهد و آبی به خوابگاه مورچگان بریزد!

سرمقاله
اسماعیل عسلی
بازگشت به نقطه تعادل
مردم ما اگر چه از داشتن خیلی چیزها محروم هستند اما سخنگویان زیادی دارند که با حرارت و تعصب خاصی به نمایندگی از آنها زبان آوری می کنند. از نمایندگان شورای شهر و روستا گرفته تا نمایندگان مجلس و همچنین مدیران میانی و ارشد و نهایتاً رؤسای قوای سه گانه و از سویی دیگر رسانه ها و نویسندگان و هنرمندان و صاحبان تریبون و پژوهشگران و دانشمندان و اساتید و… برخی از اظهارات خود را به نام مردم منتشر نموده یا در قالب سخنرانی به صورت امواج در هوا پخش می کنند. اغلب آنها نیز از سوی قاطبه ی مردم سخن می گویند و کمتر دیده شده است که خود را نماینده اقلیتی از مردم یا طبقه ای از طبقات اجتماعی معرفی کنند. همه بی کم و کاست می گویند نظر مردم چنین است.
وقتی به میان مردم می رویم می بینیم که نظر مردم چیز دیگری است و یا حداقل این گونه نیست که همه یک نظر داشته باشند. اینجاست که آدمیزاد درمی ماند که چه بگوید. جالب این که در عصر ارتباطات با وجود این همه امکانات صوتی و نوشتاری و تصویری که می توان با بهره گیری از آنها به نظر سنجی پرداخت باز هم یک عده اصرار دارند که نظر شخصی و یا گروهی و طبقاتی و صنفی خودشان را به نام مردم قالب کنند. از اتفاقات محیرالعقول این است که کسی که با ۱۰ هزار رای حکم نمایندگی از مردم به نامش ثبت شده با کسی که بیش از ۲۰ میلیون رأی مردمی دارد هر دو به نمایندگی از تمام مردم سخن می گویند و حرفشان هم یکی نیست.
اگر گزارش های مردمی رسانه ها را با اظهارات برخی از مسئولین و نمایندگان مجلس مقایسه کنیم وجه اشتراک زیادی بین آنها نمی بینیم هر چند گزارش هایی که به مرحله ی چاپ و پخش رسیده اند تا حدودی با رعایت ملاحظات عدیده و در خوشبینانه ترین حالت با خودسانسوری تهیه و تنظیم شده اند وگرنه تندی و تیزی نظر مردم خیلی بیش از آن چیزی است که در رسانه ها انعکاس می یابد. (ادامه…)